سپیده دم ساحل غرق در درخششی گلگون بود، نوعی نور خورشید که ماهیگیران از دریای آزاد با خود آورده بودند. چند قایق پهلو گرفتند. او صندلهایش را درآورد، آنها را در دست من فشرد و به سمت لبه آب دوید، جایی که چند سبد ماهی تازه تخلیه شده بود. او فریاد زد: "ماهی خال مخالی!" چشمان ماهیگیران، پر از شادی، به سمت او چرخید. من هم به او نگاه کردم، و هر کس دیگری هم همینطور. و دیدم که شادی در چشمانش میدرخشد. این شادیِ مواجهه با یک غذای خوشمزه بود که عمیقاً در خاطرش حک شده بود. او چنان خوشحال بود که گویی یک دوست قدیمی را ملاقات کرده است.
هر سال، او با عجله به زادگاهش برمیگردد، بدون اینکه وقت کند در امتداد ساحل رودخانه قدم بزند. این بار، سه روز فرصت داشت بماند. و حالا او با... ماهیگیر پیرش آشنا شده است. بعد از خرید ماهی، هر دو به خانه برگشتیم. او پابرهنه رفت و چندین ماهی در دستانش داشت. و من... صندلهایش را حمل میکردم. او فریاد زد: «ماهی فوقالعاده تازه است! آن را برش دهید، چند برش کوچک ایجاد کنید، آن را با زردچوبه تازه، کمی نمک و چاشنی مزهدار کنید، سپس آن را سرخ کنید. خدای من، برنج در هر قابلمه، از آلومینیومی گرفته تا مسی، کاملاً خورده شده بود!»

ماهی خال مخالی سرخ شده که در زردچوبه خوابانده شده باشد، طعم غنیای به آن میدهد.
عکس: تران کائو دوین
مدتها بود که شخصاً ماهی درست نکرده بود، در حالی که در آشپزخانه ایستاده بود. در هر حرکت و هر نگاهش به "سوژهاش" شادی موج میزد. او با دقت، به آرامی و قاطعیت ماهی را برش میداد. او به آرامی و واضح گفت: "برای جلوگیری از خراشیده شدن پوست، برشها باید تیز باشند تا برشها زیبا به نظر برسند." من خندیدم: "آماده کردن ماهی مثل... خواندن یک آهنگ عاشقانه است، من سرم را به احترام هنرمند آشپز خم میکنم." او خندید، شانههای کوچکش میلرزید...
زردچوبه تازه یا پودر زردچوبه تقریباً همان بو و رنگ را میدهد. اما خواهرم گفت که ماهی خالمخالی تازه باید با زردچوبه تازه مزهدار شود تا "کاملاً با هم جور باشند". فقط یک تکه کوچک زردچوبه تازه کافی است تا از ۳-۴ قاشق غذاخوری پودر زردچوبه "مقاومت" بیشتری داشته باشد. فقط فکر کنید، پاشیدن پودر زردچوبه روی ماهیای که مثل این نقرهای براق است... آیا این توهین به ماهی نیست؟ حوالی ظهر، با دوچرخه به سمت خانه دوستم میرفتم. خسته، فقط توانستم نفس نفس زنان بگویم: "خواهرم... ماهی خالمخالی... زردچوبه تازه... من کمی برمیدارم" و به پشت خانه اشاره کردم. دوستم فهمید. او به سمت باغ دوید، انگار میترسید که یک ثانیه تأخیر... باعث تصادف شود.
مادرم به من گفت که ریشه زردچوبه را پوست بکنم تا کثیفی و شن آن پاک شود. خواهرم این کار را نکرد چون پوست زردچوبه مواد مغذی زیادی دارد. او آن را تمیز شست و سپس بدون اینکه از من بپرسد، زردچوبه را آسیاب کرد. مادرم به او گفت که دستکش بپوشد، چون میگفت زردچوبه به راحتی لکه ایجاد میکند. خواهرم خندید: «میدانم، اما میخواهم آن را با دست خالی آسیاب کنم تا به رنگ زرد روشن بدرخشد، تا... دوران طلایی را دوباره زنده کنم.» این روش او برای شوخی در مورد دوران کمبود است. به عنوان خواهر بزرگتر، هر وقت از مدرسه به خانه میآمد، با عجله به آشپزخانه میرفت تا به مادرم در آشپزی برای پنج نفر کمک کند.
او زردچوبه را با کمی نمک و پودر چاشنی مخلوط کرد، سپس به آرامی ماهی را مزه دار کرد. ماهی سفید رنگ پریده اولیه به رنگ زرد پررنگ و بسیار جذابی تبدیل شد. لحظه ای بعد، روغن داخل ماهیتابه به آرامی شروع به جوشیدن کرد. او با دقت حرارت را کنترل کرد تا زردچوبه و ادویه ها بتوانند به هر تار و پود ماهی نفوذ کنند. سپس ماهی را در بشقاب گذاشت و مقداری پیازچه خرد شده روی آن پاشید تا به غذای خانواده رنگ سبز بیشتری بدهد. من از "حلقه های" زیبا پیازچه های سرخ شده تعریف کردم. او گفت: "پیازچه ها را به صورت برش های عمود بر ساقه برش دهید. وقتی سرخ می شوند، دایره های متحدالمرکزی ایجاد می کنند که کاملاً منحصر به فرد به نظر می رسند." در واقع، بشقاب ماهی... بسیار زیبا به نظر می رسید.
غذای ماهی خالمخالی که او درست کرد، غنیتر، نرمتر و خوشطعمتر از ماهی خالمخالی پختهشده در آبگوشت سبک یا پختهشده در سس شور بود. اوج این غذای خانوادگی خوشمزه و شاد این بود که همه چیز از بین رفت. تنها چیزی که در ذهن من باقی ماند، یک "نقشه" برای پیدا کردن راهی برای نگهداشتن او در اینجا برای چند وعده غذایی دیگر بود...
منبع: https://thanhnien.vn/ca-ho-chien-niu-chan-nguoi-xa-xu-185260502205418108.htm











نظر (0)