
از آنجایی که میراث فرهنگی بر روی صحنه بیشتر از خانه رواج پیدا میکند، داستان حفاظت دیگر مربوط به محافظت از اشعار یا ثبت اهمیت فرهنگی نیست، بلکه مربوط به تضمین این است که ملودیهای فولکلور همچنان در جامعه، در صدای سالمندان و نسلهای آینده زنده بمانند.
استدلال به پلی تبدیل میشود که اراده حزب را به قلبهای مردم متصل میکند.
ما درست روزی که روستاییان جلسه خود را برگزار میکردند، به بهو هونگ (کمون سونگ کون) رسیدیم. فضای جلسه به خشکی جلسات توجیهی سیاسی معمول نبود.
پیرمرد بلینگ بلو - که روستاییان او را «فرهنگ لغت زنده» روستا میدانند - به آرامی از میان جمعیت برخاست و شروع به خواندن یک ترانه محلی کرد. صدای او که از پیری گرفته بود، در سراسر جنگل کوهستانی طنینانداز میشد. او درباره عشق یا اشتیاق به طبیعت وحشی نمیخواند. ترانه آن روز درباره حفظ جنگل و تعهد مشترک روستاییان به سیاستهای جدید دولت بود.
سالمندان با دقت گوش میدادند. کودکانی که روی ایوان خانهی اشتراکی جمع شده بودند نیز ساکت بودند. آنچه که به نظر میرسید مسائل خشک و انعطافناپذیر در مورد سیاستهای حفاظت از جنگل باشد، ناگهان از طریق ملودی عامیانهی آشنا، ملایم و قابل درک شد.
بلینگ بلوی پیر با لبخندی ملایم و به آرامی گفت: «مردم ما دوست ندارند به متونی که با صدای بلند خوانده میشوند گوش دهند. اما وقتی با ملودیهای محلی تنظیم شده باشد، برای گوش دلپذیر است و در قلب طنینانداز میشود. مردم گوش میدهند، به خاطر میسپارند و سپس دنبال میکنند. حفظ ملودیهای محلی همچنین حفظ شیوه تفکر اجداد ما برای آموزش درست و خوب به فرزندان و نوههایمان است.»
از روایت ریشسفید روستا، متوجه نکتهی مهمی شدیم: ترانههای عامیانه هرگز فقط برای سرگرمی نبودهاند. از زمانهای قدیم، آنها وسیلهای برای ارتباط، آموزش و پیوند جامعه بودهاند. مردم کو تو ترانههای عامیانه را برای نصیحت فرزندان و نوههای خود، برای تعریف داستانهای زندگی، برای حل اختلافات و برای انتقال تجربیات زندگی به نسلهای آینده میخوانند.
امروزه، از آنجایی که بسیاری از اشکال فرهنگی سنتی با خطر انقراض روبرو هستند، گنجاندن سیاستها، قوانین یا پیامهای زندگی مدرن در ترانههای عامیانه به روشی طبیعی و مؤثر برای حفظ آنها تبدیل شده است. زیرا تنها زمانی که میراث در زندگی معاصر مفید باقی بماند، میتواند واقعاً زنده بماند.
پس از ترک روستای بهو هونگ، در حین یک فعالیت فوق برنامه در یک مدرسه ابتدایی در همان نزدیکی توقف کردیم. در حیاط مدرسه، بچههای کاتو با شور و شوق مشغول تمرین اولین آهنگهای محلی خود بودند. شکاف بین «فرهنگ سنتی» و « دنیای کودکی» که بسیاری از مردم هنوز به آن اعتقاد دارند، از بین رفته است. آواز خواندن آنها هنوز تا حدودی مردد بود و ریتم گاهی اوقات ناهموار بود، اما چشمان بچهها از شادی برق میزد.
یکی از معلمان گفت: «اگر بچهها از سنین پایین با آهنگهای محلی آشنا نشوند، فکر میکنند آهنگهای محلی چیزی قدیمی و فقط برای افراد مسن است. ما میخواهیم آنها درک کنند که ملودیهای محلی به اندازه هر نوع موسیقی دیگری زیبا و از نظر احساسی غنی هستند.»
مدرسه با مجبور کردن کودکان به حفظ کردن، آموزش نمیدهد. کودکان ابتدا گوش میدهند، موسیقی را حس میکنند و سپس تمرین آواز میکنند. کودکان خردسال با شروع از سادهترین ملودیهای محلی، به تدریج با صداهای قومی خود به عنوان بخشی طبیعی از دوران کودکی خود آشنا میشوند.
بعضی از بچهها در ابتدا آن را فقط یک فعالیت سرگرمکننده میدانستند، اما سپس ناخودآگاه آهنگهای پدربزرگ و مادربزرگ خود را حفظ کردند. چیزی که ارزشمند است این نیست که چقدر خوب آواز میخوانند، بلکه این است که آنها شروع به درک این موضوع میکنند که ملتشان میراث بینظیری دارد که باید به آن افتخار کنند و آن را حفظ کنند. شاید بذر فرهنگ از چنین چیزهای سادهای کاشته شود.
بازگرداندن ملودیهای فولکلور به شکل اصلی خود.
در طول سالها، بسیاری از اشکال فرهنگ عامیانه با نورهای خیرهکننده، صدای مدرن و فیلمنامههای استادانه به صحنه آورده شدهاند. با این حال، همین فرآیند «تئاتری شدن» گاهی اوقات ناخواسته باعث از دست رفتن روح اصلی میراث میشود.
ترانههای عامیانه از زندگی روزمره سرچشمه میگیرند. آنها موسیقیهایی نیستند که برای اجرا برای دیگران ساخته شده باشند. مردم ترانههای عامیانه را در مزارع، در عروسیها، جشنوارههای روستایی یا شبهایی که دور آتش جمع میشوند، میخوانند. این صدای طبیعی جامعه است، جایی که هیچ مرزی بین خواننده و شنونده وجود ندارد.
با این حال، امروزه در بسیاری از نقاط، این ترانه محلی فقط در اجراهای فرهنگی یا جشنوارههای بزرگ ظاهر میشود. این ترانه با دقت روی صحنه اجرا میشود، اما به تدریج از همان فضایی که از آن سرچشمه گرفته، در حال ناپدید شدن است.
یک هنرمند کوهستانی با صدایی پر از تأمل به ما گفت: «شعر را نمیتوان با قلم و کاغذ آموخت. باید با گوشهایت بشنوی، با قلبت حس کنی و در فضای روستا آواز بخوانی تا روح آن را درک کنی.»
شاید به همین دلیل است که کلاسهای آموزشی مبتنی بر جامعه و گردهماییهای فرهنگی ساده در خانههای اشتراکی یا حیاطهای روستا به بهترین «کلاسهای درس» برای حفظ روح ترانههای عامیانه تبدیل شدهاند.
در یک جلسه باشگاه آواز محلی که در آن شرکت کردیم، نه صحنهای بود، نه گریم، نه چراغهای رنگارنگ. فقط چهرههای آفتابسوخته و صداهایی که یکی پس از دیگری در میان عطر گرم و مستکننده شراب برنج آواز میخواندند. آنها درباره برداشت سخت محصول، شادیهای عروسی و دلتنگی برای عزیزانی که دور از ما کار میکنند، آواز میخواندند. صداها، گاهی آرام و گاهی بلند، با صدای باران در جنگل بیرون در میآمیخت. آنجا، آهنگهای محلی دیگر «میراث» به معنای کتابها نبودند، بلکه واقعاً بخشی از زندگی بودند.
و شاید هدف نهایی حفاظت همین باشد: نه اینکه میراث را در موزهها خفته نگه داریم یا اجازه دهیم صرفاً به عنوان یک نمایش وجود داشته باشد، بلکه اجازه دهیم همچنان مفید باشد، همچنان توسط جامعه در زندگی مدرن مورد استفاده و قدردانی قرار گیرد.
حفظ ترانههای محلی صرفاً به معنای حفظ صدا یا اشعار آنها نیست. مهمتر از آن، حفظ فضای فرهنگی است که نسلهاست آنها را پرورش داده است.
یک شب تبادل فرهنگی در یک روستا گاهی میتواند ارزشمندتر از یک اجرای باشکوه روی صحنه باشد. زیرا بزرگترین ارزش آوازهای محلی نه در تکنیک اجرا، بلکه در حس اجتماع و به اشتراک گذاشتن احساسات نهفته است.
نگرانکنندهترین چیز این نیست که روزی این ترانهی محلی از صحنه ناپدید شود. نگرانکنندهتر این است که دیگر هیچکس در روستا کنار شومینه آواز نخواند، وقتی کودکان دیگر ملودیهای گروه قومی خود را نشناسند و وقتی ترانهی محلی فقط به عنوان یک «اجرای فرهنگی» در حافظهها به یادگار بماند.
بنابراین، حفاظت به معنای قاببندی میراث نیست. حفاظت به معنای تضمین این است که آهنگ همچنان در زندگی روزمره طنینانداز باشد، به طوری که مردم همچنان در هر بیت عامیانه احساس تعلق کنند.
همین که از روستا خارج شدیم، ناگهان باران شدیدی شروع شد. جاده خاکی و گلآلود و قرمز کمکم پشت پردهای از آب سفید ناپدید شد.
اما در پشت سر آنها، آهنگهای محلی هنوز در میان جنگل وسیع طنینانداز بودند. آن آهنگها از باران قویتر بودند و مانند جریان کوهها و جنگلها پایدار بودند، گواهی بر اینکه تا زمانی که جامعه عشق میورزد و آواز میخواند، آهنگهای محلی در طول زمان زنده خواهند ماند.
منبع: https://baodanang.vn/di-san-khong-la-anh-den-san-khau-3336895.html











نظر (0)