Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

سال‌های آرامش عمو تو کانگ

«ای خدا، بیا و هر داستانی که می‌خواهی بشنو، اما اگر می‌خواهی داستان من را بشنوی، احتمالاً تا فردا یا پس‌فردا طول می‌کشد تا تمام شود...» - عمو تو کانگ (سرهنگ - قهرمان نیروهای مسلح خلق نگوین وان تاو) از ته دل خندید...

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ01/05/2026

Tư Cang - Ảnh 1.

سرهنگ - قهرمان نیروهای مسلح خلق نگوین ون تاو

...همانطور که ما را بدرقه کرد، همانطور که هفته پیش، سال پیش، سال قبلش گفته بود، همانطور که بیش از ۲۰ سال از زمانی که من به اندازه کافی خوش شانس بودم که او را بشناسم، گفته بود، و همانطور که داوطلبانه بیش از ۴۰ سال است که ماموریت داستان سرایی را بر عهده گرفته است.

این داستان بیش از ۳۰ سالی است که او و رفقایش صرف کرده‌اند تا نام خود را در تاریخ این کشور ثبت کنند.

در ۹۸ سالگی، داستان‌هایی که تعریف می‌کند به طرز شگفت‌آوری واضح، روشن و با جزئیات هستند، انگار که همین دیروز اتفاق افتاده‌اند. گهگاه، چند سطر از شعر خودش، آهنگی که عمیقاً در قلبش ریشه دوانده، یا تفسیری طنزآمیز و مداراجویانه که از تجربه و زمان زاده شده است را در میان حرف‌هایش می‌خواند.

جای تعجب نیست که خانه او مرتباً میزبان مهمانانی است که درخواست می‌کنند داستانی را بشنوند، حتی اگر آن را از قبل از بر باشند. حتی نویسندگانی هستند که روایت‌های او را ثبت می‌کنند و در کتاب‌ها منتشر می‌کنند - اگرچه کتاب‌های خودش تاکنون شش بار چاپ و بارها تجدید چاپ شده‌اند.

امروز، ساعتش را به من نشان داد و گفت: «این ساعت جدید هدیه‌ای از مترجم روسی است که به تازگی کتاب «داستان‌های اچ۶۳» را به روسی ترجمه کرده است. روس‌ها شیفته‌ی داستان‌های جاسوسی ویتنامی هستند.»

Tư Cang - Ảnh 2.

آقای تو کانگ در حال گفتگو با زن جوانی به نام وو نگوک مین آن در خانه‌اش در آوریل ۲۰۲۶ - عکس: TTD

اشک

بله، همه مجذوب داستان واحد اطلاعاتی H63 و قهرمانان آن هستند: جاسوس فام شوان آن، افسر رابط نگوین تی با، تام تائو، پیک نگوین ون تونگ و رهبر واحد نگوین ون تائو. اگرچه صدها مقاله، ده‌ها کتاب و مستند منتشر شده است، اسرار جذاب بسیاری همچنان باقی مانده است و اکنون یک پروژه فیلم بلند در حال انجام است. اما داستانی که کمتر شناخته شده است، داستان خود آقای تو کانگ در طول ۵۱ سال صلح است.

۳۰ آوریل ۱۹۷۵ روزی طولانی و پر از تحولات سریع و وظایف حیاتی برای تیپ ۳۱۶ نیروهای ویژه بود که او کمیسر سیاسی آن بود: تصرف پل راخ چیک برای باز کردن راه پیشروی ارتش اصلی به سایگون، حفاظت از آب و نیروگاه‌ها برای تضمین زندگی عادی شهر، تصرف ستاد کل و برقراری مجدد ارتباط با پایگاه‌های درون شهری.

در میان شادی عظیم آرامش، آقای تِک کانگ دو شادی شخصی به یک اندازه بزرگ را تجربه کرد.

یک روز، حوالی ظهر، وقتی خبر تسلیم دولت ویتنام جنوبی پخش شد، او با فرمانده توپخانه خود دست داد و رسماً از ماموریتش برای استقرار توپخانه در نقاط مرتفع شهر معاف شد - ماموریتی که هر دو چند ساعت قبل با دقت در مورد آن بحث کرده بودند تا برای بدترین سناریوهای ممکن آماده شوند.

دومین شادی نیمه‌شب از راه رسید، وقتی که برای اولین بار با ماشین وارد منطقه مسکونی بانک در تی نگ شد، برای اولین بار دخترش را به اسم صدا زد و برای اولین بار پس از بیست و هشت سال، با همسر، فرزندان و نوه‌هایش یک وعده غذایی خانوادگی داشت. در حالی که نیمه‌شب کاسه‌ای برنج داغ در دست داشت، اشک از چشمان این مرد سنگدل جاری شد.

بیست و هشت سال از زمانی که او خانه را ترک کرد، زمانی که جوانی نوزده ساله بود، می‌گذرد؛ گذر زمان باورنکردنی به نظر می‌رسد، اما حقیقت دارد.

در داخل، لحظاتی از زندگی و مرگ وجود داشت وقتی بمب‌ها می‌افتادند و مین‌ها منفجر می‌شدند، ساعت‌هایی که انگار قرن‌ها در تونل‌ها با کمبود اکسیژن می‌جنگیدند، نبردهای شدید ضد شورش در داخل پایگاه، و نبردهای شدید هوش و ذکاوت در شهر...

امروز، آقای تو کانگ با خنده گفت: «همانطور که فام شوان آن گفت، ما حتماً طالع‌بینی‌های خوبی داشته‌ایم. من هرگز طالع‌بینی‌ام را نخوانده‌ام، اما حتماً توسط اجدادم مورد لطف و محافظت قرار گرفته‌ام، به همین دلیل است که توانستم بر موقعیت‌هایی غلبه کنم که هنوز نمی‌فهمم چگونه از آنها فرار کردم، به همین دلیل است که توانستم مادر، همسر و فرزندانم را پس از ۲۸ سال عدم امکان بازگشت به خانه ببینم...»

پس از دهه‌ها مبارزه استراتژیک و فیزیکی، و نوشتن افسانه‌هایی در جنگ، آقای تک کانگ در ۴۷ سالگی هنوز به صلح عادت ندارد. او با رد پیشنهاد کار در شهر، داوطلب شد تا با واحد خود به کوه‌ها و جنگل‌های بینه لونگ بازگردد تا به کار استخراج سنگ و پختن آهک ادامه دهد.

شرایط سخت زندگی در جنگل‌های سبز و کوه‌های سرخ دشوار و فاقد امکانات بود، اما برای او، لذت آرامش در این بود که بتواند با رفقایش در کلبه‌ای کاهگلی غرق در نور خورشید و هوای تازه زندگی کند، و دیگر مجبور نباشد در تونل‌ها یا بوته‌ها پنهان شود. اما حتی آن شادی ساده هم دوام زیادی نداشت.

آن سوی جنگل بینه لونگ، مرز قرار دارد، جایی که جنگ دوباره آغاز شده است. کماندوهای نیروهای ویژه، چکش‌های خود را زمین گذاشته و بار دیگر سلاح به دست گرفته‌اند.

پس از چندین نبرد، آقای تو کانگ با از دست دادن ۶۱٪ از سلامتی خود، به عنوان معلول جنگی درجه ۲/۴ طبقه‌بندی شد. او به موقعیت دیگری منتقل شد و برای بازنشستگی آماده می‌شد. آقای تو کانگ که تمام عمر خود را در خطوط مقدم جنگ گذرانده و به تحمل خطرناک‌ترین و سنگین‌ترین مسئولیت‌ها عادت کرده بود، بار دیگر پس از دریافت ابلاغ بازنشستگی خود اشک ریخت.

Tư Cang - Ảnh 3.

آقای تو کانگ در گردهمایی تیپ ۳۱۶ در ۳۰ آوریل ۲۰۲۵ - عکس: وو توآن

لبخند

این بار، او واقعاً در دهه پنجم زندگی‌اش، در بحبوحه سخت‌ترین دوره اقتصاد ملی، به خانواده‌اش بازگشت. قطعه زمینی که در نزدیکی کانال تان دا به او اعطا شده بود، در گل و لای فرو رفته بود.

این زوج شروع به ساختن یک خانه چوبی، محصور کردن یک آغل خوک و پخش کردن تاک‌های اسفناج آبی و دانه‌های پاپایا کردند. او با خنده گفت: «اما حتی پس از همه آن کار سخت، ما هنوز فقیر و گرسنه بودیم و مجبور بودیم به اقوام خود تکیه کنیم.»

رفیقم بای تان (سپهبد وو ویت تان)، که در آن زمان فرمانده نیروی داوطلب جوانان بود، به دیدارم آمد. او با دیدن سختی‌های اوضاع، سندی را امضا کرد که به من شغلی در این نیرو محول می‌کرد. «بنابراین من سرپرست تیم برداشت بامبو برای کارخانه خمیر کاغذ شدم. چند سال دیگر به جنگل برگشتم و وقتی اوضاع کمی آرام‌تر شد، به خانه برگشتم تا خوک پرورش دهم و باغبانی کنم.»

آن باغ هنوز خاطرات زیادی را برای او در خود جای داده است: نیش یک مار زنگی بسیار سمی روی انگشتش که «به لطف اجدادم، از قبل دمش را گرفته بودم، بنابراین هیچ سمی در دندان‌های نیشش نبود»؛ چند پاپایای نارس که در کیسه‌ای گذاشت و به دسته دوچرخه‌اش آویزان کرد تا به منطقه ۳ ببرد؛ محل گرم ملاقات افسران رابط زن واحد H63، هرچند هر سال تعداد کمتری به آنجا می‌آمدند. و دفتر کوچک، گاهی در پشت خانه، گاهی به جلو منتقل می‌شد، جایی که او با پشتکار داستان‌های خود و رفقایش را می‌نوشت تا برای نسل‌های آینده تعریف کند.

او گفت: «من فقط یک قصه‌گو هستم و داستان‌های واقعی از زندگی خودم را تعریف می‌کنم، داستان‌هایی از رفقایم که سختی کشیدند و شکست خوردند. این وظیفه من است، مثل اینکه برنج، لوبیا، گوشت خوک، سیب‌زمینی و کاساوا را پشت سر بگذارم. اینکه کسانی که بعداً می‌آیند بتوانند از آن برای تهیه بان تت، بان چونگ، برنج چسبناک، کیک یا سوپ شیرین استفاده کنند، به خودشان بستگی دارد.»

و او بیش از ۴۰ سال خستگی‌ناپذیر روایت کرد و نوشت. زمانی که داستان‌های اطلاعاتی H63 هنوز به عنوان «محرمانه» طبقه‌بندی می‌شدند، او داستان‌هایی از ۱۰ سال در تونل‌های آتشین بن دین، بن دوک و پایگاه آن فو دونگ تعریف کرد؛ داستان‌هایی از ۵۲ برادر تیپ ۳۱۶ که در ۲۸ آوریل ۱۹۷۵ در پل راچ چیک جان باختند تا دروازه شمالی سایگون را باز کنند؛ داستان‌هایی از افرادی که به نظر می‌رسید به محکمی فولاد هستند اما سرشار از عشق به رفقا، خانواده‌ها و گاهی حتی همدلی با دشمن در آن سوی میدان نبرد بودند.

روزی که داستان H63 از حالت طبقه‌بندی خارج شد، او به نمایندگی از رفقایش که عادت داشتند دهانشان را بسته نگه دارند، صحبت کرد و داستان‌های واقعی را که به نظر معجزه می‌آمدند، برای نسل‌های آینده تعریف کرد...

اما او غم‌های شخصی‌اش را برای خودش نگه می‌داشت و هرگز از آنها صحبت نمی‌کرد. وقتی از او پرسیده شد، به آرامی پاسخ داد: «این در مقایسه با آنچه که ما از سر گذرانده‌ایم، چیزی نیست. هر کسی در زندگی فراز و نشیب‌های خودش را دارد و من معتقدم که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.»

در واقع، همه چیز سرانجام در جای خود قرار خواهد گرفت. اگرچه به دلیل نقاط عطف تاریخی مجبور به بازنشستگی زودهنگام شد، اما وقت پیدا کرد تا شش کتاب به عنوان ادای احترام به رفقایش بنویسد. با وجود اینکه فرمانده گروه H63 بود، نامزد شدن او برای عنوان قهرمان نیروهای مسلح خلق کند بود، اما داستان‌های او مدت‌هاست که تصویر یک قهرمان را در قلب خوانندگان و شنوندگان حک کرده است.

امروز، در ۹۸ سالگی، اگرچه قدم‌هایش ممکن است آهسته و کمرش خمیده باشد، اما چهره‌اش همچنان گلگون، لبخندش درخشان، ذهنش تیز و شور و شوقش بی‌وقفه است. در ۱۵ مارس، او صبح زود با لباس‌های بی‌عیب و نقص، در حالی که به عصایش تکیه داده بود، به حوزه رأی‌گیری شماره ۵۳ در بخش تان می تای رسید و شور و شوقش را فروکش کرد.

او تعریف کرد: «در ژانویه ۱۹۴۶، من ۱۸ ساله بودم و برای اولین بار در اولین مجلس ملی رأی دادم. یادم می‌آید که قبل از آن، آقای دونگ باخ مای به روستای من آمد تا در چهارراه بازار سخنرانی کند. صدای او فصیح، استدلال‌هایش عمیق بود و البته همه ما مردم لانگ فوک به او رأی دادیم. اکنون، دقیقاً ۸۰ سال بعد، من به اندازه کافی خوش‌شانس هستم که هنوز می‌توانم راه بروم، بخوانم، گوش دهم، بنویسم و ​​فکر کنم، بنابراین باید شخصاً بروم و رأی بدهم.»

و امروز، او مشغول آماده شدن برای روز سنتی تیپ ۳۱۶ (۲۸ آوریل) است، آماده است تا ایده‌هایی برای فیلمنامه فیلم درباره دوستش فام شوان آن ارائه دهد، و هنوز هم می‌تواند الهام‌بخش مردان و زنان جوان بیست و چند ساله باشد که به دیدار او می‌آیند و به او گوش می‌دهند و به آنها انرژی می‌دهد تا روزهای پرمعناتری را در زندگی خود تجربه کنند.

Tư Cang - Ảnh 4.

دو کتاب از آقای تو کانگ

قصه‌گو

از سال ۱۹۸۵ به بعد، آقای تو کانگ وقت خود را وقف نوشتن داستان‌هایی درباره رفقایش کرد. آثار او عبارتند از: بن دوک - سرزمین آتش، غروب در میدان نبرد، سایگون - حمله تت ۱۹۶۸، اشک‌ها در روز تجدید دیدار، قلب یک سرباز و مأموران اطلاعاتی داستان‌های خود را می‌گویند.

«من وظیفه خود می‌دانم که این داستان‌ها را برای رفقایم، کسانی که کشته شده‌اند و کسانی که هنوز زنده‌اند، بازنویسی و بازگو کنم - داستان‌های آنها را بازگو کنم تا فداکاری‌هایشان فراموش نشود.»

او گفت: «من همچنین وظیفه خود را در قبال نسل بعدی می‌دانم - که شعله میهن‌پرستی و جرعه گوارای صلح را به آنها منتقل کنم. هر روزی که ما اینجا زندگی می‌کنیم باید شامل همه این موارد باشد؛ باورها و امیدهای اجداد ما در احساسات، ادراکات و اعمال نسل فعلی ما منعکس می‌شود.»

آقای نگوین ون تاو (همچنین با نام تران ون کوانگ، با نام مستعار تو کانگ، متولد ۱۹۲۸) در سال ۱۹۴۵ به جوانان پیشتاز پیوست و در سال ۱۹۴۷ از آن جدا شد. در طول بیش از ۳۰ سال خدمت در ارتش، او سمت‌ها و نقش‌های زیادی را بر عهده داشت، که مهم‌ترین آنها بیش از ۱۰ سال (از ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۱) به عنوان رهبر گروه - ایجاد و اداره گروه اطلاعاتی H63 بین سایگون، با محوریت جاسوس و روزنامه‌نگار فام شوان آن - بود.

H63 مؤثرترین واحد اطلاعاتی استراتژیک بود که در طول جنگ ویتنام انبوهی از اسناد حیاتی و فوق سری را ارائه داد و امنیت مطلق مأموران خود را تضمین کرد.

۲۷ نفر از ۴۵ عضو این واحد جان خود را فدا کردند تا از رازداری مطلق اطمینان حاصل شود و به واحد H63 عنوان قهرمان نیروهای مسلح خلق اعطا شد. اعضای این واحد مانند سرلشکر فام شوان آن، سرهنگ نگوین وان تاو، افسر رابط نگوین تی با، نگوین تی می نونگ (تام تائو) و نگوین وان تونگ (های تونگ) نیز عنوان قهرمان را دریافت کردند.

فام وو

منبع: https://tuoitre.vn/nhung-nam-thang-hoa-binh-cua-chu-tu-cang-20260427193725912.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
سالگرد A80

سالگرد A80

رستوران کبابی خاطرات دوست‌داشتنی

رستوران کبابی خاطرات دوست‌داشتنی

ماهی

ماهی