Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آرامش قبل از طوفان

مذاکرات ایران و آمریکا به عنوان مسیری برای صلح دیده می‌شد، اما شرایط ارائه شده نشان می‌دهد که حمله جدیدی قریب‌الوقوع است.

Báo Giáo dục và Thời đạiBáo Giáo dục và Thời đại23/05/2026

تاکتیک‌های اتلاف وقت

به گزارش راشاتودی، جهان در انتظار دور دوم رویارویی بین ایالات متحده و ایران است که به طور فزاینده‌ای به نظر می‌رسد.

مذاکرات ماه آوریل در پاکستان مانع از درگیری نشد - آنها فقط اجتناب‌ناپذیری آن را برجسته کردند.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، اخیراً اعلام کرد که قصد داشته در 19 مه به ایران حمله کند، اما به درخواست کشورهای پادشاهی خلیج فارس، این طرح را لغو کرده است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که پیشنهاد ایران خواستار دریافت غرامت از آمریکا شده و در عین حال بر حاکمیت ایران بر تنگه هرمز تأکید دارد، یا به عبارت دقیق‌تر، خواستار آن است که آمریکا تسلط ایران بر این تنگه را به رسمیت بشناسد.

برای ایالات متحده، چنین شرایطی اساساً غیرقابل قبول است، زیرا پذیرش آنها به معنای تسلیم شدنی که ترامپ از ایران انتظار دارد، نخواهد بود، بلکه به معنای عقب‌نشینی استراتژیک ایالات متحده از یکی از مهم‌ترین کریدورهای انرژی جهان است.

وقتی یک طرف خواسته‌هایی را مطرح می‌کند که طرف دیگر هرگز نمی‌تواند آنها را بپذیرد، این روند دیگر دیپلماسی واقعی نیست. این به راهی برای خرید زمان در حین آماده شدن برای حمله بعدی تبدیل می‌شود.

به نظر می‌رسد که ایران از این آرامش نه برای آماده‌سازی یک توافق جامع صلح، بلکه برای بازگرداندن هماهنگی داخلی، ارزیابی خسارات، تجدید قوا و آماده شدن برای دور دیگری از رویارویی استفاده می‌کند.

در همین حال، ایالات متحده کانال‌های دیپلماتیک را برای ادامه صدور اولتیماتوم حفظ می‌کند، در حالی که در صورت شکست نهایی مذاکرات، همچنان گزینه نظامی را باز نگه می‌دارد.

ایران را سرزنش کنید.

در این درگیری، تنگه هرمز مدت‌هاست که دیگر صرفاً یک مسیر باریک کشتیرانی روی نقشه نیست. برای ایران، این تنگه قدرتمندترین نقطه اهرم فشار آن است.

بستن کامل تنگه هرمز بر همه طرف‌ها تأثیر خواهد گذاشت. در همین حال، برای ایالات متحده، آزادی دریانوردی از طریق تنگه هرمز اساساً به این بستگی دارد که چه کسی قوانین خاورمیانه را تعیین خواهد کرد.

به همین دلیل است که مواضع هر دو طرف اساساً با هم ناسازگار است. ایالات متحده خواستار بازگشایی کامل تنگه و خروج اورانیوم غنی‌شده با غلظت بالا از ایران است.

در واقع، اینها شرایط مذاکره نبودند، بلکه شرایط تسلیم بودند که در لباس دیپلماتیک پنهان شده بودند.

پذیرش آنها مستلزم آن است که ایران علناً شکست را بپذیرد و داوطلبانه از دو ابزار اصلی فشار خود دست بکشد. هیچ رهبر ایرانی واقع‌بینانه نمی‌تواند با این امر موافقت کند.

در همین حال، به نظر می‌رسد که ترامپ مذاکرات را به سمت یک مصالحه پایدار هدایت نمی‌کند. در عوض، به نظر می‌رسد که او در حال زمینه‌سازی سیاسی و دیپلماتیک برای دور دیگری از درگیری است.

رسماً، هم ترامپ و هم مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، همچنان درباره مذاکرات و احتمال دستیابی به توافق جدید در آینده نزدیک صحبت می‌کنند. اما محتوای خواسته‌های ایالات متحده چیز دیگری را نشان می‌دهد:

ایالات متحده به ایران پیشنهاد معامله‌ای برابر نداد، بلکه چارچوبی از تسلیم را پیشنهاد داد - کاملاً آگاه بود که بعید است رهبری ایران این را بدون عواقب جدی سیاسی داخلی بپذیرد.

این منطق کلیدیِ حاکم بر وضعیت فعلی است: خواسته‌های غیرواقع‌بینانه نه تنها می‌توانند به عنوان یک تاکتیک فشار مورد استفاده قرار گیرند، بلکه می‌توانند به عنوان راهی برای مقصر جلوه دادن پیشگیرانه ایران به خاطر شکست در مذاکرات نیز مورد استفاده قرار گیرند.

بهانه حمله

به همان اندازه قابل توجه، لحن مبهم پیرامون درخواست پایان دادن به درگیری در جبهه‌های مختلف، از جمله لبنان، نیز قابل توجه است:

هیچ سازوکار اجرایی مشخصی، هیچ ضمانت امنیتی محکمی و هیچ درک روشنی از اینکه چه کسی مسئول کاهش تنش خواهد بود یا چگونه باید این کار را انجام دهد، وجود ندارد.

به گزارش رویترز، برعکس، ایران تلاش کرده است هرگونه توافقی را به توقف کامل خصومت‌ها در همه جبهه‌ها، خروج نیروهای آمریکایی از مناطق نزدیک ایران و جبران خسارات مرتبط کند.

در نتیجه، اساساً به ایران اطلاع داده شد که شرایطش مبنای معتبری برای مذاکره محسوب نمی‌شود. در این شکل، روند مذاکره به طور فزاینده‌ای به تلاشی برای تحمیل مدل توافقی مطلوب ایالات متحده شباهت پیدا کرد تا تلاشی برای یافتن زمینه مشترک.

برای ایران، چنین چارچوبی نه تنها از نظر عملی، بلکه از نظر نمادین نیز غیرقابل قبول است: این به معنای محدود کردن قابلیت‌های هسته‌ای، ادامه اعمال تحریم‌های جزئی و صرف نظر کردن از درخواست‌های غرامت بدون دریافت امتیازات متناسب خواهد بود.

دقیقاً به همین دلیل است که اقدامات ترامپ را می‌توان به عنوان آماده‌سازی برای جنگی دیگر تلقی کرد.

اول، ایالات متحده این تصور را ایجاد کرد که از طریق دیپلماسی «راه حل معقولی» به ایران پیشنهاد داده است. سپس، وقتی ایران همانطور که انتظار می‌رفت، امتناع کرد، ایالات متحده توانست استدلال کند که خود ایران در روند دیپلماتیک کارشکنی کرده است.

در آن زمان، کاخ سفید توجیه سیاسی برای از سرگیری حملات داشت. این استراتژی به رئیس جمهور ترامپ اجازه داد تا لحنی آشتی جویانه اتخاذ کند و در عین حال توانایی تشدید درگیری نظامی را حفظ کند.

طبق این منطق، احتمال دور دیگری از رویارویی همچنان بسیار بالاست. مرحله اولیه درگیری هیچ یک از مسائل اصلی را حل نکرده است.

برعکس، هر دو طرف از مرحله اولیه با این باور بیرون آمدند که امتیاز دادن به عنوان ضعف تلقی خواهد شد. و در چنین شرایطی، مذاکره به ندرت به مسیر صلح تبدیل می‌شود.

نتیجه‌گیری اصلی این است که وضعیت فعلی یک آتش‌بس پایدار نیست، بلکه یک مکث استراتژیک است. هم ایران و هم ایالات متحده در حال بررسی مرحله بعدی رویارویی هستند.

ایران برای جلوگیری از شکست و خرید زمان، در خواسته‌های خود اغراق می‌کند. ایالات متحده تمایل خود را برای مذاکره نشان می‌دهد، در حالی که همچنان قادر به پذیرش شرایطی نیست که جایگاه منطقه‌ای‌اش را تضعیف کند.

به همین دلیل است که حس فزاینده دور دوم قریب‌الوقوع جنگ، نه از اظهارات فردی ترامپ یا چهره‌های برجسته ایرانی، بلکه از ساختار خود درگیری ناشی می‌شود.

منبع: https://giaoducthoidai.vn/su-tinh-lang-truc-con-bao-post778953.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول