Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

من در ۲۷ سالگی سرطان را شکست دادم.

نهو کوئین در ۲۷ سالگی به سرطان دهانه رحم مبتلا شد - بیماری‌ای که قبلاً تصور می‌شد فقط زنان میانسال را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ZNewsZNews21/05/2026

روی برانکارد دراز کشیده بودم، بدنم خسته و پلک‌هایم سنگین بود. آمبولانس با سرعت حرکت کرد، صدای آژیرش در گوشم می‌پیچید و با صداهای آشفته خیابان شب در هم می‌آمیخت. با هر پیچ، بدنم تکان می‌خورد و خون همچنان جاری بود. برای اولین بار متوجه شدم که سرطان دیگر فقط یک کلمه چاپ شده روی پرونده پزشکی نیست، بلکه یک بیماری واقعی درست در کنار من است.

اسم من نگوین نهو کوئین است. در سن ۲۷ سالگی، به سرطان دهانه رحم مبتلا شدم.

شوکی در ۲۷ سالگی

یک شب در سال ۲۰۲۰، ناگهان خون داغی از بین پاهایم جاری شد. آن جریان مرا به دو سال پیش برد، به زمانی که خونریزی مشابهی را تجربه کرده بودم. در آن زمان، پزشک خونریزی تخمدان را در من تشخیص داد. مشکل با یک دوره ۷ روزه مصرف دارو حل شد.

اما این بار، حس ششم یک زن به من گفت که مشکلی وجود دارد. به بیمارستان رفتم. روی صفحه آندوسکوپی، یک تومور ناهموار و برآمده ظاهر شد. بیش از یک هفته بعد، بی‌حس و حال منتظر نتایج آزمایش و بیوپسی ماندم. طبق برنامه، با امید ضعیفی مبنی بر خوش‌خیم بودن تومور به بیمارستان برگشتم. با این حال، هنوز آن روز را به یاد دارم، شوهرم از مطب دکتر بیرون آمد، در حالی که نمی‌توانست به چشمان من نگاه کند.

او پس از لحظه‌ای تأمل گفت: «دکتر گفت... من سرطان دهانه رحم دارم.»

مانند بسیاری از کسانی که با این بیماری مبارزه کرده‌اند، وقتی کلمه «سرطان» را شنیدم، گوش‌هایم سوت کشید. به نظر می‌رسید گردبادی از احساسات بر هرگونه اطمینان خاطری مبنی بر اینکه در مراحل اولیه و قابل درمان بیماری هستم، غلبه می‌کند.

تولد چهار سالگی پسرم به سرعت نزدیک می‌شود و فکر اینکه آیا آنقدر سالم خواهم بود که شمع‌ها را فوت کنم و با او کیک را ببرم، بغض گلویم را می‌گیرد.

chien thang ung thu anh 1

در سن ۲۷ سالگی، سرطان به طور ناگهانی به سراغم آمد.

به توصیه یکی از آشنایان، به دنبال طب سنتی چینی رفتم. در روزهای بعد، خانه دائماً پر از بوی داروهای گیاهی بود. ده‌ها نسخه تهیه شد، برخی برای تنظیم قاعدگی، برخی دیگر برای سم‌زدایی و برخی دیگر برای تصفیه خون. من با صبر و حوصله آنها را دم می‌کردم و می‌نوشیدم و به دنبال راهی برای خروج از وضعیت دشوارم می‌گشتم.

از آنچه پزشک به من گفت، فهمیدم که تقریباً ۱۰۰٪ موارد سرطان دهانه رحم با HPV پرخطر مرتبط است.

با این حال، نمی‌دانستم که این بیماری به راحتی و تنها با چند دوز طب سنتی و کمی ایمان، مرا رها نخواهد کرد. از طریق پزشک، متوجه شدم که تقریباً ۱۰۰٪ موارد سرطان دهانه رحم با HPV پرخطر مرتبط است.

بیشتر عفونت‌های HPV بدون علامت هستند و خود به خود برطرف می‌شوند، اما عفونت مداوم می‌تواند منجر به بیماری‌های مختلفی از جمله شرایط پیش‌سرطانی و سرطان دهانه رحم شود. علاوه بر این، طبق گزارش سال ۲۰۲۳ مرکز اطلاعات HPV، سرطان دهانه رحم دومین علت اصلی مرگ و میر در بین سرطان‌ها در مردان و زنان ۱۵ تا ۴۴ ساله در سراسر جهان است (تخمین زده شده در سال ۲۰۲۰).

۲ ماه، ۵ دوره شیمی درمانی، ۲۸ دوره پرتودرمانی.

«عزیزم، بیدار شو!» به طور مبهمی صدای فریاد شوهرم را شنیدم.

سعی کردم مقاومت کنم، اما بینایی‌ام تار شده بود و بدنم احساس ضعف می‌کرد. یک شب در ماه سپتامبر، علائم خونریزی دوباره عود کرد. آژیرهای آمبولانس، دل شب را شکافت و مرا به نزدیکترین بیمارستان برد. پزشکان وضعیتم را معاینه کردند و با درماندگی سرشان را تکان دادند.

آژیر آمبولانس دوباره به صدا درآمد و در گوش‌هایم پیچید. آمبولانس از میان جمعیت عبور کرد. این بار، مقصد من بیمارستان تو دو بود. روی برانکارد سرد دراز کشیده بودم و فقط صدای دستگاه‌ها را می‌شنیدم. پرونده پزشکی‌ام را باز کردند و خیلی زود متوجه شدند که سرطان دهانه رحم دارم. بدون معطلی، مرا به بیمارستان انکولوژی شهر هوشی مین منتقل کردند.

chien thang ung thu anh 2

در ۲۷ سالگی، من جوان‌ترین فرد در اتاقی بودم که بقیه در آن به سرطان دهانه رحم مبتلا شده بودند.

برای من، مرز بین زندگی و مرگ در آن لحظه فوق‌العاده باریک بود. همین که ماده‌ی هموستاتیک تزریق شد و واحدهای خون به رگ‌هایم چکید، احساس کردم که کم‌کم دارم به زندگی برمی‌گردم. درست زمانی که داشتم واقعیت بیمار سرطانی بودنم را می‌پذیرفتم، درمانم را شروع کردم.

به مدت دو ماه، ۲۸ جلسه پرتودرمانی و پنج جلسه شیمی‌درمانی، یکی پس از دیگری، انجام دادم. پزشک دارو را به صورت داخل وریدی تزریق کرد. فکر می‌کنم می‌توانستم جریان آرام مواد شیمیایی را در جریان خونم حس کنم که به تدریج در بدنم نفوذ می‌کردند. در روزهای بعد، مجبور شدم با درد خودم آشنا شوم و آن را بپذیرم.

درست زمانی که بدنم به شیمی‌درمانی عادت کرد، به پرتودرمانی رفتم. ابتدا پرتودرمانی خارجی، سپس پرتودرمانی داخلی. پزشک لوله‌ای حاوی منبع رادیواکتیو را مستقیماً وارد دهانه رحم من کرد. درد آنقدر شدید بود که مرا به یاد زایمان انداخت، فقط این بار صدای گریه نوزاد تازه متولد شده نبود.

در ۲۷ سالگی، جوان‌ترین بیمار بخش بودم. وزنم از ۴۴ کیلوگرم به ۳۸ کیلوگرم کاهش یافت. در طول مدت بستری‌ام در بیمارستان، بزرگترین آرامشی که هر روز دریافت می‌کردم، ساعت کوتاهی بود که شوهرم به ملاقاتم می‌آمد. گاهی اوقات، قدرتی که سعی می‌کردم حفظ کنم، لحظه‌ای که او را می‌دیدم، یا وقتی پسرم را از طریق صفحه تلفن می‌دیدم، پسر کوچکی که با پدربزرگ و مادربزرگش می‌ماند و با گیجی فریاد می‌زد "مامان!"، فرو می‌ریخت.

خوشبختانه، من در آن نبرد تنها نبودم. در کنار خانواده‌ام، همیشه پزشکان و پرستاران در کنارم بودند. آنها با آرامش دستم را گرفتند و به من یادآوری کردند که تسلیم نشوم. آنها با صبر و حوصله هر برنامه درمانی را توضیح دادند. به خاطر آنها، همیشه احساس اطمینان می‌کردم که در پس روزهای تلاشم، امید به تدریج در حال ظهور است.

زندگی با یک "سرنوشت" جدید

در اتاق بیمارستان، هیچ‌کدام از ما از قبل همدیگر را نمی‌شناختیم، با این حال به راحتی به هم علاقه‌مند شدیم. با وجود درد مشترک، شب‌های بی‌خوابی را با هم تحمل کردیم و همدیگر را بهتر از خانواده درک می‌کردیم. هنوز دست دادن‌ها و کلمات دلگرم‌کننده را به یاد دارم: «تسلیم نشو عزیزم.» آن کلمات تا روزی که مرخص شدم با من ماندند.

بعد از ترخیص از بیمارستان و تکمیل برنامه درمانی‌ام، وارد چرخه‌ای از ویزیت‌های پیگیری شدم که هر سه ماه یکبار انجام می‌شد. در ابتدا، ما - آن‌هایی که اتاق مشترک داشتیم و حالت تهوع‌های مشابهی داشتیم - هنوز هم برای احوالپرسی با هم تماس می‌گرفتیم. اما به تدریج، این پیام‌ها کمتر شد. هر بار که می‌شنیدم کسی فوت کرده است، قلبم سنگین می‌شد.

بعد از هر ویزیت بعدی از خودم می‌پرسیدم: «آیا من هم مثل آنها خواهم شد؟» تومورم بعد از دو ویزیت، همان‌طور باقی ماند و کوچک نشد. اما در ویزیت سوم، دکتر سرش را بالا آورد و با صدای شاد گفت: «تومور از بین رفته است!»

chien thang ung thu anh 7

این حلقه در انگشت وسط قرار می‌گیرد و نمادی از عشق به خود است.

مبهوت شده بودم، قلبم به تپش افتاد، سپس از خوشحالی منفجر شدم. یک سال بعد، احساس کردم دوباره متولد شده‌ام. شب‌های بی‌خوابی، ترس آزاردهنده از سرطان... کم‌کم به گذشته پیوستند.

اما مبارزه با سرطان هرگز آسان نبود. شادی من کوتاه مدت بود؛ در معاینه بعدی‌ام، پزشک مشکوک شد که من یک تومور متاستاتیک دارم. این بار تنها گزینه، هیسترکتومی بود. خوشبختانه، نتایج نشان داد که خوش‌خیم است. با این حال، من همچنین می‌دانستم که فصل بعدی "سرنوشت" جدید من خواهد بود - دیگر فرصتی برای مادر شدن نخواهم داشت.

برای من، روزهای درمان حالا مثل زخم‌هایی هستند، چه روی بدنم و چه در خاطراتم. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، دیگر دردی حس نمی‌کنم، بلکه یاد گرفته‌ام که قدر سلامتی را به معنای وسیع‌تری بدانم. من یک رژیم غذایی متعادل دارم، مرتباً ورزش می‌کنم و به بدنم گوش می‌دهم، حتی به کوچکترین تغییرات. از همه مهمتر، هنوز هم می‌توانم در روز تولد فرزندم کنارش بنشینم، با هم شمع روشن کنیم و بارها و بارها برایش آرزو کنیم.

با توجه به اینکه روزهای بیماری را پشت سر گذاشته‌ام، می‌فهمم که زنان اغلب خودشان را فراموش می‌کنند تا اینکه بدنشان از درد لبریز می‌شود.

در حال حاضر، زمان بیشتری را با خانواده‌ام و در سفرها می‌گذرانم. تا نانگ - فان دونگ، یک مسیر کوهستانی به طول تقریباً 30 کیلومتر، جایی است که اخیراً در آن قدم گذاشته‌ام. در میان وسعت طبیعت، به وضوح می‌بینم که سفر من پس از بیماری به پایان نرسیده است، بلکه تجربیات بسیار بیشتری را گشوده است.

بعضی وقت‌ها به خودم می‌گویم: اگر زودتر به یاد می‌آوردم که غربالگری‌های منظم و پیشگیری از HPV را انجام دهم، شاید می‌توانستم از این همه درد خلاص شوم. با توجه به گذراندن این روزهای بیماری، می‌فهمم که زنان اغلب خودشان را فراموش می‌کنند تا اینکه بدنشان از درد لبریز می‌شود.

من که یک بار به مرگ نزدیک شده بودم، اکنون عمیق‌تر درک می‌کنم که زندگی چقدر شکننده است. و از آن تجربه، معتقدم که تنها راه جبران خسارت زندگی، جبران خسارت خودم، این است که هر روز را به طور کامل زندگی کنم و هرگز فراموش نکنم که تا زمانی که می‌توانم، به طور پیشگیرانه از سلامتی‌ام محافظت کنم.

منبع: https://znews.vn/toi-chien-thang-ung-thu-o-tuoi-27-post1594125.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
بازی با خاک

بازی با خاک

خورشید حقیقت از دل می‌تابد.

خورشید حقیقت از دل می‌تابد.

Hoàng hôn dịu dàng

Hoàng hôn dịu dàng