او روی صفحهای مربوط به دسامبر ۱۹۷۲ مکث کرد. نگاهش ناگهان پایین افتاد. بیرون، هانوی با صدای ترافیک و ریتم زندگی روزمره آرام بود. اما در خاطر او، آسمان پایتخت آن روز شعلهور و مملو از بمب، گلوله و پارازیتهای الکترونیکی بود.
کمتر کسی میتوانست مرد آرام و کمحرفی را که پیش رویش بود، با تصویر افسر موشکی که شخصاً «قلعههای پرنده» B-52 را سرنگون کرده بود، تطبیق دهد. اما این او بود که به همراه رفقایش در پیروزی «هانوی - دین بین فو در هوا»، حماسهای از اراده و هوش ویتنامی، نقش داشتند.
روزهای «جنگ تا پای جان برای بقای سرزمین پدری»
نگوین دین کین که در دوران جنگ متولد شده بود، خیلی زود مسیر سربازی را انتخاب کرد. در دسامبر ۱۹۶۶، در حالی که دانشجوی دانشگاه کشاورزی بود، همه چیز را کنار گذاشت: درس و دانشگاه، رویاهای شخصیاش، تا اینکه لباس نظامی بپوشد. او تعریف کرد که این تصمیم خیلی طبیعی گرفته شد: «وقتی کشور به من نیاز دارد، باید بروم.»
روزی که به خدمت سربازی رفت، مادرش نصیحت سادهای به او کرد: «وقتی به ارتش ملحق میشوی، سعی کن از خودت محافظت کنی، اما اگر لازم شد، اول باید از کشور محافظت کنی.» این نصیحت در تمام سالهای جنگیدنش با او ماند.
![]() |
| سرهنگ نگوین دین کین هر روز در محل کار کوچکش. عکس: چانگ توی |
او از دوران دانشجویی، به سربازی در پدافند هوایی و نیروی هوایی تبدیل شد. در روزهای اولیه آموزش، همه چیز جدید بود - از تجهیزات و فناوری گرفته تا ریتم زندگی نظامی. اما همین محیط منظم بود که نگوین دین کین بسیار متفاوتی را شکل داد: ثابت قدم، دقیق و شجاع.
او در طول سالهای جنگ خود، در ۵۲ نبرد بزرگ و کوچک شرکت کرد و مستقیماً به همراه واحد خود، ۱۲ هواپیمای آمریکایی، از جمله ۴ هواپیمای B-۵۲ - نمادهای قدرت هوایی استراتژیک ایالات متحده - را سرنگون کرد.
وقتی درباره دوران نظامیاش صحبت میکند، کم حرف میزند. اما هر وقت از دسامبر ۱۹۷۲ یاد میکند، صدایش گرفته میشود. آن زمان بود که هانوی وارد نبرد سرنوشتساز شد. نیروی هوایی ایالات متحده بمبافکنهای B-52 را برای بمباران با شدت بیسابقهای مستقر کرد. روی صفحات رادار، سیگنالهای هدف به دلیل تداخل الکترونیکی متراکم، مبهم بودند. گاهی اوقات، همه چیز فقط یک صفحه سفید خالی بود. او با اشاره به یک عکس قدیمی و رنگپریده، به آرامی گفت: «ما نمیتوانستیم اهداف را به وضوح ببینیم، اما هنوز مجبور بودیم شلیک کنیم.»
![]() |
اداره جستجو و نجات ستاد کل ارتش به مناسبت پنجاهمین سالگرد پیروزی هوایی هانوی-دین بین فو، از سرهنگ نگوین دین کین دیدار و به او تبریک گفت. |
در آن زمان، او افسر گردان موشکی ۵۷ بود. میدان نبرد دائماً در معرض تهدید بود، تجهیزات فرسوده میشدند و مهمات رو به اتمام بود. و سپس لحظهای فرا رسید که هر تصمیمی مسئله مرگ و زندگی بود. گردان فقط دو موشک داشت.
هیچکس با صدای بلند این را نگفت، اما همه فهمیدند: اگر خطا بزنند، توانایی جنگیدن را از دست میدهند. فضای کابین خلبان آکنده از تنش بود. نگاهها به هم گره خورد، نیازی به گفتن هیچ کلمهای نبود.
«پرتاب کن!»
اولین موشک از سکوی پرتاب خود خارج شد و شب را درنوردید. سکوت سنگینی حکمفرما شد. سپس سیگنال - هدف نابود شد. بدون مکث، موشک دوم شلیک شد. در کمتر از 10 دقیقه، دو بمبافکن B-52 به سرعت و پشت سر هم سرنگون شدند.
![]() |
| سرهنگ نگوین دین کین (راست) به همراه خدمه رزمی گردان ۵۷ موشکی پدافند هوایی در سال ۱۹۷۲. عکس آرشیوی. |
بیرون از میدان نبرد، فریاد شادی بلند شد. اما در داخل کابین، سربازان به سادگی دستهای یکدیگر را در دست گرفته بودند. آن پیروزی در نهایت منجر به امضای توافقنامه پاریس توسط ایالات متحده و پایان جنگ در ویتنام شد.
و از آن به بعد، نام "B-52 nemesis" با او و رفقایش گره خورد - نه به عنوان یک لقب، بلکه به عنوان یک خاطره فراموش نشدنی.
معلمی الهام بخش
جنگ پایان یافت. بسیاری به زندگی عادی خود بازگشتند. اما نگوین دین کین سفر جدیدی را آغاز کرد. او به دانشکده افسری پدافند هوایی و نیروی هوایی منتقل شد و به عنوان مربی مشغول به کار شد. او از یک رزمنده، به آموزش کسانی که از آسمان محافظت میکردند، روی آورد.
او روی سکو، رفتار یک سرباز را حفظ کرد: جدی، منظم، اما در عین حال صمیمی. سخنرانیهای او فقط فرمول و رویه نبود، بلکه شامل داستانهای واقعی زندگی نیز میشد - تصمیماتی که در لحظات مرگ و زندگی گرفته میشدند.
![]() |
خاطرات «سربازی با آسمان هانوی» نوشته سرهنگ نگوین دین کین در کتابخانه نظامی نگهداری میشود. |
یک بار، دانشآموزی پرسید: «آقا، مهمترین نکته هنگام تیراندازی به هدف در شرایط تداخل شدید چیست؟»
او بلافاصله جواب نداد. او درباره آن شب در هانوی در سال ۱۹۷۲، درباره دو گلوله آخر صحبت کرد. سپس گفت: «تکنیک شرط لازم است. اما شجاعت شرط کافی است.» بسیاری از آن کارآموزان بعداً فرمانده و ژنرال شدند. آنها نه تنها دانشی را که آموخته بودند، بلکه روشی را که او به آنها آموزش داده بود تا سرباز باشند، به خاطر داشتند. او که به آموزش اکتفا نمیکرد، به تصدی بسیاری از مناصب مهم ادامه داد. به عنوان فرمانده لشکر ۳۶۱، بر ایجاد یک واحد منظم و بهبود کیفیت آموزش تمرکز داشت. او همیشه در بازرسیهای سرزده و بازدیدهای مستقیم از محوطههای آموزشی حضور داشت. نه برای کنترل، بلکه برای درک هر واحد و هر فرد.
طبق برداشتهای زیردستان او، او سختگیر بود اما از دیگران فاصله نمیگرفت. او نام هر سرباز را به خاطر داشت و از شرایط هر فرد آگاه بود. تحت فرماندهی او، این واحد برای سالهای متوالی عنوان "واحد پیروزی" را کسب کرد و به یکی از واحدهای نمونه نیروی هوایی تبدیل شد.
پس از بازگشت به اداره عملیات ستاد کل، او همچنان به نشان دادن مهارت یک افسر ستاد استراتژیک ادامه داد. از مدیریت موقعیتها در هوا و دریا گرفته تا شرکت در مذاکرات بینالمللی، او همواره بلوغ و بینش تیزبینانهای از خود نشان میداد. در موقعیتی در کنفرانس APEC 2006، او به سرعت نشانههای تجاوز به حریم هوایی را تشخیص داد، اقدام قاطع را توصیه کرد و امنیت مطلق این رویداد را تضمین نمود. او گفت: «افسر ستاد بودن مانند جنگیدن است، فقط بدون صدای تیراندازی.»
وقایعنگار خاطرات و حافظ سنت.
پس از بازنشستگی، او تصمیم به استراحت کامل نگرفت. او شروع به نوشتن کرد. خاطرات او، "سربازی با آسمان هانوی"، پس از سالها تفکر تکمیل شد. هر صفحه، برشی از خاطرات واقعی است، بیپیرایه، اما پر از وزن.
او در حالی که کتاب را در دست داشت، اعتراف کرد که این کتاب را نه برای فخرفروشی، بلکه برای این نوشته است که نوادگانش بتوانند نحوه زندگی اجدادشان را درک کنند. علاوه بر این، او در گردآوری اسناد بسیاری در مورد جنگ پدافند هوایی مشارکت داشت. این آثار نه تنها ارزش تاریخی دارند، بلکه از نظر علمی نیز ارزشمند هستند و به اهداف آموزشی خدمت میکنند. اما شاید مهمترین کار او، سخنرانیهای سنتیاش بود. او داستانها را با صدای آرام تعریف میکرد. بدون اغراق و هیاهو، دقیقاً همین صداقت بود که شنوندگانش را ساکت میکرد.
او از رفقایش، آنهایی که افتاده بودند، صحبت کرد. از شبهای بیخوابی گفت. از ترس و چگونگی غلبه بر آن گفت. او گفت: «ما نترس نبودیم، اما میدانستیم که نمیتوانیم عقبنشینی کنیم.»
حالا، در خانه کوچکش در قلب هانوی، زندگیاش ساده است. او صبحها مطالعه میکند، بعدازظهرها پیادهروی میکند و گهگاه با رفقای قدیمیاش دیدار میکند. پشت این ظاهر آرام، زندگیای نهفته است که برخی از آشفتهترین لحظات تاریخ را پشت سر گذاشته است.
با نگاهی به گذشته، او زیاد در مورد دستاوردهایش صحبت نمیکرد. وقتی از او پرسیده شد که چه چیزی بیش از همه او را مفتخر میکند، مدت طولانی سکوت کرد، سپس لبخند زد: «این بمبافکنهای B-52 نبودند که سرنگون شدند... بلکه این واقعیت که ما در تبدیل کشور به آنچه امروز هست، نقش داشتیم.»
شاید این پاسخ ساده، کاملترین توضیح برای زندگی اوست. از یک سرباز در میدان نبرد دیروز تا یک معلم، یک فرمانده و اکنون یک "قصهگوی" تاریخ - سرهنگ نگوین دین کین، نمونهای بارز از نسلی است که در جنگ زیست، به صلح کمک کرد و بیسروصدا شعله صلح را برای امروز و فردا زنده نگه داشت.
منبع: https://www.qdnd.vn/phong-su-dieu-tra/cuoc-thi-nhung-tam-guong-binh-di-ma-cao-quy-lan-thu-17/tu-khac-tinh-b-52-den-nguoi-truyen-lua-bo-doi-cu-ho-1037860















نظر (0)