- خانم هین و نوهاش هوی هنوز به خانه نیامدهاند، آقا؟
[ترجمه گوگل] خانواده من برای ملاقات یک فرد بیمار رفتند، و هوی از زمانی که به کار جدید منتقل شده است، زیاد به خانه نرفته است
- هوی به کجا منتقل شد؟ و چند وقت پیش منتقل شد؟
- من چند ماه پیش منتقل شدم! من الان معاون رئیس پلیس یه بخش کوهستانی هستم، قربان!
- چرا وقتی کارم اینقدر خوب پیش میرفت، من را منتقل کردید؟ و به یک روستای کوهستانی دورافتاده، جایی که «سگها سنگ میخورند و مرغها سنگریزه». من هرگز نمیتوانم به آنجا برگردم، حتی در طول زندگیام.
عکس مصور: tuyengiao.vn |
آقای هیو سعی کرد آرام بماند، برای مهمانش آب ریخت و سپس به آرامی گفت:
- انتقال نوهام به دستور سازمان بود؛ من چطور میتوانستم دخالت کنم؟ ضمناً، او خودش یک افسر پلیس است، در محیط پلیس آموزش دیده، باید شجاعت داشته باشد و بتواند آیندهاش را خودش تعیین کند.
- تو یه پدری، و داری اینو میگی... خیلی غیرمسئولانه! اون جوونه، ما باید راهنماییش کنیم، حتی مسیرش رو مشخص کنیم. اگه فقط منتظر باشیم که سازمان بیاد جلو، اون تا آخر عمرش سرباز میمونه. من شنیدم که این روزها، برای اینکه تو هر زمینهای یه شغل خوب پیدا کنی، باید "دست به عصا" باشی!
درست زمانی که آقای لام صحبتش را تمام کرد، هوی به طور غیرمنتظرهای با لبخند وارد شد:
- سلام عمو، سلام بابا! امروز یه کاری تو شهر داشتم، برای همین یه سری به خونه زدم. انقدر عجله داشتم که وقت نکردم بهت خبر بدم.
آقای لام با دیدن هیکل تنومند و پوست کمی برنزه هوی، نزدیک شد، به شانهاش زد و داستان قبلی را برایش تعریف کرد. هوی پس از شنیدن آن لبخند زد:
- نمیدانم چه کسی این را به شما گفته، اما این درست نیست. چرخش و تقویت افسران جوان و آموزش رسمی افسران در کمونها، سیاست کلی این بخش است. انتصاب من به یک کمون کوهستانی، انتخاب داوطلبانه خودم بود زیرا میخواستم در یک محیط جدید تجربه عملی کسب کنم. به این فکر کنید، اگر همه میخواستند در یک شغل آسان کار کنند، مناطق صعبالعبور از کجا افسرانی برای خدمت به مردم پیدا میکردند؟! ناگفته نماند، سختیها و مشقتهایی که ما با آن مواجه هستیم با بسیاری از واحدها و نیروهای تخصصی دیگر قابل مقایسه نیست.
آقای هیو که کنارش ایستاده بود، اضافه کرد:
میدانم که اغلب مطالب آنلاین میخوانید و از گپ زدن در چایخانهی انتهای خیابان لذت میبرید، بنابراین اطلاعات زیادی دارید. اما همه اطلاعات دقیق نیستند. افراد زیادی هستند که عمداً اطلاعات را با نیت بدخواهانه تحریف و جعل میکنند، و همچنین کسانی هستند که برای «جلب توجه» حاضرند داستانهایی از خودشان بسازند. من موارد زیادی از این دست را دیدهام که در روزنامهها به آنها پرداخته شده است؛ مطمئنم تعجب نکردهاید، درست است؟
در این لحظه، آقای لام به آرامی گفت:
میفهمم آقا! متاسفم، و متاسفم، هیوی! درست است که من اطلاعات مغرضانه زیادی خواندهام، بنابراین ذهنم همیشه پر از منفیبافی است. با شنیدن حرفهای هیوی، متوجه شدم که دارم پیر میشوم اما طرز فکرم هنوز خیلی ناپخته است. از حالا به بعد، از این تجربه درس خواهم گرفت!
فیلمنامه نبرد






نظر (0)