Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

در انتظار شب‌های مهتابیِ روشن

Việt NamViệt Nam02/01/2024

(VHQN) - در روزگاران قدیم، پیوندهای اجتماعی ما از طریق «آغوش» آهنگ «اژدها و مارها به ابرها صعود می‌کنند» و دست دادن‌های محکم «دونگ دنگ دنگ دنگ د» شکل می‌گرفت. این بازی‌های کودکانه پاهای ما را قوی‌تر، بدن‌هایمان را چابک‌تر می‌کرد و ما تعداد بی‌شماری از شعرهای کودکانه ساده، قابل حفظ کردن و روستایی را حفظ می‌کردیم که روح ما را به پاکی ماه کامل نگه می‌داشت.

بچه‌ها هنگام بازی بی‌خیال و شاد هستند. عکس: X.H
بچه‌ها هنگام بازی بی‌خیال و شاد هستند. عکس: XH

بازی زیر نور ماه

در انتظار شب‌های مهتابی، با هیجان به سمت تپه می‌رفتیم - جایی که آثار بی‌شماری از جنگ باقی مانده بود - جایی که فقط گل‌های وحشی در سراسر دامنه‌هایش رشد می‌کردند. آنجا، زیر سنگرها و کنار بمب‌های منفجر نشده، جایی بود که ما نبردهای نمایشی انجام می‌دادیم.

ما به دو جبهه دشمن و خودی تقسیم شدیم، اما هیچ‌کدام از ما نمی‌خواستیم دشمن باشیم؛ همه برای بازی در نقش سرباز با هم رقابت می‌کردند. در طول نبرد، ما از میوه درخت بوی لوی به عنوان «مهمات» در بازی «تیراندازی» خود استفاده می‌کردیم. میوه بوی لوی، وقتی شلیک می‌شد، درد طاقت‌فرسایی ایجاد می‌کرد و پوسته له شده آن بوی تند و زننده‌ای شبیه به «دود گلوله» آزاد می‌کرد.

همینطور که بزرگ می‌شدیم، راه‌هایمان از هم جدا می‌شد، اما وقتی درباره خاطرات کودکی صحبت می‌کنیم، همیشه زمانی را به یاد می‌آوریم که با هم شعرهای کودکانه بازی می‌کردیم، منتظر طلوع ماه می‌ماندیم...

دشمن همیشه شکست می‌خورد، با هر دو دست بالا تسلیم می‌شود، از سنگرها و سنگرهای زیرزمینی اسکورت می‌شود... تا "به ما بازگردانده شود"! فرماندهان ما انتخاب می‌شوند تا درمانگر سنتی باشند.

از طرف دیگر، آنها یک فرد قوی‌تر و بزرگتر را برای رهبری انتخاب کردند، به طوری که نفر عقبی دستانش را دور کمر نفر جلویی حلقه می‌کرد و به همین ترتیب، یک اژدها یا مار تشکیل می‌داد، می‌دوید و آواز می‌خواند، و بین پزشک و اژدها و مار یک تماس و پاسخ برقرار می‌کرد:

« اژدها و مارها به ابرها صعود می‌کنند / یک درخت لرزان وجود دارد / خانه‌ای از سربازان وجود دارد / آیا پزشک خانه است یا نه؟ / کمی آتش به من بدهید / برای چه؟ / آتش برای پختن ماهی / چند تکه ماهی؟ / سه تکه ماهی / تکه سر را به من بدهید / یک استخوان، یک توده / تکه وسط را به من بدهید / یک توده خون، یک توده گوشت / تکه دم را به من بدهید / هر چقدر که می‌خواهید می‌توانید تعقیب کنید… ».

گاهی اوقات آنها از پاسخ متفاوتی استفاده می‌کنند: « بله، کجا می‌روید، مادر و فرزند؟/ اژدها و فرزند قرار است برای فرزند دارو بیاورند/ چند سالته؟/ من یک ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من دو ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من سه ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من چهار ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من پنج ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من شش ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من هفت ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من هشت ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من نه ساله هستم/ دارو خوب نیست/ من ده ساله هستم/ اگر دارو خوب است، لطفاً سر را به من بدهید/ با استخوان و تکه‌هایش/ لطفاً وسطش را به من بدهید/ با خون و خمیرش/ لطفاً دمش را به من بدهید/ هر چقدر که می‌خواهید می‌توانید دنبالش بدوید

بازی «اژدها و مارها به ابرها صعود می‌کنند» - نقاشی از هنرمند تران کونگ تیم.
بازی «اژدها و مارها به ابرها صعود می‌کنند» - نقاشی از هنرمند تران کونگ تیم.

بچه‌ها با شور و شوق آواز می‌خواندند و بازی می‌کردند. نه تنها «اژدها و مار از ابرها بالا می‌روند»، بلکه «گربه موش را تعقیب می‌کند»، «دونگ دنگ دنگ دنگ د» و آهنگ‌های دیگر نیز در سراسر روستا زیر نور ماه، گاهی کم‌سو و گاهی پرنور، طنین‌انداز می‌شد.

پیوند بین کودکان

در آن زمان، ساعت یا تقویمی وجود نداشت؛ ما فقط می‌توانستیم با نگاه کردن به ماه، ماه و روز را حدس بزنیم. همه ما این را از بر می‌دانستیم: « روز اول هلال ماه است / روز دوم برگ برنج است / روز سوم داس است / روز چهارم داس است / روز پنجم داس غربالی است / روز ششم ماه واقعی است / روز دهم ماه پنهان است / روز شانزدهم ماه معلق است / روز هفدهم تخت شکسته است / روز هجدهم کاه سوخته است / روز نوزدهم تپه است / روز بیستم رویای خوب است / روز بیست و یکم نیمه شب است / روز بیست و دوم همان دست است / روز بیست و سوم همان سر است / روز بیست و چهارم همان جایی است که هست / روز بیست و پنجم آنجاست / روز بیست و ششم اینگونه است / روز بیست و هفتم اینگونه است / روز بیست و هشتم اینگونه است / روز بیست و نهم اینگونه است / روز سی ام بدون ماه است

ما مجبور بودیم تا ماه کامل بعدی صبر کنیم، بنابراین توافق کردیم که در «هفدهمین ماه» بیرون برویم، زیرا وقتی همه خسته بودند و به خواب عمیقی فرو می‌رفتند، مخفیانه از تپه بالا می‌رفتیم...

ما بازی را انجام دادیم، اما من معنی پشت قافیه را کاملاً نفهمیدم. مادربزرگم توضیح داد که این بازی از طریق داستان اژدها و مار، نمادی از همبستگی بین مردم است، نمادی از وحدت و همکاری که نباید شکسته شود، بلکه باید به طور یکپارچه در هم ادغام شود. و معنی عمیق‌تر آن، پیوند درون جامعه، اراده کل ملت است.

مادربزرگم بیشتر توضیح داد که چرا وقتی گروه اژدهایان شعر «هر چقدر که می‌خواهی دنبال کن» را می‌خواند، دکتر شروع به تعقیب گروه می‌کند. رهبر گروه هر کاری می‌کند تا از انتهای دم اژدها محافظت کند. دکتر باید هر کاری می‌کند تا انتهای دم اژدها را لمس کند، یعنی آخرین نفر در گروه اژدها را لمس کند. اگر دکتر انتهای دم اژدها را بگیرد، آن شخص از بازی حذف می‌شود.

چرا از سر مار نگیریم؟ فقط در این صورت است که اصل گرفتن مار طبق گفته اجدادمان را می‌فهمم: سریع‌ترین راه لمس دم است، زیرا سر حاوی سم است و به راحتی گاز گرفته می‌شود. هنگام گرفتن مار، باید آن را محکم بکشید تا ستون فقراتش کشیده شود و آن را به طور قابل توجهی ضعیف کنید، سپس آن را با قدرت پرتاب کنید تا ناتوان شود... اجداد ما از طریق بازی‌ها و آهنگ‌های عامیانه به ما آموختند که چگونه زندگی کنیم، چگونه با دیگران رفتار کنیم و چگونه با طبیعت هماهنگ شویم...

همینطور که بزرگ می‌شدیم، راه‌هایمان از هم جدا می‌شد، اما وقتی خاطرات کودکی‌مان را مرور می‌کنیم، همیشه آن روزهای زیبا را به یاد می‌آوریم که با هم بازی می‌کردیم، شعرهای کودکانه می‌خواندیم و منتظر درخشش ماه بودیم. ناگهان، امشب، صدای واضح خنده‌ها و صداهایی را می‌شنوم که یکدیگر را صدا می‌زدند. آرزوی یک شب مهتابی دیگر را دارم.


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ایستگاه قطار زمان صلح

ایستگاه قطار زمان صلح

فصل گل‌های سیمپسون

فصل گل‌های سیمپسون

همکار

همکار