Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

بیا تا عاشق و دلبسته‌ی دا لات شوی.

«من سفری بسیار طولانی را پشت سر گذاشته‌ام تا جایی را که به آن تعلق دارم پیدا کنم...» - این‌ها سخنان یک مرد خارجی است که به طور گسترده در سراسر جهان سفر کرده است. سپس، از طریق سازوکارهای عجیب سرنوشت، او به دا لات رسید، عاشق شد، انتخاب کرد و تصمیم گرفت بقیه عمر خود را به دا لات - جایی که او آن را «خانه» می‌نامد - اختصاص دهد.

Việt NamViệt Nam21/01/2025

نویسنده و آقای مائوریتزیو سالابرت

نویسنده و آقای مائوریتزیو سالابرت

مائوریتزیو سالابرت، که با محبت به عنوان عمو مائو یا مائومو شناخته می‌شود، دوست صمیمی من است که در طول دوران زندگی و کارم در شهر دا لات افتخار ملاقات با او را داشته‌ام. عمو مائو و برادر کوچکترش در استرالیا، در خانواده‌ای از مهاجران آرژانتینی متولد و بزرگ شدند. بخش زیادی از زندگی عمو مائو در سیدنی استرالیا گذشت، جایی که او لقب "مائوی عصبانی" را برای خود برگزید - نامی که هنگام یادآوری آن دوران به خود داد. خانواده او در مرکز شلوغ شهر نبودند، بلکه در حومه شهر، مکانی با جمعیت متنوع و پیچیده، ساکن شدند. عمو مائو با خوش‌بینی ذاتی خود، نه تنها به سرعت پیچیدگی‌های زندگی را تشخیص داد، بلکه فلسفه خود را نیز شکل داد: "من همیشه اینگونه خواهم بود! من همیشه یک فرد جوان خواهم بود و همیشه می‌خواهم مشارکت کنم." با این حال، یک فرد جوان به سختی می‌تواند از همه مشکلات زندگی اجتناب کند. آقای مائو که در سنین جوانی مستقل شده بود، زندگی بسیار دشواری داشت. وقتی فشارهای امرار معاش با درد عاطفی همراه شد، آقای مائو در سن ۲۰ سالگی به الکل و مواد مخدر روی آورد. در نتیجه، شغل محبوبش به عنوان سرآشپز و روابط نزدیکش را از دست داد. بحران زمانی به اوج خود رسید که آقای مائو همه چیز خود را از دست داد و بی‌خانمان شد...

عمو مائو با تلاش‌های خارق‌العاده‌ای برای نجات خود تلاش کرد و به ارتش پیوست. عمو مائو در مورد این تصمیم گفت: «وقتی کودک بودم، اغلب برای بازی شطرنج با افراد مسن به پارک می‌رفتم. بیشتر آنها کهنه سرباز بودند. گفتگو با آنها تا حدودی مرا به تصمیم بعدی‌ام برای پیوستن به ارتش متقاعد کرد. با افکار یک جوان، واقعاً می‌خواستم قدرتم را به کشور، به مردمی که دوستشان دارم، اهدا کنم...» عمو مائو با یادآوری آن نقطه عطف گفت: «همیشه به خودم می‌گفتم: مائو، تو می‌توانی کارهای معناداری انجام دهی. ماموریت تو خلق چیزهای خوب برای این زندگی است!» به نظر می‌رسید زندگی عمو مائو دوباره شاد شده است، اما سپس اتفاقات جدیدی رخ داد. در طول خدمت سربازی، او و رفقایش بارها از بدن خود برای تحقیقات پزشکی استفاده کردند. واکسن‌های آزمایشی ناخواسته به سمی خاموش تبدیل شدند که به آرامی بدن او را از بین می‌برد. وقتی استقامت او به حد نهایی خود رسید، آقای مائو شروع به نکروز شدید کرد. آقای مائو گفت: «استرالیا نتوانست مرا نجات دهد...» درمان در استرالیا به راحتی پیش نرفت. بنابراین، او شروع به درخواست کمک از کشورهای دیگر کرد. به گفته آقای مائو، پزشکی در شهر هوشی مین با موفقیت جان او را نجات داد؛ با این حال، همه نجات داده نشدند...

حالا، مائوریتزیو سالابرت مردی معلول است که پای چپش را از دست داده است. یک سرباز جوان سابق که "بدنش دیگر کامل نیست". او شغلش را از دست داد، بخشی از بدنش را از دست داد و همسرش که با او خانه کوچکی ساخته بود، او را نیز ترک کرد و پسرشان را که قول داده بودند با هم بزرگ کنند، پشت سر گذاشت. او تقریباً همه چیز را دوباره از دست داد، اما این دیگر "مائوی تندخو" گذشته نیست، بلکه یک مائوریتزیوی قوی است که طوفان‌های زیادی را پشت سر گذاشته است. عمو مائو به مدت چهار سال طولانی برای محافظت از منافع مشروع خود علیه رهبری نظامی و دولت استرالیا ایستاد و جنگید. او به من گفت که آن چهار سال بی‌پایان به نظر می‌رسید. در طول این مدت، عمو مائو وقت خود را صرف سفرهای گسترده به سراسر جهان در جستجوی چیزی کرد که او آن را "آرامش خاطر" می‌نامد. آن سفر، عمو مائو را به سرزمین‌ها و فرهنگ‌های جدید برد. از بالی تا تبت، از مالزی تا هند. "من واقعاً می‌خواستم در اعماق قلبم بدانم که من کیستم؟ هدف این زندگی چیست؟ به همین دلیل است که این سفر معنوی را آغاز کردم." در همین سفر بود که آقای مائو با عشق زندگی‌اش آشنا شد: دا لات...

عمو مائو تعریف کرد: «یکی از دوستانم به من گفت که باید دا لات را امتحان کنم. دا لات؟ چرا دا لات؟ دا لات چه چیزی برای ارائه دارد؟...» عمو مائو افکارش را کنار گذاشت و دوباره راه افتاد. او به دا لات رفت، در خیابان‌هایش قدم زد، غذاهایش را خورد و با مردمش آشنا شد. اولین سفر او به دا لات دو هفته طول کشید. این یک تجربه زودگذر بود، نه خیلی کوتاه و نه خیلی طولانی، اما به نظر می‌رسید که یک «بذر» در قلبش کاشته شده بود که منتظر شکوفه دادن بود. «به استرالیا برگشتم، اما به نظر می‌رسید روحم دیگر به آنجا تعلق ندارد. ذهنم فقط روی دا لات متمرکز بود. دلم برای مناظر، فضا و مردم مهربانی که ملاقات کردم تنگ شده بود. می‌خواستم به دا لات برگردم.» عمو مائو بدون هیچ ترسی به دا لات بازگشت. یک بار، دو بار، سپس سه بار... و به این ترتیب، پیوند عمیقی بین او و دا لات شکل گرفت، تا اینکه آقای مائو با اشک‌هایی که از قلبش جاری می‌شد، متوجه شد که بدون اینکه حتی بداند عاشق دا لات شده است. آقای مائو، برای اطمینان از این تصمیم بزرگ زندگی، به همراه پسر و برادر کوچکترش، یک بار دیگر به دا لات بازگشت. «اینجا، من خانواده دارم. من، برادر کوچکترم، پسرم و تمام ویتنامی‌های اطرافم. آنها به گونه‌ای از ما مراقبت می‌کنند که قبلاً هرگز تجربه نکرده‌ایم. در استرالیا، مردم اینقدر به هم نزدیک نیستند. ارزش‌های انسانی که من به دنبالشان هستم در ویتنام، در دا لات است. احساسات انسانی به خالص‌ترین شکل ممکن ابراز می‌شوند: از طریق به اشتراک گذاشتن. خوشبختانه، پسر و برادرم خیلی سریع با جامعه ادغام شده‌اند و آماده‌اند تا در جستجوی زندگی جدیدی در این کشور، در این شهر به من بپیوندند...» آقای مائو این را با من در میان گذاشت، واقعاً متأثر. بلافاصله پس از اینکه تلاش‌های عمو مائو نتیجه داد، ارتش و دولت استرالیا به خاطر کمک‌ها و فداکاری‌هایش به او غرامت دادند و آن سه مرد سرانجام به دا لات رسیدند. این بار، فقط یک سفر توریستی نبود، دیگر اشتیاقی برای آینده وجود نداشت. عمو مائو گفت: «زندگی جدید من و زندگی عزیزانم واقعاً آغاز شد...»

با غروب آفتاب، آقای مائو با افتخار به من گفت که در چندین کسب و کار در دا لات سرمایه‌گذاری کرده و از مزایای آن بهره‌مند شده است. او و خانواده‌اش همچنین مراحل ثبت اقامت خود در ویتنام را انجام داده و در تلاش برای یادگیری زبان ویتنامی بودند. مرد با رضایت لبخند زد: «دا لات، اینجا خانه است...»


منبع: http://baolamdong.vn/van-hoa-nghe-thuat/202501/den-de-yeu-va-gan-bo-voi-da-lat-2fd7e42/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
تصاویر زیبا از نور خورشید

تصاویر زیبا از نور خورشید

زیبایی‌های سایگون

زیبایی‌های سایگون

صنایع دستی روستا: جنبه‌ای زیبا از میراث

صنایع دستی روستا: جنبه‌ای زیبا از میراث