Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آب روان، نوید فصل را می‌دهد.

این روستا که به طرز عجیبی «روستای C72» نام دارد و در هملت ۴، کمون ترا تاپ واقع شده است، در مهی مرطوب و مداوم فرو رفته است. جاده‌ای که به روستا منتهی می‌شود، زیر پا گِلی به نظر می‌رسد و با هر قدم کمی فرو می‌رود و حتی نفس کشیدن ما را هم کند می‌کند...

Báo Đà NẵngBáo Đà Nẵng05/04/2026

میله‌ی مخصوص مراسم، قبل از شروع مراسم، با دقت فراوان تزئین می‌شود. عکس: تین جیانگ

آنجا، به نظر نمی‌رسد زمان مانند زمین‌های پست با عجله بگذرد. ​​همه چیز کند است، کند، مانند قطرات باران که قبل از چکه کردن به سقف خانه‌های چوبی می‌چسبند، مانند دودی که از اجاق آشپزخانه بیرون می‌آید. و مانند روشی که روستاییان برای یک آیین دیرینه آماده می‌شوند و منتظر آن هستند: مراسم پرستش آبشخور.

نصب تیر برق در وسط یک روز بارانی.

ماه مارس بود، اما باران هنوز بر فراز تپه‌ها نم‌نم می‌بارید. حیاط مرکز اجتماعی مملو از جمعیت بود. خانم هو تی هو، رئیس هملت ۴ (کمون ترا تاپ)، از گروهی از جوانان روستای C72 خواست تا بامبو را برای ساختن یک تیرک تشریفاتی ببرند.

در این منطقه کوهستانی، گذار بین فصول هم زیبا و هم به طرز باورنکردنی "ناخوشایند" است، به دلیل باران و آفتاب غیرقابل پیش‌بینی و دوره‌های متناوب گرما و سرما. به نظر می‌رسد جنگل بامبوی پشت روستا در زیر باران سرد تاب می‌خورد و خم می‌شود.

هو گفت: «پیدا کردن یک چوب بامبوی کاملاً صاف برای ساختن چوب مراسم بسیار دشوار است. ما باید صاف‌ترین چوب را پیدا کنیم، آن را برگردانیم، بگذاریم پژمرده شود، سپس آن را صاف کنیم تا چوب زیبا و بلند شود.» سپس به همراه چند مرد جوان از روستا به سرعت از کوه پشت روستا بالا رفتند.

پس از مدتی، گروه سه تیر بامبو را برای ریش‌سفید روستا برگرداند تا برای ساختن تیر تشریفاتی از بین آنها انتخاب کند، به همراه یک دسته برگ برای تزئین دروازه. گروه بعدی دسته‌های کوچکتر بامبو را آوردند. آنها گفتند که تیرهای بامبوی کوچکتر برای ساختن کانال‌های آب جهت انتقال آب از منبع به پایه تیر استفاده خواهند شد.

هنگام تقدیم قربانی به آبشخور، دو چیز مهم وجود دارد که باید با دقت و از قبل آماده شوند: تیرک تشریفاتی و آبشخور. این امر تا حدی به این دلیل است که این دو جزء اصلی برای دریافت منبع آب هستند و تا حدی به این دلیل است که آماده‌سازی آنها بسیار زمان‌بر است و نیاز به دقت و مهارت دارد.

آقای هو ون دیپ و چند مرد دیگر زیر خانه‌ی اجتماع، دور هم می‌نشستند و ساقه‌های بامبو را تراشیده و شکل می‌دادند، گره‌های آنها را جدا می‌کردند و آنها را به هم متصل می‌کردند تا یک کانال طولانی تشکیل دهند. برای رساندن آب از منبع، که حدود دویست متر دورتر است، تقریباً به ۴۰ ساقه بامبو نیاز بود تا تا پایه‌ی تیرک تشریفاتی هدایت شود.

آیینی در مراسم پرستش آبشخور برای دعا برای صلح، بخت خوب و سلامتی. عکس: تین جیانگ

هو در حالی که در وسط حلقه مردم ایستاده بود و همچنان به ارائه دستورالعمل‌ها ادامه می‌داد، گفت: «فردا باید کار میله تشریفاتی را تمام کنیم، به زیباسازی عقاب توجه کنیم، سپس کوزه‌ها، شراب برنج و پارچه زربافت را بشماریم. گروه طبل و سنج باید دوباره تمرین کنند تا مطمئن شوند که با هم هماهنگ هستند و ریتم ثابتی دارند.»

نوعی «اقتدار» طبیعی در نحوه‌ی صحبت کردن او وجود داشت، اقتداری که نیازی به زیر سوال بردن آن توسط هیچ‌کس نبود. ما به اطراف نگاه کردیم و سر تکان دادن و نگاه‌های خاموش و موافق را دیدیم. در اینجا، حس اجتماع در نحوه‌ی همکاری افراد، در نحوه‌ی پیش‌بینی چیزی با هم، وجود دارد. هیچ‌کس نیازی به صحبت کردن برای توجیه خود ندارد.

خانم هوئه گفت که امسال اولین باری بود که روستا چنین مراسم بزرگی را ترتیب می‌داد. باران ادامه داشت و سرپرست زن هملت ۴ کاملاً نگران بود. او نگران جاده‌های لغزنده، مشکلاتی که مردم از روستاهای دیگر برای شرکت در مراسم با آن مواجه بودند و حتی نگران این بود که آیا مراسم به طور کامل اجرا خواهد شد یا خیر.

اما بعد خیلی سریع لبخند زد. «چه باران ببارد چه آفتاب، مراسم باید به درستی انجام شود.» نشانه‌ای از عزم و اراده‌ی منحصر به فردی که از زمان ورود به این روستا در او شنیده و احساس کرده بودیم، در او دیده می‌شد. به نظر می‌رسد مردم کوهستان به پذیرش سختی طبیعت عادت کرده‌اند. آنها همیشه بی‌سروصدا خود را وفق می‌دهند و به هر طریق ممکن، سهم خود را انجام می‌دهند.

ریش سفید روستا و همسرش برای انجام یک مراسم نذری برای کل روستا به منبع آب رفتند. عکس: تین جیانگ

آب از دل کوه جاری است.

در روز مراسم آبشخور، باران شدید ادامه داشت. صبح زود، مردم از همه روستاها به تعداد زیاد جمع شدند، هرچند به دلیل باران تا حدودی نامناسب بود. روستای C72 هرگز مانند امسال شلوغ و پرجنب‌وجوش نبوده است.

حوالی ظهر، همزمان با نزدیک شدن به پایان بازی‌ها، تیرک تشریفاتی با شکوه تمام در گوشه حیاط مرکز اجتماعی نصب شد.

روی آن، طرح‌های مختلفی نقاشی شده بود، رشته‌هایی از مهره‌ها، بال‌های پرنده آویزان، سه پرچم ملی در بالای آن به اهتزاز درآمده و عقابی بافته شده از الیاف بامبو به نمایش گذاشته شده بود.

خانم هوئه با جزئیات توضیح داد: «عقاب‌ها نماد بخت و اقبال هستند. اجداد ما می‌گفتند هر زمان که روستاییان مراسم آبشخور را اجرا می‌کردند، عقاب‌ها از کوه کیت کانگ پرواز می‌کردند تا در آن شرکت کنند و شاهد آن باشند. آنها می‌گفتند خدای کوهستان به پرنده‌ای تبدیل می‌شود تا به روستاییان برکت عطا کند. بعداً، وقتی پرندگان دیگر برنگشتند، روستاییان ماکتی ساختند تا نماد پرنده باشد و ارادت خود را به خدایان جنگل و کوهستان ابراز کنند.» سپس به ریش سفید روستا اشاره کرد تا مراسم را آغاز کند.

ما به رشته‌کوه دوردست کیت کانگ نگاه کردیم که در باران محو شده بود. نمی‌دانستیم چقدر از آن داستان‌ها حقیقت دارند. اما واضح بود که خاطرات و باورهای روستاییان در مورد اسرار جنگل هنوز زنده است.

باران کم‌کم فروکش می‌کرد. دو بشقاب برگ فوفل به شکل شاخ بوفالو و یک بشقاب تنباکوی خشک‌شده، با ظرافت زیر تیرک مخصوص مراسم قرار داده شده بود. هو ون بین، بزرگ روستا، در حالی که قمه‌ای در دست راست و نی‌ای در دست چپ داشت، مستقیم به تیرک خیره شده بود و به آرامی دعا می‌کرد، سپس به فردی که برگ‌های فوفل را حمل می‌کرد، دستور داد تا به مهمانان تعارف کند.

وقتی همه چیز مرتب شد، او گروهی از مردم را که خوک سیاه را حمل می‌کردند، به سمت منبع آب هدایت کرد. جویبار کوچکی در کنار صخره قرار داشت، آب آن زلال و سرد بود. آب پشت سد کوچکی که قبلاً ساخته شده بود، جمع می‌شد.

فضای آنجا کاملاً از منطقه پایین جدا بود. ساکت بود. فقط صدای آب روان و گهگاه صدای خش خش برگ‌های جنگل در باد به گوش می‌رسید.

در میان مردمی که برای پرستش خدایان می‌رفتند، علاوه بر ریش‌سفید روستا، دو مرد جوان با روسری‌های قرمز نیز حضور داشتند که به گفته خانم هو، نمادی از گل‌هایی بودند که خدایان را به شنیدن دعاهایشان جذب می‌کردند.

بزرگ روستا دعاهای مردم شیو دانگ را خواند، ارواح را دعوت کرد و برای روستاییان آرزوی سلامتی و خوشبختی کرد. صدایش یکنواخت و عمیق بود. دعاها، به زبان شیو دانگ، در سراسر روستا طنین انداز شد. ما همه چیز را نمی‌فهمیدیم، اما هنوز می‌توانستیم احترام را در هر زمزمه‌ی بزرگ حس کنیم.

خانم هوئه به همراه خواهر کوچکترش، خانم هو تی وی، نیز آنجا ایستاده بودند. گهگاه، آنها در کنار بزرگان روستا می‌ایستادند و با انجام چند حرکت برای سلامتی دعا می‌کردند.

به دستور ریش سفید روستا، مردان جوان یک خوک را کشتند، از خون آن برای قرمز کردن گودال استفاده کردند و سپس آب را از طریق لوله‌های بامبو هدایت کردند. صدای زوزه بلندی از منبع آب به گوش می‌رسید. در زیر تیرک مخصوص مراسم، زنان لوله‌های بامبو را در دست گرفته بودند تا «دعای خیر» را دریافت کنند.

ما آنجا ایستاده بودیم و جریان آب را از هر بخش لوله تماشا می‌کردیم. آب جاری بود. سفر آب فقط از سرچشمه تا روستا نبود. از هر دست، هر قدم، هر باوری عبور می‌کرد. این نتیجه فرآیندی بود که در آن هر روستایی سهم کوچکی داشت.

وقتی گروه برگشت، باران کاملاً بند آمده بود. حیاط کم کم خشک شد و رد پاها نمایان شدند. صدای سنج و طبل در میان کوه‌ها و جنگل‌ها طنین‌انداز شد. به نظر می‌رسید ریتم سنج‌ها مردم را به جشن و سرور می‌کشاند.

خانم هوئه طبل را در دست داشت و لبخندی درخشان بر لب داشت. به دنبال او، گروه گنگ و گروه رقص ریتم آشنای خود را آغاز کردند. کودکی با لباس سنتی زربافت همراه آنها می‌رقصید. مطمئناً این کودکان نیازی به کسی نداشتند که به آنها رقص یا آواز یاد بدهد. آنها فقط نیاز داشتند زندگی کنند، خود را در شادی غرق کنند و مجذوب فضای جادویی جشنواره مردم خود شوند.

خانم هو تی هوئه، در حالی که طبلی در دست دارد، به روستاییان در این جشنواره می‌پیوندد. عکس: تین جیانگ

هیچ فرمول یکسانی برای همه جشنواره‌ها وجود ندارد. در اینجا هم همین‌طور است. حضور زنان در طول مراسم آبشخور بی‌نظیر است، به‌خصوص وقتی با آداب و رسوم و سنت‌های سایر جشنواره‌ها در مناطق کوهستانی غربی استان کوانگ نام مقایسه شود. با این حال، اینجا تعادل فوق‌العاده‌ای وجود دارد.

«در طول مراسم در کنار منبع آب، ریش‌سفید روستا برای فرزندان و خانواده‌اش دعا می‌کند تا انبارهای غله پر، دام‌های پررونق و زندگی مرفهی داشته باشند. در همین حال، ریش‌سفید روستا، به نمایندگی از جامعه، برای کل روستا دعا می‌کند تا در کسب و کارشان رونق داشته باشند، فرزندان و نوه‌هایشان هنگام کار در دوردست‌ها بخت و اقبال خوبی داشته باشند، از بدشانسی دوری کنند و همیشه ریشه‌های خود را در هر کجا که می‌روند به یاد داشته باشند.» هو توضیح داد.

مردی که کنار ما ایستاده بود، زمزمه کرد: «چند سال گذشته، باران همیشه درست قبل از مراسم بند آمده است.» چه این یک اتفاق بود و چه نه، با نگاه به آسمان تازه روشن شده و دیدن آبی که به طور پیوسته در پای تیرک مخصوص مراسم جاری بود، متوجه شدیم که چیزی که روستاییان منتظرش بودند، بند آمدن باران نبود.

اما درست در همین لحظه، همانطور که آب به تدریج از طریق لوله‌های بامبو از منبع به روستا جاری می‌شود، همه چیز به هم متصل می‌شود، مانند حلقه‌ای از مردم که با طبل و ناقوس در بیرون شلوغ و پرجنب‌وجوش هستند. ارتباطی بین جنگل و مردم، بین نسل قبلی و نسل فعلی. جریانی مداوم از زندگی...

منبع: https://baodanang.vn/dong-nuoc-goi-mua-3331028.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
برادر بزرگتر

برادر بزرگتر

رنگ غرور

رنگ غرور

رنگ سبز پو لونگ

رنگ سبز پو لونگ