Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

ماه‌های سرد زمستان

Việt NamViệt Nam24/12/2023

آن روزها، روزهای فوق‌العاده گرسنه و سردی بود. موقع غذا، مادرم یک قابلمه سوپ خرچنگ می‌آورد، بخار داغ از آن بلند می‌شد، عطر خوشش در آشپزخانه می‌پیچید و معده‌ی قاروقورم را پر می‌کرد...

امروز دوباره باران می‌بارد، مثل همیشه؛ هر وقت بادهای موسمی شمال شرقی از راه می‌رسند، نم‌نم باران بی‌وقفه می‌بارد. باران شدید نیست، اما چند روزی است که نم‌نم باران مداوم می‌بارد. زمین نمناک و گل‌آلود است، مزارع و باغ‌ها خیس هستند، درختان غمگین و ساکتند، فقط شاخه‌های لخت گاهی اوقات وقتی باد خنک می‌وزد، جوانه می‌زنند و تکان می‌خورند.

ماه‌های سرد زمستان

مادر در حالی که پاهایش تا اعماق گل فرو رفته بود، با وجود صدای قار و قور شکمش از گرسنگی، بی‌وقفه راه می‌رفت... ( تصویر از اینترنت ).

«زمستان ماه سختی است» - مادرم اغلب این را می‌گفت تا به فرزندان و نوه‌هایش یادآوری کند که با نزدیک شدن زمستان برنامه‌هایشان را از نو تنظیم کنند. آنها مجبور بودند برای کارشان برنامه‌ریزی کنند، برای غذا و لباسشان برنامه‌ریزی کنند و برای روزهای سخت زمستان آماده شوند.

زندگی در زادگاه من در آن زمان بسیار سخت بود. جاده‌ها پس از روزها باران مداوم، گلی بودند. صبح زود، مادرم شالی دور کمرش می‌بست، گاوآهن را روی شانه‌اش حمل می‌کرد و گاومیش را با دست می‌گرفت و هدایت می‌کرد. در جیبش کیسه‌ای از پوسته برنج و دانه‌های خشک فوفل بود که از سال قبل ذخیره کرده بود. مزارع عمیق و آب یخ‌زده بود. گاومیش با تردید اولین قدم خود را به لبه مزرعه برداشت، تمام بدنش منقبض شده بود و خز نازکش سیخ شده بود. باد زوزه می‌کشید و باران به گاومیش و زن می‌کوبید و آنها را به لرزه می‌انداخت.

بارانی ژنده مادرم در باد پشت شیار گاوآهن تکان می‌خورد. پاهایش در گل فرو می‌رفت و با قدم‌های آهسته به راهش ادامه می‌داد، شکمش از گرسنگی قار و قور می‌کرد.

بوفالو با قدم‌های آهسته راه می‌رفت و گردنش را به یک طرف دراز می‌کرد تا علف‌های نرم نزدیک ساحل را گاز بگیرد. مادر، در حالی که با یک دست گاوآهن را گرفته بود و با دست دیگر دراز شده بود، خم شد و سعی کرد خرچنگ آب شیرینی را که از پشت خاک بیرون آمده بود، بگیرد. در پایان شخم زدن، سبد تقریباً پر از خرچنگ شده بود. در راه خانه، او در مزرعه سیب‌زمینی شیرین توقف کرد و آن روز ما یک کاسه خوشمزه دیگر از سوپ برگ سیب‌زمینی شیرین و خرچنگ آب شیرین خوردیم.

ماه‌های سرد زمستان

طعم سوپ خرچنگ مادرم از قدیم هنوز فراموش نشدنی است... ( تصویر تزئینی از اینترنت ).

حتی الان هم گاهی اوقات سوپ خرچنگ می‌پزم، که در آن خرچنگ‌ها را در هاون می‌کوبند، سپس از صافی رد می‌کنند تا مایع آن برای پخت خارج شود. سوپ خرچنگ هنوز هم غذای مورد علاقه خانواده است، اما برای من، طعم سوپ خرچنگ مادرم از قدیم فراموش‌نشدنی است. با اینکه خرچنگ‌ها فقط از وسط نصف می‌شدند و با برگ‌های سیب‌زمینی شیرین پخته می‌شدند و چاشنی خیلی کمی داشتند، فوق‌العاده خوشمزه بود. در آن زمان، ما فوق‌العاده گرسنه و سردمان بود. موقع غذا، مادرم یک قابلمه سوپ خرچنگ بخارپز می‌آورد، عطر آن در آشپزخانه می‌پیچید و معده‌ی قار و قور مرا پر می‌کرد. دوران کودکی من با آن فصل‌های سوپ برگ سیب‌زمینی شیرین با خرچنگ‌های آب شیرین شکل گرفت.

امروزه، به نظر می‌رسد مردم زادگاه من گاومیش و گاومیش را فقط برای گوشت پرورش می‌دهند. شخم زدن با ماشین‌آلات مدرن جایگزین شده است. زندگی تغییر کرده، نیروی کار بهبود یافته و مردم در همه جا مرفه و خوشحال هستند. برخلاف گذشته، زمانی که مزارع در تمام طول سال شخم زده و شخم زده می‌شدند، با این حال مردم هنوز نمی‌توانستند از فقر و سختی فرار کنند.

زمستان برگشته است، سرما و نم‌نم باران را برای روزهای متوالی به همراه آورده، خاک را مرطوب کرده و درختان را از یخ‌زدگی عاری ساخته است. خوشبختانه، جاده‌های روستایی که از روستاها به شالیزارها منتهی می‌شوند، با بتن آسفالت شده‌اند. باران و باد هنوز هم با تغییر فصل‌ها، هماهنگ با زمین و آسمان، همراه هستند. اکنون، مردم خرچنگ‌های آب شیرین را پرورش می‌دهند و به جای رژیم غذایی کاملاً طبیعی که قبلاً داشتند، از خوراک صنعتی به آنها می‌دهند.

ماه‌های سرد زمستان

زمستان، ماهی سرد و پر از شادی، غم و سختی از سپیده دم تا غروب است... ( تصویر از اینترنت گرفته شده است ).

مادرم نزدیک به صد سال در میان مزارع روستا زندگی کرد. روزهای فقر و گرسنگی به پایان رسیده است، اما هر وقت سختی‌های گذشته را برای فرزندان و نوه‌هایش تعریف می‌کند، دستانش هنوز می‌لرزد. او نزدیک به صد «فصل زمستان» را تحمل کرد، پر از شادی، غم و کار خستگی‌ناپذیر. او آموخت که صرفه‌جو و مقاوم باشد؛ آموخت که سختی‌ها را تحمل کند و راه و رسم دنیا را بفهمد. او آموخت که برای زنده ماندن در دوران سخت، به زمین و فصل‌ها تکیه کند.

من در روستا بزرگ شدم و سپس برای یافتن زندگی جدیدی آنجا را ترک کردم و شاهد سختی‌های کودکی در گذشته بودم، که باعث می‌شود ارزش زندگی امروز را بیشتر بدانم. باران چند روزی است که بی‌وقفه می‌بارد. باد شمال خشک و گزنده برگشته است. ناگهان احساسی از نوستالژی در درونم فوران می‌کند. دلم برای مادرم، زادگاهم، کاسه برگ سیب‌زمینی شیرین و سوپ خرچنگ گذشته تنگ شده است. خیلی دلم برایش تنگ شده، دلم برای روستایی که تا الان مرا پرورش داده تنگ شده است.

ماه‌های سرد زمستان هنوز قلبم را می‌سوزاند.

نگوین دوان ویت


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
من عاشق ویتنام هستم

من عاشق ویتنام هستم

تجدید دیدار کلاسی

تجدید دیدار کلاسی

گردشگری تجربی ویتنام

گردشگری تجربی ویتنام