- ایستادن در کنار افراد دارای معلولیت و به اشتراک گذاشتن آنها.
- ارتباط برقرار کردن برای به ارمغان آوردن «عشق و لمس» برای کودکان بیمار بیشتر.
- ۲۵۰ وعده غذای رایگان برای بیماران نیازمند
شوهرش، فام تان نهان (متولد ۱۹۶۸)، سالهاست که از بیماری شدید دژنراتیو ستون فقرات رنج میبرد. دستان او که زمانی نانآور خانواده بودند، دیگر به اندازه کافی برای کارهای سنگین قوی نیستند. از زمان بیماری همسرش، خانم دان تنها نانآور خانواده شده و ضمن مراقبت از چهار نوهاش که در سن مدرسه هستند، مخارج خانواده را نیز تأمین میکند.
خانم تران تی دان، از زمانی که چهار نوهاش کمی بیش از پنج ماه داشتند، به جای دخترش، آنها را بزرگ کرده است.
خانم دان در مورد وضعیتش با بغض گفت: «خانواده من خیلی فقیر است، مجبورم انواع کارها را انجام دهم. وقتی کار هست، پول هم هست؛ وقتی نیست، برای گذران زندگی به سختی تلاش میکنم. فقط امیدوارم قدرت کافی داشته باشم تا نوههایم را بزرگ کنم و آنها را به مدرسه بفرستم، چون دیدن آنها در این وضعیت قلبم را میشکند.»
این زوج پنج فرزند دارند، اما زندگی آنقدر دشوار است که دخترانشان مجبور شدهاند زادگاه خود را برای کار در جایی دور ترک کنند و والدین خود را با چهار نوه کوچک تنها گذاشتهاند. بزرگترین آنها در حال حاضر کلاس پنجم و کوچکترین آنها کلاس دوم است، در سنی که به حمایت و مراقبت نیاز دارند. در میان فرزندان خانم دانه، یکی از پسرانش دارای معلولیت پا است که وضعیت فقیرانه آنها را حتی چالش برانگیزتر میکند.
پدربزرگ و مادربزرگ مادری من فقیر بودند، خانهشان مخروبه بود و محل مطالعه بچهها فقط یک فضای کوچک کنار یک دیوار کاهگلی بود که در روزهای بارانی آب از آن چکه میکرد.
بدون معیشت پایدار، بزرگترین دارایی خانواده تنها سه هکتار زمین و یک خانه کوچک و مخروبه است. هر فصل بارانی، سقف چکه میکند و سست میشود و تهدید دائمی فروریختن را ایجاد میکند. در طول طوفانها، تمام خانواده باید در انباری آشپزخانه پناه بگیرند و منتظر بمانند تا باران بند بیاید و سپس جرات کنند به داخل برگردند.
خانم دانه برای گذران زندگی از هیچ کاری ابایی ندارد، از وجین و کاشت درختان ملالوکا گرفته تا کارهای طاقت فرسایی مثل هیزم ریختن و کارهای ساختمانی؛ او هر کاری را قبول می کند. روزهایی که کار دارد، حدود ۲۰۰ هزار دونگ درآمد دارد، اما روزهای زیادی هم هست که بیکار است و هیچ درآمدی ندارد.
خانه خالی بود و هیچ وسیلهی قیمتی داخلش نبود.
آقای نهان در خانه مشغول آشپزی، مراقبت از بچهها و رساندن آنها به مدرسه است. وقتی هوا تغییر میکند، درد مفاصلش او را عذاب میدهد و او با درماندگی نظارهگر این است که همسرش تمام بار را به دوش میکشد: «من همیشه بیمار هستم و نمیتوانم هیچ کار سنگینی انجام دهم. گاهی اوقات میبینم که همسرم از سر کار خسته به خانه میآید و این دلم را میشکند. به عنوان یک مرد، نمیتوانم به او کمک کنم؛ من فقط در خانه میمانم و از بچهها مراقبت میکنم و احساس ناتوانی میکنم.»
در میان این سختیها، چیزی که خانم دانه را بیش از همه نگران میکند، هنوز وعدههای غذایی و تحصیل نوههایش است. با وجود زندگی دشوار، او هنوز هم سعی میکند هر ریالی را پسانداز کند، به این امید که نوههایش بتوانند به طور منظم به مدرسه بروند تا آینده آنها سختیهایی را که او تجربه کرده است، تکرار نکند.
این خانواده شش نفره بیسروصدا به یکدیگر تکیه کردند و با عشق خانوادگی و امید به فردایی روشنتر، سختیها را پشت سر گذاشتند.
خانم دانه گفت: «مهم نیست چقدر سخت باشد، من تمام تلاشم را میکنم، فقط امیدوارم بچهها بتوانند آموزش مناسبی ببینند تا بتوانند تحصیل کنند و کمتر از من رنج بکشند.»
خانواده خانم دان به شدت به مراقبت و حمایت جامعه نیاز دارند تا خانه کوچکشان دیگر مخروبه نباشد، تا وعدههای غذاییشان گرمتر و دلچسبتر باشد و تا رویاهای معصومانه چهار کودک همچنان با امید رشد کند.
ترین هونگ نهی
منبع: https://baocamau.vn/nang-ganh-muu-sinh-a124686.html






نظر (0)