Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

منتظر فرزندم زیر سقف خانه روستایی‌مان هستم.

بسیاری از سالمندان در روستاها، در خانه‌هایی که خنده و گفتگو به تدریج در آنها کمرنگ شده، آرام زندگی می‌کنند. فرزندان و نوه‌هایشان در دوردست‌ها امرار معاش می‌کنند. شادی‌های روزانه آنها گاهی صرفاً صدای توقف یک ماشین آشنا جلوی خانه‌شان یا تماس تلفنی از راه دور است.

Báo An GiangBáo An Giang12/05/2026

خانم ما تی سان، ساکن دهکده تای سون ۱، بخش آن بین، از گذراندن وقت با فرزندان و نوه‌هایش در خانه روستایی خود لذت می‌برد. عکس: بائو تران

لحظاتی دلچسب در کنار فرزندان و نوه‌ها.

بعدازظهر یک روز آخر هفته، خانه خانم ما تی سان، ساکن دهکده تای سون ۱، در منطقه آن بین، پر از صداهای شادی‌آور نوه‌هایش بود که در حیاط می‌دویدند و بازی می‌کردند. او روی یک تخت قدیمی نشسته بود و با لبخندی ملایم بر لبانش، رفت و آمد فرزندان و نوه‌هایش را تماشا می‌کرد. در ۷۲ سالگی، شادی او دیگر به خوب غذا خوردن یا خوب لباس پوشیدن خلاصه نمی‌شد، بلکه به دیدن فرزندان و نوه‌هایش بود که هر روز زیر سقف خانه‌اش جمع می‌شدند. خانم سان گفت: «فقط کافی است صدای آشنای ماشینی را که وارد حیاط می‌شود بشنوم، صدای بچه‌ها را بشنوم که «مامان!»، «مادربزرگ!» را صدا می‌زنند، و این من را خوشحال می‌کند. در سن من، دیدن زندگی هماهنگ فرزندان و نوه‌هایم بزرگترین خوشبختی است.»

خانم سان پنج فرزند دارد. در گذشته، خانه کوچک او همیشه پر از خنده و گپ و گفت بود. سپس، با بزرگ شدن فرزندانش، ازدواج کردن و رفتن هر کدام به راه خودشان، او در زندگی خودش آرامش پیدا کرد. شوهرش چند سال پیش به دلیل پیری درگذشت و او را در خانه تنها گذاشت. در روزهای عادی، تنها صداهای خانه، صدای جارو کردن حیاط و رفت و آمدهای عجولانه اوست. فقط آخر هفته‌ها یا تعطیلات، خانه دوباره پر جنب و جوش می‌شود.

مردم دلتای مکونگ اغلب می‌گویند: «کوچک‌ترین فرزند از ثروت لذت می‌برد، کوچک‌ترین فرزند بار فقر را به دوش می‌کشد.» در بسیاری از خانواده‌های روستایی، معمولاً کوچک‌ترین فرزند کسی است که برای مراقبت از والدین مسن خود می‌ماند و خانواده خانم سان نیز از این قاعده مستثنی نیست. پسر کوچک او، لو کوک دات، کشاورز است و در طول فصل خارج از کار، در خانه می‌ماند تا از مادرش مراقبت کند. همسرش به عنوان کارگر کارخانه در تاک کائو کار می‌کند، صبح زود خانه را ترک می‌کند و اواخر شب برمی‌گردد، اما همه چیز در خانه هنوز به خوبی مراقبت می‌شود. هر روز صبح قبل از رفتن به مزارع، آقای دات به مادرش یادآوری می‌کند که داروهایش را مصرف کند و غذا آماده می‌کند. روزهایی که به دلیل درد پا در راه رفتن مشکل دارد، به او کمک می‌کند تا به ایوان برود تا هوای تازه بخورد و بی‌سروصدا به غذا و خواب او رسیدگی می‌کند.

چندی پیش، خانم سان به طور غیرمنتظره‌ای دچار سکته مغزی شد. عروسش داشت آماده می‌شد که سر کار برود که مادرشوهرش را دید که بی‌حرکت دراز کشیده، دهانش کج شده و قادر به صحبت نیست. به محض اینکه خبر پخش شد، خواهر و برادرهایش فوراً همه چیز را رها کردند و با عجله به بیمارستان رفتند. خانم سان به یاد می‌آورد: «وقتی چشمانم را باز کردم و دیدم همه آنها دور تختم جمع شده‌اند، می‌خواستم به زندگی ادامه دهم. در طول روزهایی که در بیمارستان بودم، فرزندانم به نوبت از من مراقبت می‌کردند، برخی با قاشق فرنی به من می‌دادند، برخی پوشکم را عوض می‌کردند و برخی تمام شب را بیدار می‌ماندند تا از من مراقبت کنند.»

به یکدیگر تکیه کنید

در بسیاری از خانه‌های دیگر، سالمندان گاهی اوقات خود را تنها می‌یابند و در خلوتی آرام به یکدیگر تکیه می‌کنند. خانه خانم تی هونگ (۷۸ ساله)، در دهکده کین لانگ، بخش دونگ تای، اغلب پر از صدای سرفه‌های متناوب است. آقای دان لاپ، همسر خانم هونگ، روی یک تخت چوبی به پهلو دراز کشیده است. سیاتیک راه رفتن را برای او به طور فزاینده‌ای دشوار می‌کند. خانم هونگ همچنین از انواع بیماری‌های رایج در دوران پیری، از فتق دیسک و ضعف قلب گرفته تا فشار خون بالا، رنج می‌برد... سه دختر آنها همگی ازدواج کرده و به جای دوری نقل مکان کرده‌اند. پسر کوچک‌تر آنها و همسرش به مدت ۱۶ سال به عنوان کارگر کارخانه در استان دیگری کار کرده‌اند و هر ماه ۳ میلیون دونگ برای کمک به والدینشان در تأمین هزینه‌های زندگی و بزرگ کردن نوه‌شان در کلاس اول می‌فرستند.

پیری این زوج اکنون با دارو و مراقبت از یکدیگر در هنگام تغییرات آب و هوایی گره خورده است. خانم هونگ تعریف کرد که وقتی پای شوهرش درد می‌کرد و نمی‌توانست راه برود، برایش غذا می‌پخت و دارو تهیه می‌کرد. یک روز، فشار خونش بالا رفت و هذیان می‌گفت، بنابراین شوهرش با عصایش از همسایه‌ها کمک می‌خواست. آقای لپ کنارش نشسته بود و گاهی از دردی که به ستون فقرات و پایش سرایت می‌کرد، صورتش را جمع می‌کرد و اضافه کرد: «حتی تزریق آمپول هم مستلزم این است که منتظر کسی بمانم که مرا به خانه ببرد. بعضی روزها درد آنقدر شدید است که فقط تا عصر در یک جا چمباتمه می‌زنم.»

زندگی آنها زمانی صرف سفر به دوردست‌ها و دنبال کردن فصل‌ها می‌شد. وقتی سالم بودند، به عنوان دروگران برنج از هون دات، تان هیپ و حتی تا ها تین کار می‌کردند. وقتی کاری نبود، کیسه‌هایشان را می‌بستند و برای امرار معاش به جای دیگری می‌رفتند. وقتی ماشین‌های برداشت برنج به طور فزاینده‌ای رایج شدند و کار در مزارع کم شد، آنها به زادگاه خود بازگشتند تا با گذاشتن تله و پرورش سبزیجات، امرار معاش کنند. اکنون، هر روز صبح، خانم هونگ هنوز به آرامی به باغ می‌رود تا ردیف‌های کوچک سبزیجات جلوی خانه‌اش را آبیاری کند. با فرارسیدن غروب، خانه در سکوت فرو می‌رود و منتظر تماس تلفنی از دوردست است. خانم هونگ می‌گوید: «همه فرزندانم والدین خود را دوست دارند، اما آنها زندگی خودشان را دارند که باید به آنها رسیدگی کنند، بنابراین فقط گاهی اوقات به خانه می‌آیند. پسر کوچکم اغلب تماس می‌گیرد و می‌گوید: «لطفاً چند سال دیگر صبر کنید، وقتی کمی پول بیشتری داشت، پیش من برمی‌گردد، زیرا اکنون، اگر به روستا برگردد، نمی‌داند چه کاری می‌تواند انجام دهد.»

بائو تران

منبع: https://baoangiang.com.vn/ngong-con-duoi-mai-nha-que-a485377.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
روز مادربزرگ

روز مادربزرگ

تت ویتنامی (سال نو قمری) را تجربه کنید

تت ویتنامی (سال نو قمری) را تجربه کنید

امرار معاش

امرار معاش