دقیقاً ۱۹ سال پیش، ویت دانشجوی آکادمی نیروی دریایی بود. در جریان یک رویداد تبادل فرهنگی که توسط دانشکده پزشکی ها تین برگزار شده بود، دانشجوی شوخ طبع "d5" که برای بازدید به خانه برگشته بود نیز حضور داشت. وقتی دانشجوی تران تی نونگ روی صحنه ظاهر شد، ویت کاملاً مجذوب جذابیت او شد. تا زمانی که نونگ خواندن آهنگ "So Close to Truong Sa" را تمام نکرد و برای تعامل با تماشاگران پایین نرفت، ویت فرصتی برای نزدیک شدن به او پیدا نکرد.
| خانهی شاد سرهنگ دوم بویی وان ویت. |
مشخص نیست چگونه، اما در پایان مهمانی، ویت آدرس نونگ را به دست آورد. هر دو اهل کام شوین ( استان ها تین ) بودند و به سرعت به هم نزدیک شدند و... عاشق هم شدند. با این حال، آنها مجبور شدند هشت سال سختی را تحمل کنند تا بالاخره ازدواج کنند. آنها در سال ۲۰۰۶ با هم قرار گذاشتند، اما سه سال بعد از هم جدا شدند. پس از پنج سال تظاهر به ندیدن یکدیگر، متوجه شدند که نمیتوانند بدون یکدیگر زندگی کنند. عروسی گرمی با دعای خانواده، دوستان و رفقا برگزار شد. داماد در لباس نظامی آبی نفتی جدیدش باوقار به نظر میرسید؛ عروس در لباس آئو دای سفید و مواجش بسیار زیبا بود. تنها ده روز پس از عروسیشان، ویت دستور گرفت که برای انجام ماموریتی به دریا برود...
تقریباً یک ماه پس از رفتن ویت، مادرش تصادف کرد. در آن زمان، نونگ، که تازه عروس شده بود، مجبور بود تمام مسئولیتهای خانواده را به دوش بکشد. از صبح زود، او برای مراقبت از مادر شوهرش به بیمارستان میشتافت، سپس برای کار به مرکز بهداشت کمون برمیگشت. ظهر، نونگ برای ملاقات و تشویق مادرش وقت میگذاشت و بعد از ظهر، پس از کار، برای مراقبت از او به بیمارستان برمیگشت. نونگ به مدت سه ماه طولانی، در سکوت از مادر شوهرش مراقبت میکرد، اغلب تقریباً تا مرز خستگی، اما همچنان استقامت میکرد تا شوهرش بتواند روی کارش در دریا تمرکز کند. آنها بر چالشهای زیادی غلبه کردند و عشق آنها شکوفا شد. در اوایل سال ۲۰۱۵، نونگ اولین پسرشان، بویی تران مین نات، را به دنیا آورد. دقیقاً سه سال بعد، خانواده از فرزند دومشان، یک دختر، بویی تران دیم کوین، استقبال کردند.
در همان کشتی CSB 8005 (گارد ساحلی منطقه 3) که برای یک مأموریت دیپلماتیک نظامی به هند میرفت، سرهنگ دوم بویی وان ویت با من در میان گذاشت: «خوشبختانه، به لطف این تبادل، با همسر عزیزم آشنا شدم. اگر روزی به زادگاه من برگشتید، لطفاً به خانه من هم سر بزنید...»
در طول یک سفر کاری اخیر به ها تین، از فرصت استفاده کردم و به دیدار یک خانواده ویتنامی رفتم. خانم تران تی نونگ در خانه کوچک و ساده آنها در منطقه سیلزده کام زوین مشغول تمیزکاری بود. با دیدن ما، او به سرعت کار خود را متوقف کرد، به ما خوشامد گفت و برای ما آب ریخت. نونگ گفت: «داشتن شوهری که سرباز گارد ساحلی است افتخار بزرگی است، اما در عین حال بسیار دشوار است. والدین و خانواده همسرم هر دو مسن هستند و کار من در ایستگاه بهداشت کمون شلوغ است. حقوق کارمندی من محدود است، بنابراین باید سعی کنم پسانداز کنم و صرفهجویی کنم. هر تعطیلات تت، وقتی فرزندانم را برای دیدار با اقوام و دوستان بیرون میبرم، زنان ایستگاه بهداشت اغلب مرا مسخره میکنند: «تو متاهل هستی اما هنوز مجرد هستی.» با شنیدن این حرف، دلم به شدت برای شوهرم تنگ میشود. به دلیل وظیفهاش، او و رفقایش همیشه در منطقه دریایی دورافتاده در حال انجام وظیفه هستند.»
| خانم تران تی نونگ در کنار همسرش، سرهنگ دوم بویی ون ویت، خوشحال است. |
اگرچه او پذیرفته بود که همسر یک سرباز گارد ساحلی بودن به این معنی است که او مرتباً از خانه دور خواهد بود، نونگ هنوز هر بار که شوهرش را در ایستگاه اتوبوس در حال بازگشت به واحدش بدرقه میکرد، احساس غم و اندوه میکرد. او به اشتراک گذاشت: «بعد از رفتن او، خانه بزرگتر و خالیتر به نظر میرسید. ما در سال ۲۰۱۴ ازدواج کردیم و اکنون ۱۱ سال از آن زمان میگذرد، اما اگر زمانی را که با هم گذراندهایم جمع کنیم، احتمالاً فقط چند ماه میشود. هر دو باری که زایمان کردم، مجبور شدم به تنهایی زایمان کنم و گاهی اوقات وقتی به گذشته فکر میکنم، احساس غم میکنم. خوشبختانه، او مهربان و ملایم است؛ حتی وقتی عصبانی هستم، فقط لبخند میزند و بیتفاوت میشود...»
وقتی درباره احساسات شخصیاش صحبت میکرد، صدای نونگ نرم و پر از احساس بود: «چیزی که بیشتر از همه به یاد دارم، اولین باری است که ویت برای رفتن به خدمت مرخصی گرفت. احساسات آنقدر شدید بودند که بیان آنها با کلمات دشوار است. ما از هم جدا شده بودیم، به شدت دلتنگ هم بودیم و وقتی دوباره همدیگر را دیدیم، احساس خیلی عجیبی داشتیم... و بعد دنیایی از شادی وجود داشت. یادم میآید بعدازظهر قبل از اینکه او با اتوبوس به منطقه ۳ گارد ساحلی برود، موقع شام، پسر بزرگمان، بویی تران مین نات، شخصاً برای پدرش غذا آورد و گفت: «بابا، بخور، خیلی دوستت دارم!» ویت با شنیدن این حرف، او را در آغوش گرفت و گفت: «من هم مامان و شما دو نفر را خیلی دوست دارم. باید خوشرفتار باشید، مطیع مامان باشید و سخت درس بخوانید.» دختر کوچکمان، بویی تران دیم کوین، ناله کرد: «بابا، باید با ما در خانه بمانی، دیگر نرو!» آن شب، ما غلت میزدیم و به پهلو میغلتدیم. به فرزندانمان فکر میکردیم و خیلی برایشان متاسف بودیم، اما به خاطر وظیفهمان، مجبور بودیم احساسات شخصیمان را کنار بگذاریم...
داستان عاشقانه سرهنگ دوم بویی وان ویت و همسرش تران تی نونگ ساده اما تأثیرگذار است. نونگ برای اینکه شوهرش بتواند در آن محیط سخت روی کارش تمرکز کند، بر سختیها غلبه کرد و تلاش کرد تا در تمام وظایفش سرآمد باشد. او شایسته است که به عنوان یک همسر وفادار، یک مادر مهربان و کسی که همسر و فرزندانش را بیقید و شرط دوست دارد، شناخته شود.
متن و عکسها: فان تین دانگ
*برای مشاهده اخبار و مقالات مرتبط، لطفاً به بخش دفاع و امنیت مراجعه کنید.
منبع: https://www.qdnd.vn/phong-su-dieu-tra/phong-su/nho-giao-luu-duoc-vo-hien-831534






نظر (0)