Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

ماه‌هایی که در سرزمین چامپا گذراندم

در این روزهای گرم و سوزان، دلم برای گرمای ژوئن ۶۱ سال پیش در بخش غربی استان تان هوآ تنگ شده است. گرما واقعاً وحشتناک بود و سربازان جوان را که در حال پیشروی به سمت میدان نبرد در لائوس همسایه بودند، می‌سوزاند. یادآوری آن روزهای سخت اما قهرمانانه اکنون مرا سرشار از غرور و احساسات می‌کند.

Hội Cựu chiến binh Việt NamHội Cựu chiến binh Việt Nam15/06/2026

ntkq-164849-copy
سی سی بی لو وین شیم.

پس از پیروزی در هام رونگ (۳ آوریل ۱۹۶۵)، من و چند تن از رفقا به نین بین منتقل شدیم تا یک واحد جدید برای آماده شدن جهت اعزام به میدان نبرد C تشکیل دهیم. این واحد به عنوان گروهان ۵، گردان ۳، هنگ ۲۱۳ منطقه نظامی تعیین شد. ما سربازان جوان بسیار هیجان‌زده بودیم زیرا تنها پس از سه ماه خدمت سربازی، در حال رفتن به خارج از کشور بودیم، حتی با اینکه می‌دانستیم ماموریت در یک کشور خارجی بسیار دشوار و خطرناک خواهد بود.

به عنوان یک واحد تازه تأسیس، افسران و سربازان از واحدهای مختلف دیگر استخدام می‌شدند. دسته من توسط ستوان داو، که به تازگی فارغ‌التحصیل شده بود، رهبری می‌شد. در سال ۱۹۶۶، او چند روزی به عنوان معاون فرمانده گروهان خدمت کرد تا اینکه در حین دفاع از پل نان نوک در نین بین در نبرد کشته شد. رهبر دسته، سی، یک سرباز سابق سی و چند ساله، مردی مهربان و نجیب بود که من او را بسیار تحسین می‌کردم. باخ دونگ سین، اهل دونگ وان، ها نام (سابق)، سربازی از سال ۱۹۶۴، توپچی شماره ۱ بود. فام وان خیو، عضو حزب، توپچی شماره ۲ بود. دونگ وان دانگ، جوانی کوتاه و تنومند، توپچی شماره ۳ بود. من قد بلند و لاغر اندام بودم، بنابراین توپچی شماره ۴ بودم و دائماً به آسمان نگاه می‌کردم و هواپیماهای دشمن را زیر نظر داشتم تا مسیر پرواز و زاویه شیرجه آنها را تعیین کنم. ووت، اهل با دین، هانوی ، کوتاه قد اما قوی و تنومند بود، بنابراین به عنوان نفر پنجم، مسئول بارگذاری مهمات در لوله اسلحه، منصوب شد. برادر کوچکتر، نگوین دین تان، به تازگی از استان ها نام به خدمت سربازی رفته بود و به واحد وظیفه شماره ۶ منصوب شد (بعدها، تان نیز در نبرد نین بین کشته شد).

وسایل نقلیه ما را برای دریافت سلاح‌هایمان به غار تین تون (نین بین) منتقل کردند. این سلاح‌ها شامل توپ‌های ۳۷ میلی‌متری چینی کاملاً نو و روغن‌کاری شده به همراه جعبه‌های مهمات سنگین بودند. پس از دریافت سلاح‌ها، وسایل نقلیه توپ‌ها را یدک کشیدند و ما را به پل گیان (نین بین) بردند. در آنجا، واحد ما همزمان آموزش دید و مستقیماً در نبرد برای دفاع از پل شرکت کرد. ما سربازان جدید که با هدف‌گیری و کنترل جهت ناآشنا بودیم، تنها پس از چند روز آموزش اختصاصی، در سکوی توپخانه و رویارویی با دشمن مهارت و اعتماد به نفس پیدا کردیم. علاوه بر آموزش نظامی، ما همچنین سیاست را مطالعه کردیم و برای مأموریت خود برای رفتن به میدان نبرد C و انجام وظایف بین‌المللی آماده شدیم.

قبل از عزیمت به لائوس، به ما دستور داده شد که تمام نامه‌ها و اسناد نوشته شده به زبان ویتنامی را بسته‌بندی کرده و از طریق اداره پست برای خانواده‌هایمان ارسال کنیم؛ ما اجازه نداشتیم آنها را با خود ببریم زیرا ماموریت ما در لائوس در آن زمان هنوز بسیار محرمانه بود.

بعدازظهر یکی از روزهای ژوئن ۱۹۶۵، این واحد بی‌سروصدا میدان نبرد کائو گیان را ترک کرد. وسایل نقلیه و توپخانه از نقاط کلیدی بزرگراه ۱ عبور کردند، از پل آشنای هام رانگ عبور کردند، سپس از دژ سلسله هو گذشتند و به سمت غرب ادامه دادند... آنها شب‌ها راهپیمایی می‌کردند، صبح‌ها برای تعمیر استحکامات توقف می‌کردند، سپس تمام روز نگهبانی می‌دادند. کسانی که هنوز به خدمت نرسیده بودند، زیر توپخانه‌ها می‌خزیدند و سعی می‌کردند تا حد امکان بخوابند تا قدرت خود را بازیابند. پایه‌های توپ‌ها نور خورشید را جذب می‌کردند و آنها را مانند یک ماهیتابه داغ می‌کردند و باعث خفگی زیر آنها می‌شد. با وجود گرما، سربازان ما به محض اینکه زیر پایه‌های توپ‌ها می‌خزیدند، با صدای بلند خروپف می‌کردند. اما آنها نمی‌توانستند زیاد بخوابند، زیرا هواپیماهای دشمن دائماً آنها را آزار می‌دادند و واحد بارها در حالت آماده‌باش سطح ۱ قرار می‌گرفت. و وقتی سطح ۱ بود، همه توپخانه‌ها باید برای جنگیدن روی پایه‌های توپ آماده می‌بودند. راهپیمایی‌های شبانه، نگهبانی روزانه - پس از چند روز، همه خسته و فرسوده به نظر می‌رسیدند. با وجود سختی‌ها، سربازان جوان هنوز هم شیطنت می‌کردند، مثلاً خمیر میگو را با گریس توپخانه (که هر دو به راحتی در هر واحد توپخانه موجود بود) مخلوط می‌کردند و آن را به بینی پسرانی که زیر توپ‌ها می‌خوابیدند می‌مالیدند، که باعث می‌شد بینی‌هایشان چین بیفتد و اخم کنند... در حالی که سربازان وظیفه از خنده منفجر می‌شدند.

بعد از حدود یک ماه راهپیمایی طاقت‌فرسا، آن شب به نامئو رسیدیم. آنجا یک گورستان بزرگ شهدا وجود داشت، عمدتاً برای سربازان ویتنامی که در سام نوآ و شمال لائوس جان باخته بودند. سربازان ما این گورستان را گورستان هنگ نامئو نامیدند و با هم شوخی می‌کردند: "چه کسی می‌داند کدام یک از ما آنقدر خوش شانس خواهیم بود که به این هنگ اعزام شویم؟"

با رسیدن به مرز ویتنام و لائوس، مانع برداشته شد تا به هر وسیله نقلیه اجازه عبور داده شود. در حالی که در ماشین نشسته بودیم، نمی‌توانستیم جلوی هیجان خود را بگیریم و گردن‌هایمان را دراز می‌کردیم تا به جلو نگاه کنیم، گویی منتظر چیزی مقدس هستیم. اما تنها چیزی که دیدیم کوه‌ها و جنگل‌های تاریک بود، بدون حتی یک چراغ.

شاید برایتان جالب باشد
لو کونگ هونگ، دبیر اتحادیه جوانان شهر دانانگ، به عنوان عضو کمیته دائمی کمیته مرکزی سیزدهمین اتحادیه ملی جوانان انتخاب شد.
لو کونگ هونگ، دبیر اتحادیه جوانان شهر دانانگ، به عنوان عضو کمیته دائمی کمیته مرکزی سیزدهمین اتحادیه ملی جوانان انتخاب شد.DNO - صبح روز 25 ژوئن، سیزدهمین کنگره ملی اتحادیه جوانان کمونیست هوشی مین، برای دوره 2026-2031، کمیته اجرایی، کمیته دائمی و دبیرخانه کمیته مرکزی اتحادیه جوانان را معرفی کرد. لو کونگ هونگ، دبیر اتحادیه جوانان شهر دانانگ، به عنوان عضو کمیته دائمی سیزدهمین کمیته مرکزی اتحادیه جوانان انتخاب شد.
احیای پناهگاه پسرم: حفظ فرهنگ از منظر ادغام
احیای پناهگاه پسرم: حفظ فرهنگ از منظر ادغامDNO - کار حفاظت و مرمت مجموعه معبد مای سان، که توسط دولت هند تأمین مالی شده و از سال ۲۰۱۷ تا به امروز انجام شده است، به نتایج مثبت بسیاری دست یافته است.
شهر هوشی مین پنجاهمین سالگرد نامگذاری خود به نام رئیس جمهور هوشی مین را جشن می‌گیرد: به سوی پیشرفت‌های نهادی برای توسعه قوی.
شهر هوشی مین پنجاهمین سالگرد نامگذاری خود به نام رئیس جمهور هوشی مین را جشن می‌گیرد: به سوی پیشرفت‌های نهادی برای توسعه قوی.با نگاهی به ۵۰ سال گذشته و از زمانی که این شهر به نام رئیس جمهور هوشی مین نامگذاری شده است، کارشناسان و دانشمندان معتقدند که این شهر با تقاضای زیادی برای نوآوری در نهادها، مدل‌های حکمرانی و فضای توسعه روبرو است. این یک نیروی محرکه حیاتی برای شهر هوشی مین محسوب می‌شود تا نقش خود را به عنوان لوکوموتیو اقتصادی در عصر جدید ادامه دهد.

به محض ورود به لائوس، به ما دستور داده شد که در حین سوار شدن به وسیله نقلیه، هوشیار باشیم و تفنگ‌های کلاشنیکف خود را پر نگه داریم تا در صورت کمین راهزنان وانگ پائو، از آنها استفاده کنیم. پس از دریافت دستور، دیگر هیچ‌کدام از ما احساس خواب‌آلودگی نمی‌کردیم؛ چشمانمان به شبِ هنوز تاریک خیره شده بود...

کاروان با قدم‌های آهسته از گردنه مرتفع پا پونگ عبور کرد. نور چراغ‌های جلوی خودروهای جلویی از زمین منعکس می‌شد و باعث می‌شد خودروهای پشتی طوری به نظر برسند که انگار دارند منورهای هواپیماهای دشمن را می‌بینند. مسیر شامل سربالایی‌ها و سرازیری‌های زیادی بود. به لطف رانندگان ماهر واحد، خودروهای ما به سلامت از گردنه عبور کردند. کمی بعد، به اردوگاه خود در استان سام نوآ، منطقه‌ای آزاد شده در لائوس، رسیدیم. کل واحد توپخانه را به موقعیت خود منتقل کرد و خدمه توپ‌ها به تعمیر و استتار استحکامات پرداختند و برای نبرد آماده شدند.

کار موقتاً درست قبل از طلوع آفتاب تمام شد. روز جدیدی در لائوس آغاز شد. هوای اینجا در این موقع از سال بسیار غیرقابل پیش‌بینی است؛ آسمان ممکن است لحظه‌ای صاف و آبی باشد، سپس ناگهان باران سیل‌آسا شروع شود. سپس، ده دقیقه بعد، خورشید دوباره می‌درخشید.

برای حفظ حریم خصوصی، در روزهای اولیه اینجا، اجازه نداشتیم پناهگاه بسازیم. در طول روز، ما در حال انجام وظیفه بودیم و درست کنار مواضع توپخانه درس می‌خواندیم. شب‌ها، کسانی که در حال انجام وظیفه نبودند، برزنت پهن می‌کردند و داخل استحکامات می‌خوابیدند. وقتی صبح از خواب بیدار می‌شدیم، شلوار همه از خون قرمز شده بود. داخل برزنت‌ها، زالوهایی بودند که بعضی له شده بودند، بعضی دیگر پف کرده و گرد بودند و روی زمین افتاده بودند. اگر شب باران می‌بارید، تنها گزینه این بود که خودمان را با بارانی بپوشانیم و منتظر سپیده دم بمانیم. بعداً، به ما اجازه داده شد که برای خوابیدن پناهگاه بسازیم، اما نمی‌توانستیم آنها را تا ساعت 6 بعد از ظهر برپا کنیم و مجبور بودیم تا ساعت 4:30 صبح روز بعد آنها را برچینیم تا حریم خصوصی حفظ شود. شلوغ‌تر و طاقت‌فرساتر بود، اما حداقل از خوابیدن در فضای باز بهتر بود.

در اینجا، علاوه بر تجهیزات نظامی، هر فرد فقط مقدار کمی کاغذ پوستی برای نوشتن نامه به خانواده‌هایش داشت. پس از نوشتن نامه، باید برای تأیید به افسر سیاسی تحویل داده می‌شد. اگر نامه امن تشخیص داده می‌شد و اسرار نظامی (اینکه آنها در لائوس هستند) را فاش نمی‌کرد، شرکت یک راننده حمل و نقل می‌فرستاد تا آن را از طریق پست به ویتنام برگرداند. نکته قابل توجه این بود که هر فرد یک تکه کوچک ورق فلزی، به عرض حدود سه انگشت، که از یک جعبه مهمات خالی بریده شده بود، حمل می‌کرد. ردیف‌هایی از اعداد که توسط افسر گروهان هدایت می‌شدند، روی آن حک شده بود: ردیف اول تاریخ تولد؛ ردیف دوم تاریخ پیوستن به اتحادیه جوانان یا حزب؛ ردیف سوم شماره واحد یا شماره سریال طبق لیست سربازان گروهان که در هنگ ویتنام نگهداری می‌شد... این سری از اعداد روی ورق فلزی برای مقایسه با اسناد برای تعیین هویت و زادگاه در صورت فوت استفاده می‌شد.

ماموریت اصلی این واحد در اینجا محافظت از پایگاه حزب و دولت لائوس واقع در منطقه آزاد شده بود. هواپیماهای دشمن تمام روز در اطراف منطقه می‌چرخیدند و در امتداد دامنه کوه‌ها در ارتفاع بسیار پایین پرواز می‌کردند و گاهی اوقات از نور خورشید برای شیرجه زدن و پرتاب بمب استفاده می‌کردند. گاهی اوقات آنها مستقیماً به میدان نبرد حمله می‌کردند، گاهی اوقات به اهداف. در کنار واحدهای ضد هوایی ویتنامی، چندین واحد ضد هوایی از نیروهای لائوس پاتت لائوس نیز در نبرد همکاری می‌کردند. واحد من از هر زمانی که هیچ هواپیمای دشمنی وجود نداشت برای تشدید آموزش استفاده می‌کرد. وقتی هواپیماهای آمریکایی رسیدند، ما طبق برنامه‌هایی که تمرین کرده بودیم، جنگیدیم. ما فقط زمانی آتش می‌گشودیم که هواپیماهای دشمن در برد مناسبی قرار می‌گرفتند یا وقتی شیرجه می‌رفتند، که باعث می‌شد آنها از پرتاب بمب، موشک یا راکت بسیار بترسند. آنها اغلب اهداف و میدان نبرد خود را از دست می‌دادند.

در خانه، ما جیره غذایی ۷.۸ هائو داشتیم؛ سربازان شناسایی ۱.۲ هائو اضافی دریافت می‌کردند؛ و سربازان مسافت‌یاب ۲.۴ هائو اضافی. اما اینجا، همه چیز مثل قبل است. برنج فراوان است، اما تنها غذا رب میگو، ماهی خشک‌شده‌ای که از قبل فاسد شده است و ماش است. گهگاه، یک کامیون تدارکات از راه می‌رسد و کل واحد چند کیلوگرم گوشت خوک شور و ترشی دریافت می‌کند که یک خوراکی عالی است.

یک روز بعد از ظهر، برای جمع کردن برگ‌های استتار به جنگل رفتم. آنها را تا تقریباً عصر با خودم نیاوردم، که در آن زمان گروه غذایشان را تمام کرده بودند. از دیدن این همه سوپ در سهم خودم تعجب کردم. اما گرسنه بودم، بنابراین زیاد به آن فکر نکردم و فقط آن را هورت کشیدم. به محض اینکه غذا خوردنم تمام شد، تمام گروه از خنده منفجر شدند و گفتند: "امروز به سیام (سگ) سوپ زالو می‌دهیم!" معلوم شد که آشپز به نحوی موفق شده بود مقدار زیادی زالو در سوپ بریزد. بقیه آن را دور ریخته بودند، بنابراین بخش بزرگی از آن را به من دادند. حالا که آن را قورت داده بودم، فقط می‌توانستم کمی زیر لب غر بزنم و به زور لبخند بزنم...

غذا کم بود و نیروهای حاضر در میدان نبرد باید دائماً در حال حرکت بودند. اگر واحد در طول روز حتی چند گلوله شلیک می‌کرد، مجبور بودند فوراً همان شب به موقعیت دیگری نقل مکان کنند.

شاید برایتان جالب باشد
قهرمان لا وان کائو درگذشت.
قهرمان لا وان کائو درگذشت.قهرمان نیروهای مسلح خلق، لا وان کائو (متولد ۱۹۳۲) در ۲۴ ژوئن به دلیل کهولت سن و بیماری درگذشت. نام قهرمان لا وان کائو برای همیشه با پیروزی جاودانه او در دژ دونگ خه در طول لشکرکشی مرزی پاییز-زمستان ۱۹۵۰ گره خورده است.
قیمت آیفون ۱۸ پرو و ​​۱۸ پرو مکس به بالاترین حد خود خواهد رسید.
قیمت آیفون ۱۸ پرو و ​​۱۸ پرو مکس به بالاترین حد خود خواهد رسید.انتظار می‌رود آیفون ۱۸ پرو و ​​آیفون ۱۸ پرو مکس در ماه سپتامبر امسال عرضه شوند. در حالی که شایعات مربوط به طراحی، دوربین و هوش مصنوعی توجه دنیای فناوری را به خود جلب کرده است، موضوع «داغ‌تر» دیگر، قیمت این دستگاه‌های پرچمدار است.
از روند سفر آهسته و تجربیات فراگیر استقبال کنید.
از روند سفر آهسته و تجربیات فراگیر استقبال کنید.روند «سفر آهسته» و تجربیات فراگیر توسط بسیاری از گردشگران انتخاب می‌شود. دانانگ یک برند قوی ایجاد کرده و فضای کافی برای همگام شدن با این روند را دارد.

شبی را که از میدان نبرد پا پونگ به میدان نبرد نا کی رفتیم، به وضوح به یاد دارم. همین که وسایل نقلیه شروع به حرکت کردند، باران شدیدی شروع به باریدن کرد. حتی با وجود بارانی، همه خیس شده بودند و می‌لرزیدند. ما برای گرم شدن به هم چسبیده بودیم. جاده لغزنده، گلی و ناهموار بود. آنه هوا، معاون دسته، از جاده پرت شد، چه به دلیل افتادن درخت روی او و چه به دلیل ناهمواری مسیر، اما خوشبختانه او فقط مجروح شد و مجبور شد برای درمان به ویتنام برگردانده شود. گهگاه، وسایل نقلیه متوقف می‌شدند و سربازان ما مجبور می‌شدند پیاده شوند و هم وسایل نقلیه و هم توپخانه را هل دهند. تا ساعت ۸ صبح طول کشید تا وسایل نقلیه و توپخانه بالاخره به مواضع جدید خود منتقل شوند. خوشبختانه آسمان ابری بود و هنوز باران می‌بارید، بنابراین از صبح هیچ هواپیمای آمریکایی ما را ندیده بود. موقعیت جدید در نا کی در یک قطعه نسبتاً مسطح جنگلی واقع شده بود. در آنجا، فقط یک نوع درخت، علف لیمو، به وفور رشد می‌کرد و عطر معطر آن در تمام میدان نبرد نفوذ می‌کرد.

بعد، نمی‌دانم از کجا یا چه کسی شروع کرد، اما از گروهان تا دسته، همه شروع به تراشیدن سرهایشان کردند. وقتی سر همه کاملاً طاس و سفید شد، فهمیدیم که چقدر احمق بوده‌ایم. چون حالا که هیچ مویی نداشتیم، خورشید مستقیماً روی ما می‌تابید. پوشیدن مداوم کلاه ایمنی فولادی‌مان هوا را حتی گرم‌تر هم می‌کرد. قبل از پوشیدن کلاه ایمنی، سعی می‌کردیم سرمان را با حوله مرطوب کنیم، اما حوله به سرعت خشک می‌شد...

پس از بیش از شش ماه خدمت بین‌المللی، در اوایل دسامبر ۱۹۶۵، با شادی وصف‌ناپذیری به ما دستور بازگشت به خانه داده شد. خداحافظ پا پونگ، خداحافظ نا کی، خداحافظ دختران زیبای سام نوآ، ما به سرزمین مادری‌مان، ویتنام، بازگشتیم. در آنجا، موقعیت‌های کلیدی، ایستگاه‌های قطار، پل‌های کنار بزرگراه ۱ و بزرگراه ۵ در انتظار ما بودند. پس از ۱۱ ماه خدمت به عنوان سرباز ساده، در ژانویه ۱۹۶۶، همه ما سربازان جدید به درجه سرجوخه ارتقا یافتیم. از آن به بعد، ما به کهنه سربازان باتجربه‌ای تبدیل شدیم که با بمب و گلوله آبدیده شده بودند و آماده نبردهای جدید بودند.

منبع: https://cuuchienbinh.vn/nhung-thang-ngay-tren-dat-nuoc-cham-pa-d43335.html

روندها بر اساس دسته‌بندی

پربازدیدترین

Google Trends

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
محله من

محله من

روستای میلیاردرنشین گروه قومی شوئی دانگ در کمون ترا لین.

روستای میلیاردرنشین گروه قومی شوئی دانگ در کمون ترا لین.

جشنواره ترانگ آن

جشنواره ترانگ آن