Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آوریل در شهر هوشی مین

(GLO) - روزی در اواسط ماه آوریل، از شهر هوشی مین بازدید کردم. گویی با الهامی کیهانی، چیزی مرا وادار کرد به جایی برگردم که ۵۰ سال پیش، تمام ملت در روز پیروزی بزرگ و اتحاد مجدد کشور، غرق در شادی بودند.

Báo Gia LaiBáo Gia Lai22/04/2025

در ماه آوریل، شهر کوهستانی پلیکو آرام است، مانند یک ملودی باستانی که در پس زمینه طنین انداز می شود. باد هنوز در میان درختان کاج در امتداد سواحل دریاچه دوک آن می وزد و عطر خاکی خاک بازالت قرمز را در بعدازظهرهای خنک با خود حمل می کند.

آنجا، خاطره جنگ در لایه‌ای از غبار پوشیده شده است. مردم با سر تکان دادن در سکوت، و نگاه‌های خیره به افق، درباره آن صحبت می‌کنند.

یک روز در اواسط ماه آوریل، از شهر هوشی مین دیدن کردم. گویی با الهامی کیهانی، چیزی مرا وادار کرد به جایی برگردم که ۵۰ سال پیش، تمام ملت در روز پیروزی بزرگ و اتحاد مجدد کشور، غرق در شادی بودند. می‌خواستم در قلب شهر بایستم، به ضربان قلب سایگون در آن آوریل تاریخی گوش دهم، چیزهایی را که فقط در کتاب‌ها و روزنامه‌ها خوانده بودم یا از داستان‌های اقوام شنیده بودم، بهتر درک کنم.

du-lich-truc-thang.jpg
تصویری از شهر هوشی مین امروز. عکس: اینترنت

شهر هوشی مین با گرمای سوزان خورشید جنوبی و شلوغی ذاتی‌اش از ما استقبال کرد. در میان ساختمان‌های سر به فلک کشیده، جمعیت زیادی مانند کندوی زنبور عسل ازدحام کرده بودند. من احساس کوچکی و گم‌گشتگی می‌کردم، مانند کسی که تازه از رویای کوهستانی خود بیرون آمده باشد. اما پس از ورود به کاخ استقلال، مکانی که شاهد لحظه‌ای بود که تانک‌های ارتش آزادی‌بخش از دروازه‌های آهنی عبور کردند و به 30 سال جنگ طاقت‌فرسا و قهرمانانه برای مردم ویتنام پایان دادند، ناگهان زبانم بند آمد.

اگرچه تقریباً ۱۰ سال در این شهر تحصیل و کار کرده‌ام و قبلاً از آن بازدید کرده‌ام، یا حتی همکلاسی‌ها و هیئت‌های خارجی را به اینجا آورده‌ام، اما بازگشت به این مکان در ماه تاریخی آوریل، مرا با حس نوستالژی وصف‌ناپذیری پر می‌کند.

این روزها، شهر هوشی مین با صدای قدم‌های رعدآسا و تشویق‌های پرشور در خیابان‌های له دوان و تون دوک تانگ - "صحنه" تمرین رژه و راهپیمایی جشن پنجاهمین سالگرد پیروزی بزرگ بهار ۱۹۷۵ - پر جنب و جوش است. من، پسری از پلیکو، در این آوریل تاریخی به سایگون بازگشتم و فرصتی داشتم تا شاهد آن تمرین‌ها باشم. با هر قدم کاملاً هماهنگ سربازان، قلبم سرشار از غرور می‌شد.

در برابر آسمان آبی صاف، پرچم سرخ با ستاره زرد با افتخار در زیر نور طلایی درخشان خورشید در اهتزاز است. گروه‌هایی از سربازان، از پیاده نظام، پلیس و نیروی دریایی گرفته تا اعضای زن شبه نظامی، در صحنه‌ای پر جنب و جوش و پرشور حضور دارند. هر گروه، واحدی متحد، قدرتمند اما نه سفت و سخت است، گویی داستانی را از طریق قدم‌ها و نگاه‌هایشان روایت می‌کنند.

زیر آفتاب طلایی آوریل، آن چهره‌های قوی مدام عرق می‌کردند، اما هیچ نشانه‌ای از خستگی در آنها دیده نمی‌شد. دلیلش این بود که آنها فقط برای یک مراسم تمرین نمی‌کردند؛ آنها رویاهای ناتمام اجدادشان را ادامه می‌دادند. در هر قدمی که برمی‌داشتند، آرامش ، استقلال و امید موج می‌زد.

من آرام در کنار جاده، در حالی که جمعیت زیادی دورم را گرفته بودند، جلسه تمرین را تماشا می‌کردم. کهنه سربازانی با موهای خاکستری با دقت هر ستون عبوری را تماشا می‌کردند، گویی خود جوان‌ترشان را می‌دیدند - دوران جوانی که با راهپیمایی، آرمان‌ها و آرزوها در هم آمیخته بود. من، جوانی که پس از جنگ متولد شده بودم، برای اولین بار تقدس کلمه "وحدت" را نه فقط از طریق کتاب‌ها، بلکه از طریق واقعیت، از طریق صداهای طنین‌انداز درست در قلب سایگون، احساس کردم.

من که فقط از طریق داستان‌های اقوام از جنگ خبر داشتم، امروز این فرصت را داشتم که بخشی از تاریخ را تجربه کنم، حتی اگر فقط با ایستادن آرام در حاشیه تمرین رژه باشد. برای من، هر لحظه ارزشمند بود. من غرور ملتم را نه تنها از طریق پیروزی، بلکه از طریق شیوه‌ای که ما آن را گرامی می‌داریم، حفظ می‌کنیم و به نسل‌های آینده می‌گوییم، دیدم.

من جلوی تانک شماره ۳۹۰ ایستاده بودم. در کنار آن، لوح کوچکی قرار داشت که وقایع بعد از ظهر ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ را شرح می‌داد. در میان آفتاب سوزان و سایه‌های بلند درختان روی زمین، فضا به نظر سرشار از تنش می‌رسید. احساسی سوزناک در سینه‌ام زبانه می‌کشید. آزادی و وحدتی که امروز داریم، از یک معجزه حاصل نشده، بلکه از طریق فداکاری‌ها، خون و اشک‌های بی‌شمار کسانی که جنگ سخت دفاع ملی را تحمل کردند، به دست آمده است.

آن شب، به قدم زدن در خیابان‌های روشن ادامه دادم. انگار پژواک تاریخ در هر نفس شهر طنین‌انداز بود. افراد مسن روی نیمکت‌های پارک نشسته بودند، سربازان جوان در خیابان‌ها گشت می‌زدند، بلندگوها اخبار سال ۱۹۷۵ را دوباره پخش می‌کردند...

در واقع، با ورود به شهر هوشی مین، من حقیقتاً عمق کلمه «صلح» را درک کردم. در ماه آوریل، در قلب سایگون، تاریخ را نه با دستانم، بلکه با قلب جوانی که در صلح زندگی می‌کند، سرشار از غرور و اشتیاق شدید برای زندگی و کمک به کشور و سرزمین مادری‌ام، لمس کردم.

منبع: https://baogialai.com.vn/thang-tu-o-thanh-pho-mang-ten-bac-post320032.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
قدم زدن در خیابان‌های سایگون

قدم زدن در خیابان‌های سایگون

یه ذره از ذات هیو رو نگه دار عزیزم!

یه ذره از ذات هیو رو نگه دار عزیزم!

گوشه خیابان

گوشه خیابان