سرهنگ نگوین دین شوان
سفر در زمان
زمستان گذشته را پشت سر میگذاریم آفتاب خشک را جمع کردم. سفری در میان بادهای سرد منطقه کوهستانی. انگار کوهها ما را احاطه کرده بودند. به سوی شالیزارهای سبز برنج من لبخند جوانیام را حفظ میکنم. کنار قبر مادرم عود روشن کنید. از شدت دلسوزی، اشک در چشمانم حلقه زد. از میان جنگلها و نهرهای زیادی گذشتیم. دلتنگی برای رد پای پدرم | مرد با پیراهن آبی از میان دود و شعلهها بیرون آمد. از صدای خش خش مرغها جا خورد. بین مردم توی خیابان قدم میزدم. نوستالژی خانههای قدیمی با سقف کاهگلی میوه ترمینالیا کاتاپا مانند یک شعله کوچک است. در آغوش کودکی ترکید. دیدار دوباره با رودخانه خاطرات در امتداد رودخانه، گلهای کاپوک در حال شعلهور شدن هستند. شاید برایتان جالب باشد قایق به دوردستها رانده شد. این پل روی اسکله قدیمی ساخته شده است... |
سرهنگ هوانگ گیا مین
مادر و خواهر
دلتنگی مادرم مثل طوفانی است که لباس هایم را خیس می کند.
عشق من به تو مانند خورشیدی است که در هر دو ساحل گسترده شده است.
ما بین دو جریان حرکت میکنیم.
نیمی پوشیده در مه غمانگیز، نیمی غرق در آفتاب نیمروز!
سرهنگ دوآن ویت فونگ
گلهای وحشی
علفهای وحشی در امتداد خاکریز کشیده شدهاند. گلهایی بیعطر و بیرنگ، گلها شبیه رشتههای دود یا مه هستند. باد به آرامی میوزید و در زیر پای مسافر میلرزید. بدون عطر یا رنگ برای جلب توجه اما چرا همه تا آخر عمر آن را فراموش نمیکنند؟ یک غنچه گل کوچک و لطیف چسبیده به قلمرو خاطرات، | سالها خدمت سربازی در سفرهای طولانی. سربازان جوان چمن وحشی - علف هرز دور این خاطرات زیادی از زادگاه آرام من را تداعی میکند. مادرم روی ایوان نشسته بود و لباسهایش را وصله میزد. علفهای وحشی تمام احساسات حسرت و نوستالژی را در خود جای دادهاند. در آن مکان، سرزمین مادری من گلهای وحشی |
منبع: https://cuuchienbinh.vn/tho-cua-cac-nha-bao--chien-si-d43443.html






