تو به آبیِ آسمانِ تابستان هستی.
هنوز در میان جیرجیرکها.
یا به انگلیسی، او به من میگوید که هر چقدر میخواهم آزاد باشم.
در این لحظه
زن ناگهان کودک شد.
دیوانه وار و معصومانه روی چمن سبز
چمن، قطرات باران دیروز را برای من در خود نگه داشته است.
درخشان و براق
ردپای گاومیشها روی جاده باقی میماند.
باد، صدای پژواکدار ناقوس چوبی را در بعد از ظهر با خود میبرد.
صدای چوپانانشان آهسته و دور بود.
اون چشمای اشک آلودتو نگه دار، انگار که تازه منو دیدی.
و آغوشی نرم و خنک
مثل سایه جنگل
غرق در خیال، در میان نور خورشید، غرق در رویاها.
زنان به سمت جنگل قدم میزدند، گویی به سمت معشوقی میروند.
چرا اینجا ایستادهای؟
آه، چمن چه سبز است، چه سبز، چه بینهایت سبز!
به سمتش دوید و با قدمهای نرمش او را احاطه کرد.
مدتها پیش
صورتتان را به سمت بالا خم کنید تا نور خورشید آن را نوازش کند.
به عطر علفها که تا دوردستها پخش میشود گوش دهید.
ای جنگل، در عشق من در آرامش بمان.
مثل آواز چوپان دیروز عصر
مثل یک سنجاقک در یک روز آفتابی امروز
مثل آسمان تابستان
و همچون گامهای آرام یک بوفالو.
یک بعد از ظهر بعد از باران...
هنوز در میان جیرجیرکها.
یا به انگلیسی، او به من میگوید که هر چقدر میخواهم آزاد باشم.
در این لحظه
زن ناگهان کودک شد.
دیوانه وار و معصومانه روی چمن سبز
چمن، قطرات باران دیروز را برای من در خود نگه داشته است.
درخشان و براق
ردپای گاومیشها روی جاده باقی میماند.
باد، صدای پژواکدار ناقوس چوبی را در بعد از ظهر با خود میبرد.
صدای چوپانانشان آهسته و دور بود.
اون چشمای اشک آلودتو نگه دار، انگار که تازه منو دیدی.
و آغوشی نرم و خنک
مثل سایه جنگل
غرق در خیال، در میان نور خورشید، غرق در رویاها.
زنان به سمت جنگل قدم میزدند، گویی به سمت معشوقی میروند.
چرا اینجا ایستادهای؟
آه، چمن چه سبز است، چه سبز، چه بینهایت سبز!
به سمتش دوید و با قدمهای نرمش او را احاطه کرد.
مدتها پیش
صورتتان را به سمت بالا خم کنید تا نور خورشید آن را نوازش کند.
به عطر علفها که تا دوردستها پخش میشود گوش دهید.
ای جنگل، در عشق من در آرامش بمان.
مثل آواز چوپان دیروز عصر
مثل یک سنجاقک در یک روز آفتابی امروز
مثل آسمان تابستان
و همچون گامهای آرام یک بوفالو.
یک بعد از ظهر بعد از باران...
منبع: https://thanhnien.vn/tren-co-xanh-tho-cua-pham-thi-ngoc-lien-1851019934.htm







