Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

پرتره

(PLVN) - نسل‌هاست که خانواده آقای تران دوک در خیابان هانگ بوت، از طریق کشیدن پرتره امرار معاش می‌کنند.

Báo Pháp Luật Việt NamBáo Pháp Luật Việt Nam10/05/2025


برای مردم عادی، نقاشی پرتره صرفاً ثبت چشم‌ها است، که در یک لحظه، نگاهی اجمالی به روح را آشکار می‌کند. اما در خانه او، نقاشی پرتره ربطی به یادآوری یا زیبایی نداشت. این یک آیین بود. آیینی برای دیدن درون روح، برای کنار زدن حجابی که مردم اغلب روی یکدیگر می‌پوشانند. نقاشی‌های پرتره او از به تصویر کشیدن زندگان اجتناب می‌کرد، فقط مردگان را به تصویر می‌کشید. زیرا تنها زمانی که روح از بدن خارج می‌شود، چهره واقعاً آنچه را که گذشته است منعکس می‌کند.

شجره‌نامه خانواده تران در خیابان هانگ بوت ثبت می‌کند که اجداد آنها در دوران له ترونگ هنگ نقره‌ساز بودند، اما تا نسل تران مین - جد بزرگ تران دوک - به نقاشی پرتره روی نیاوردند. تران دوک تمام عمر خود را به عنوان یک نقاش پرتره زندگی کرد. تقریباً صد ساله، بینایی‌اش رو به زوال است، دستانش می‌لرزد، اما حافظه‌اش تیز است. هر بار که داستانی را تعریف می‌کند، به کسی نگاه نمی‌کند، بلکه به فضا خیره می‌شود. گویی افرادی را که زمانی نقاشی کرده بود، یکی یکی می‌بیند... «بعضی‌ها می‌گویند نقاشی پرتره در مورد شباهت است، در مورد زیبایی نقاشی. اشتباه است. شباهت لزوماً به معنای پرتره بودن نیست. و اگر خیلی زیبا باشد... پس جعلی است.»

نوه بزرگ، تران دوی، دانشجوی هنر بود و در نهایت در یک استودیوی فیلمسازی کار می‌کرد یا تصاویر کتاب‌های کمیک خلق می‌کرد. او به نقاشی پرتره علاقه‌ای نداشت. روزی، هنگام تمیز کردن اتاق زیر شیروانی خود، یک پرتره عجیب پیدا کرد که با استفاده از یک تکنیک باستانی نقاشی شده بود، اما چشمان سوژه عمداً با جوهر سیاه پوشانده شده بود. در زیر نقاشی نوشته‌ای نوشته شده بود: «فقط کسانی که در نقاشی پرتره مهارت دارند، حقیقت جهان را می‌دانند.»

نوه نقاشی عجیب را پایین آورد تا از آقای تران دوک در مورد آن بپرسد. آقای تران دوک مدت زیادی ساکت ماند و چشمانش به چشمان پاک شده در نقاشی خیره شد. سپس، به جای پاسخ دادن، شروع به داستان سرایی کرد - نه در مورد خود نقاشی، بلکه در مورد چهره‌های دیگر، داستان‌های قدیمی که در دستش حک شده بود. انگار برای درک نقاشی، ابتدا باید از میان سایه‌های مردگان سفر کرد - مکان‌هایی که "ارواح" برخلاف میل زندگان در آنها ظاهر شده بودند.

پدربزرگ تران میِن، جد بزرگ آقای دوک، یک بار به تانگ لونگ (هانوی) دعوت شد تا پرتره‌ای از یکی از پادشاهان سلسله له بکشد. طبق دستور، او فقط اجازه داشت در سایه‌های پشت پرده با پادشاه ملاقات کند، صدایش را بشنود و تکه‌ای پارچه با عطر مخصوص پادشاه به او داده شد...

به دلایل نامعلومی، داستان نقاشی آقای تران میِن از پادشاه در سراسر کشور پخش شد. مردم از همه جا به دنبال او بودند. در میان آنها، به او مأموریت داده شد تا پرتره‌ای از یک محقق مشهور، مردی که در سراسر منطقه مورد ستایش بود و معبدش به افتخار او ساخته شده بود، بکشد. خانواده برای درخواست پرتره‌ای برای افتتاح معبد اجدادی خود به او مراجعه کردند. تکمیل این نقاشی تقریباً یک ماه طول کشید. نه به این دلیل که نقاشی آن دشوار بود، بلکه به این دلیل بود که هر بار آقای میِن قلم مو را لمس می‌کرد، چهره مرد تغییر می‌کرد. گاهی مقدس، گاهی شهوتران، گاهی شیفته و گاهی حیله‌گر. تنها زمانی که آقای میِن خواب دید که مرد گریه می‌کند و از او التماس می‌کند که دیگر نقاشی نکند، نقاشی بالاخره متوقف شد.

نقاشی پرتره همیشه به حقیقتی که مردم بپذیرند منجر نمی‌شود. برخی از نقاشی‌ها، پس از تکمیل، حتی جنجال به پا می‌کنند - نه به خاطر ضربات قلم‌مو، بلکه به دلیل چیزهایی که مردم تمایلی به پذیرش آنها ندارند. داستان از این قرار است که یک خانواده ثروتمند از ها دونگ به خانه آقای تران لان، پدربزرگ آقای دوک، آمدند. آنها می‌خواستند پرتره‌ای از جد مرحومشان کشیده شود. هیچ نقاشی باقی نمانده بود، فقط روایت: او مردی مهربان و دلسوز بود، صاحب زمین که به مردم اهمیت می‌داد، مخفیانه به فقرا غذا می‌داد و به مبارزان مقاومت کمک می‌کرد...

آنها خدمتکار پیرشان، خانم بِی، را آوردند تا او را توصیف کند. او گفت: «جد ما صورتی مربع شکل، چشمانی درخشان مانند آب چاه و صدایی بم مانند ناقوس دارد؛ هر کسی که او را ببیند به او احترام می‌گذارد.» آقای تران لان گوش داد و سپس شروع به طراحی کرد. او سه روز را صرف نقاشی چشم‌ها کرد. یک هفته، بینی، پیشانی و لب‌ها را تمام کرد. پرتره دقیقاً همانطور که توصیف شده بود، به نظر می‌رسید - خیرخواهانه و باشکوه. با این حال، یک شب، هنگام جستجو در انبار قدیمی خانواده، ناگهان یک پرتره قدیمی با نوشته‌ای پیدا کرد: «فام ون هوی - چین هوآ سال دوم». در واقع این پرتره، جد خانواده فام بود. اما چهره در نقاشی قدیمی سرد بود، با چشمانی حیله‌گر، بینی‌ای شبیه شاهین و چانه‌ای تیز و مار مانند. هیچ اثری از دلسوزی وجود نداشت. آقای لان نگران شد. صبح روز بعد، او بی‌سروصدا هر دو پرتره را برای خانواده آورد. صاحبخانه به آنها نگاه کرد و قاطعانه انکار کرد: «این نمی‌تواند جد ما باشد! جد ما آدم خوبی بود! خانم بِی این را گفت!» آقای لان به نقاشی قدیمی اشاره کرد: «این را من نکشیده‌ام. این را کسی از گذشته کشیده است - پدربزرگم.» از آن به بعد، نقاشی‌ای که آقای لان کشیده بود، بی‌سروصدا کنار گذاشته شد و دیگر هرگز آویزان نشد. خانواده فام دیگر هرگز این داستان را نگفتند.

نقاشی پرتره فقط یک حرفه نیست، بلکه گاهی اوقات یک نفرین است. نقاشی پرتره بود که برای خانواده تران افتخار به ارمغان آورد، اما آنها را در معرض خطر نیز قرار داد. در زمان جنگ، روستاییان از آقای تران تاک - پدر آقای تران دوک - خواستند تا پرتره خانواده‌هایی را که عزیزانشان در جنگ جان باخته بودند، نقاشی کند. بیشتر نقاشی‌ها از خاطرات و داستان‌های گفته شده بود. یک شب، آقای تاک در خانه کاهگلی خود نشسته بود و همسر پیر و مادرانش که گریه می‌کردند، دورش را گرفته بودند. یکی از مادران گفت: «پسرم پلک‌های تکی داشت، همیشه لبخند می‌زد و چال گونه داشت.» دیگری گفت: «پسرم یک خال زیر چانه‌اش داشت، اما مهربان بود، تمام روستا او را دوست داشتند.» او نقاشی کشید و نقاشی کرد، تا جایی که فراموش کرد غذا بخورد. او تا جایی نقاشی کرد که نمی‌توانست تشخیص دهد چه کسی واقعی است و چه کسی سایه.

روزی، پیرمرد ناگهان پرتره‌ای از خودش کشید - پرتره‌ای که نمی‌دانست کیست. چهره‌اش ناآشنا بود، اما چشمانش آشنا به نظر می‌رسید. نقاشی را تمام کرد و آن را به دیوار آویزان کرد. سه روز بعد، دیوانه شد. چشمانش مدام به نقاشی خیره شده بود. زیر لب غرغر کرد: «او به من نگاه می‌کند... انگار من قاتلش هستم...»


بعد از آن ماجرا، آقای تاک دیگر نمی‌توانست قلم به دست بگیرد. پسرش، آقای دوک، که در آن زمان فقط شش سال داشت، شروع به یادگیری نقاشی کرد. در خانواده‌ی تران، همه می‌گفتند: «دوک بعد از آقای میِن بهترین نقاش است.»

آقای دوک تعریف کرد که یک بار زنی پیش او آمد و از او خواست که پرتره‌ای از یک مرد بکشد - بدون عکس یا توضیح خاصی، فقط گفت: «او در جنگ مرد. اما من می‌خواهم روح واقعی او را به یاد بیاورم.»

آقای دوک شب‌های زیادی نقاشی کشید، اما هر بار چهره‌ای متفاوت خلق می‌کرد. گاهی چشم‌ها از شدت آتش می‌درخشیدند، گاهی انگار گریه می‌کردند و گاهی کاملاً خالی بودند. در هفتمین تلاش، او موفق شد یک پرتره کامل خلق کند - چشمانی آرام، لبخندی ملایم، انگار که رها شده است. زن مدت زیادی به نقاشی نگاه کرد و سپس گفت: «متشکرم. این مردی است که واقعاً دوستش دارم.» وقتی دوک پرسید آن مرد کیست، زن به سادگی پاسخ داد:

او قاتلی بود که جان مرا نیز نجات داد. می‌خواهم او را به عنوان یک انسان به یاد داشته باشم...

در یک مورد دیگر، آقای دوک به خانه یک مقام بازنشسته - یک چهره عالی رتبه سابق در سیستم قضایی - دعوت شد. او نمی‌خواست خودش را نقاشی کند، بلکه می‌خواست... یک زندانی محکوم به اعدام را نقاشی کند. یک راهزن بدنام که او به اعدام محکوم کرده بود. این مقام بازنشسته گفت: «چهره‌اش را خیلی واضح به یاد دارم، چون وقتی حکم اعلام شد، با دقت به من خیره شد. انگار می‌خواست بپرسد: 'واقعاً فکر می‌کنی بی‌گناهی؟'»...

آقای دوک بر اساس توضیحات نقاشی کشید، سپس آن را با یک عکس قدیمی رنگ و رو رفته مقایسه کرد. وقتی نقاشی تمام شد، مقام بازنشسته مدت زیادی به پرتره نگاه کرد، سپس لبخند کمرنگی زد: "وحشتناک است. او طوری به من نگاه می‌کند که انگار من گناهکارم." پس از آن، نامه‌ای کوتاه برای آقای دوک فرستاد: "من شروع به دیدن خواب او کرده‌ام - اما هر بار که روی صندلی متهم نشسته‌ام و او لباس قاضی پوشیده است. شاید به این نقاشی نیاز دارم تا با وجدانم گفتگو کنم. آن را نگه دار. جرات ندارم آن را آویزان کنم"...

زمانه تغییر می‌کند، و هنر پرتره‌نگاری نیز تغییر می‌کند. اکنون مردم نه تنها از مردگان، بلکه از زندگان نیز پرتره سفارش می‌دهند - برای حفظ شباهتشان، برای کسب شهرت یا برای کسب اعتبار. در ابتدا، آقای دوک امتناع کرد، اما در نهایت مجبور شد قلم موی خود را به دست بگیرد زیرا برخی از مردم نیازی به دیدن دوباره آنها نداشتند - آنها می‌خواستند آنها را از قبل ببینند. یکی از آنها لو نگوک بود.

وقتی برای اولین بار لو نگوک را دیدم، او یک مقام عالی‌رتبه بود که اخیراً به سمت مدیر ارتقا یافته بود. او می‌خواست یک پرتره «مادام‌العمر» باشد. آقای دوک آن را نقاشی کرد. وقتی نقاشی تمام شد، مرد به آن نگاه کرد و از خوشحالی زد زیر خنده: صورتی مربعی، چشمانی درخشان، لب‌های کلفت و رفتاری با ابهت.

سه سال بعد، نگوک بازگشت.

به پیرمرد گفت: «دوباره برایم بکش. من تازه ترفیع گرفته‌ام.»

او دوباره شروع به نقاشی کرد. اما به طرز عجیبی، این بار حالت چهره‌اش جدی‌تر، چشمانش عمیق‌تر و پیشانی‌اش غمگین‌تر شد. آقای دوک اصلاً تغییر نکرده بود - او فقط از روی احساس نقاشی می‌کرد.


برای سومین بار، او برگشت، اما این بار در سکوت. او لاغر و نحیف بود، چشمانش گود افتاده بود، صدایش زمزمه‌ای چون باد از میان پرده بود: «دوباره مرا بکش…»

پیرمرد دوک نقاشی کرد. و در نقاشی، چشم‌ها خالی بودند، انگار که از ذهن تهی شده بودند. او به نقاشی نگاه کرد، آهی کشید و سپس آرام آرام دور شد.

یک سال بعد، اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه لو نگوک به جرم اختلاس دستگیر و تا زمان مرگش در سلول انفرادی نگهداری شده است.

سه پرتره از او - آقای دوک هنوز آنها را نگه داشته است. سه چهره، سه "حالت" متفاوت - مثل سه زندگی متفاوت.

...

نوه آخر از پدربزرگ دوک پرسید:

- و در مورد نقاشی که او در اتاق زیر شیروانی پنهان کرده بود، که چشمانش سیاهی‌اش پاک شده بود، چه؟

آقای دوک ساکت ماند. سپس، پس از مدتی طولانی، شروع به صحبت کرد:

- این آخرین پرتره‌ایه که تا آخر عمرم می‌کشم. از... خودم.

او توضیح داد که آخرین باری که برای نقاشی کردن خودش به آینه نگاه کرده، نتوانسته چشم‌ها را نقاشی کند. چون تمام «روح» دیگران را در خود حمل می‌کرد: درد، فریب، مهربانی، خیانت، عشق. او دیگر نمی‌دانست که کیست. می‌ترسید که اگر نقاشی کند، دیگر یک انسان نباشد - بلکه ترکیبی باشد، یک «خاطره زنده» از صدها شخصیتی که از طریق دستان او ظاهر شده بودند.

نوه در سکوت به نقاشی که چهره نقاشی شده آن را پوشانده بود، خیره شد. آن شب، در خواب، چهره‌های قدیمی‌ای را دید که زمانی در نقاشی ظاهر شده بودند - هر نگاه، هر لبخند - گویی به خود نقاش نگاه می‌کردند.


آقای دوک فرزندی نداشت که این حرفه را ادامه دهد. تران دوی، نوه‌اش و تنها کسی که نقاشی می‌دانست، به ساخت انیمیشن روی آورد. هنر نقاشی پرتره به تدریج رو به زوال گذاشت.

وقتی او از دنیا رفت، مردم صندوقچه قدیمی‌اش را باز کردند و نزدیک به سیصد عکس پیدا کردند. نه نامی، نه سنی، نه آدرسی.

فقط چشم‌ها هستند که بیننده را دنبال می‌کنند، انگار که زنده هستند.

برخی می‌گویند آن شب، صدای زمزمه‌ی پیرمرد را در استودیویش شنیدند: «نقاشی یک شخص، لمس روح اوست. حفظ روح او... چسبیدن به بخشی از سرنوشت اوست...»

داستان‌های کوتاه از تران دوک آن

منبع: https://baophapluat.vn/truyen-than-post547883.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

بسیاری از مردم به چهاردهمین کنگره ملی حزب ایمان و انتظاراتی دارند.
مجسمه‌های اسب لاکی که میلیون‌ها دونگ قیمت دارند، به هدیه‌ای محبوب برای عید تت در بین تاجران تبدیل شده‌اند.
مزارع آفتابگردان در شهر هوشی مین مملو از بازدیدکنندگانی است که برای تعطیلات عید تت در اوایل ماه مبارک رمضان عکس می‌گیرند.
دین پوملوها در خیابان‌های شهر هوشی مین مملو از رنگ زرد هستند: کشاورزان با اطمینان ادعا می‌کنند که «صد در صد تمام محصولاتشان فروخته شده» زیرا...

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

افزایش هزینه‌ها، آب و هوای غیرقابل پیش‌بینی: بزرگترین دهکده گل شهر هوشی مین برای فصل تعطیلات تت تحت فشار زیادی قرار دارد.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول