Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

موضوع مسابقه «فردا از نگاه من»: «به جای مادرت درس بخوان.»

بعضی از مردم با دیدن شهر از پشت پنجره‌های روشن به دنیا می‌آیند. اما دوران کودکی من در میان مزارع، بوی سیمان و عصرهایی گذشت که پدر و مادرم با دست‌هایی سفید و آغشته به شن و ملات برمی‌گشتند...

Báo Dân ViệtBáo Dân Việt25/05/2026

پدرم کارگر ساختمانی و مادرم آجرچین است. بیش از سی سال کار سخت، زحمات خود را کشیده و باعث شده شانه‌های پدرم به طور فزاینده‌ای خمیده شود، در حالی که مادرم از درد مداوم استخوان و مفاصل رنج می‌برد. حتی در سن بالای ۵۰ سال، والدینم حتی یک روز هم استراحت واقعی نداشته‌اند. برای خانواده من، هر روز کار به معنای یک روز درآمد دیگر برای پوشش هزینه‌های زندگی است.

از سنین پایین متوجه شدم که شرایط خانواده‌ام با بسیاری از همسالانم متفاوت است. روزهایی بود که باران شدیدی می‌بارید، اما پدر و مادرم همچنان با بارانی سر کار می‌رفتند زیرا مرخصی گرفتن به معنای از دست دادن دستمزدشان بود. وعده‌های غذایی فقط با چند غذای ساده سرو می‌شد، اما والدینم همیشه بهترین بخش را به من می‌دادند. روزهایی بود که پشت دوچرخه مادرم می‌نشستم و برای کمک به هزینه‌های خانواده پول قرض می‌گرفتم.

اما تنها چیزی که پدر و مادرم همیشه سعی در حفظ آن برای من داشتند، تحصیلاتم بود.

خانواده همیشه «شعله‌ای» بوده که قلب مرا گرم می‌کند و بزرگترین انگیزه را برای ادامه تلاش در مسیر تحصیلی‌ام به من می‌دهد. (عکس: ارائه شده توسط مصاحبه‌شونده)

بعضی تصمیم‌ها خیلی سختن…

در پایان کلاس نهم، فکر کردم می‌توانم آینده‌ام را از طریق تحصیل تغییر دهم. تمام تلاشم را کردم که سخت درس بخوانم، تا دیروقت بیدار می‌ماندم و مثل سایر دانش‌آموزانی که برای کنکور آماده می‌شوند، صبح زود از خواب بیدار می‌شدم. وقتی خبر قبولی‌ام در دبیرستان تخصصی فان بوی چائو را دریافت کردم، از خوشحالی اشک شوق ریختم.

مدرسه‌ای بود که خیلی از دانش‌آموزان آرزوی رفتن به آن را داشتند. اما این شادی زیاد دوام نیاورد. بعد از محاسبه هزینه‌های شهریه، هزینه‌های زندگی و رفت و آمد، خانواده‌ام تصمیم گرفتند من را ثبت نام نکنند. من ترجیح دادم در مدرسه‌ای نزدیک‌تر به خانه درس بخوانم.

حتی الان هم یادم هست که آن روز چه احساسی داشتم. احساس سرزنش نبود، بلکه غم کودکی بود که برای اولین بار فهمید درهایی وجود دارد که نمی‌توانی فقط برای باز کردنشان تلاش کنی.

اما من پدر و مادرم را بیشتر از اینکه شرایط را سرزنش کنم دوست دارم. چون می‌دانم پشت این تصمیم، درماندگی والدینی نهفته است که نمی‌توانند به فرزندانشان انتخاب بهتری بدهند. اگرچه پدر و مادرم همیشه می‌گویند هر مدرسه‌ای خوب است، اما در پشت نگاهشان، غم را در وجودشان می‌بینم چون نمی‌توانند اجازه دهند تحصیلات من بیشتر پیشرفت کند.

در طول دوران دبیرستان، به تلاشم ادامه دادم. اما با نزدیک شدن به فارغ‌التحصیلی، نگرانی‌هایم در مورد آینده بیشتر شد. در حالی که دوستانم در حال آماده کردن فرم‌های درخواست دانشگاه خود بودند، والدینم شروع به صحبت در مورد فرصت‌های شغلی در خارج از کشور کردند.

برای خانواده من، این عملی‌ترین راه برای بهبود وضعیت اقتصادی‌مان است. در جایی که من زندگی می‌کنم، بسیاری از مردم برای بهبود وضعیت مالی خود تصمیم گرفته‌اند برای کار به خارج از کشور بروند. اما برای من، این چیزی است که بیشتر از همه مرا می‌ترساند.

در آن مدت خیلی گریه کردم. شب‌هایی بود که تا صبح بیدار می‌ماندم و به این فکر می‌کردم که باید قبل از شروع درس خواندن، درس خواندن را کنار بگذارم. سر وعده‌های غذایی نمی‌توانستم حرف بزنم چون می‌ترسیدم پدر و مادرم در مورد رفتن به دانشگاه به من پیام بدهند. می‌دانم که پدر و مادرم اشتباه نمی‌کردند. آنها فقط می‌خواستند رنج مرا کاهش دهند. اما در اعماق وجودم، هنوز یک آرزوی بزرگ داشتم: رفتن به دانشگاه.

برای اولین بار، با جسارت از پدر و مادرم اجازه گرفتم تا به دانشگاه بروم. به آنها گفتم که می‌خواهم روزنامه‌نگاری بخوانم. من عاشق نوشتن هستم، عاشق حس روایت داستان‌های روزمره از طریق کلمات هستم. می‌خواهم روزنامه‌نگار شوم.

اما مسیر من به دانشگاه آسان نبود. بعد از اولین امتحان، به دلایل مختلف، نتوانستم به تحصیل ادامه دهم. با توجه به اینکه وضعیت مالی خانواده‌ام روز به روز دشوارتر می‌شد، شرکت مجدد در آزمون ورودی دانشگاه تصمیم بسیار استرس‌زایی برای من بود. می‌دانستم که هر سال که می‌گذرد، بار بیشتری بر دوش والدینم گذاشته می‌شود.

اما یک شب، وقتی مادرم مرا دید که ساکت روی پله‌های در نشسته‌ام، کنارم نشست. او گریه کرد. این یکی از نادر مواقعی بود که او را اینقدر گریه دیده بودم.

مادرم به من گفت: «تمام تلاشت را بکن که به خاطر من درس بخوانی!» این جمله تا به امروز با من مانده است. او به من گفت که خودش هم می‌خواست بیشتر درس بخواند، اما به دلیل شرایط، مجبور شد زودتر درس را رها کند تا سر کار برود. او نمی‌خواست پسرش هم مثل خودش شود و به دلیل شرایطش از سنین پایین با مشکلات دست و پنجه نرم کند.

آن روز، فهمیدم که پشت سخت‌کوشی والدینم، همیشه آرزویشان برای آینده‌ای بهتر برای فرزندشان نهفته است. و بنابراین تصمیم گرفتم از آنها بخواهم که اجازه دهند دوباره در امتحان شرکت کنم. آن سخت‌ترین دوران برای من بود. هنگام درس خواندن برای امتحان، در اضطراب مداوم زندگی می‌کردم زیرا وضعیت مالی خانواده به طور فزاینده‌ای در تنگنا قرار می‌گرفت. دچار افسردگی شدم. می‌دانستم که والدینم خیلی تلاش کرده‌اند تا به من فرصت دیگری بدهند. روزهایی بود که می‌دیدم آنها با لباس‌های آغشته به شن و ماسه از سر کار به خانه می‌آیند و من فقط برایشان متاسفم و به خودم گفتم که باید بیشتر تلاش کنم.

اما بعد، شانس به من روی آورد و من موفق شدم. روزی که خبر پذیرفته شدنم در رشته روزنامه‌نگاری دانشگاه فرهنگ هانوی را دریافت کردم، لبخند مادرم را دیدم. لبخندی که فکر می‌کنم تا آخر عمرم به یاد خواهم داشت. در مورد خودم، خیلی گریه کردم. نه به این دلیل که فشار از رویم برداشته شده بود، بلکه به این دلیل که بالاخره می‌توانستم به دنبال رویایم بروم.

من خوش‌شانس بودم که عنوان «دانشجوی ممتاز» را در سطح دانشگاه برای سال تحصیلی 2024-2025 دریافت کردم. اگرچه این یک دستاورد کوچک است، اما برای من و تمام خانواده‌ام شادی بزرگی است. (عکس: ارائه شده توسط مصاحبه‌شونده)

مصمم هستم که با تلاش و پشتکار به دنبال رویاهایم بروم.

در حال حاضر، من دانشجوی سال دوم روزنامه‌نگاری در دانشگاه فرهنگی هانوی هستم. زندگی دانشجویی هیچ‌وقت برای من آسان نبوده است. برای کاهش بار خانواده‌ام، همیشه سعی می‌کنم پول پس‌انداز کنم، به‌طور فعال در بسیاری از فعالیت‌های دانشگاهی و داوطلبانه شرکت کنم و همچنین شغل‌های پاره وقت داشته باشم.

حالا می‌فهمم که دیگر نمی‌توانم اینقدر به خانواده‌ام وابسته باشم. خارج از مدرسه، به طور فعال کارهای پاره وقت انجام می‌دهم تا هزینه‌های زندگی‌ام را پوشش دهم و بار والدینم را کم کنم. روزهایی هست که از درس خواندن و کار کردن خسته‌ام، اما همیشه به والدینم فکر می‌کنم و مصمم هستم که تسلیم نشوم.

درخواست پول اضافی از خانواده‌ام را محدود کرده‌ام. هر بار که تماس می‌گیرم، معمولاً به آنها می‌گویم که حالم خوب است تا به آنها اطمینان خاطر بدهم. به جای شکایت از مشکلات، چیزی که بیشتر از همه از انجام آن لذت می‌برم، ارسال دستاوردهای کوچکم برای آنهاست: یک گواهی شایستگی، یک فعالیت داوطلبانه یا لحظه‌ای از یک رویداد مدرسه.

یادم می‌آید یک بار مادرم زنگ زد و با افتخار به همسایه‌ها گفت: «فرزندم دارد روزنامه‌نگاری می‌خواند.» همین جمله‌ی ساده کافی بود تا انگیزه‌ی زیادی به من بدهد.

مواقعی هست که فشار کار مرا خسته می‌کند. اما هر بار که به پدر و مادرم فکر می‌کنم که هنوز زیر آفتاب سوزان خانه کار می‌کنند، به خودم یادآوری می‌کنم که نباید تسلیم شوم.

خوشبختانه، آن سفر چیزهای پرمعنایی برای من به ارمغان آورده است. دستاوردهای تحصیلی، فعالیت‌های داوطلبانه و مسابقاتی که در آنها شرکت کرده‌ام، نه تنها به بالغ شدن من کمک کرده، بلکه والدینم را نیز از انتخابشان مطمئن ساخته است.

والدینم که همیشه نگران این بودند که «آیا درس‌هایم خوب پیش می‌رود؟»، حالا شروع کرده‌اند به پرسیدن درباره نوشته‌های جدیدم و برنامه‌هایی که در مدرسه در آنها شرکت می‌کنم. برای من، این منبع بزرگی از شادی است.

من متوجه شده‌ام که گاهی اوقات ارزشمندترین چیز رسیدن به موفقیت‌های بزرگ نیست، بلکه اثبات تدریجی این است که تلاش‌های من و اعتماد خانواده‌ام ارزشمند است.

برای من، خوشبختی در چیزهای بزرگ و باشکوه نیست. خوشبختی حس بزرگ شدن است، حس آرامش خاطر تدریجی برای پدر و مادرم بعد از تمام زحماتشان در طول سال‌ها.

علاوه بر رویای روزنامه‌نگار شدن، آرزوی دیگری هم برای آینده دارم. اینکه وقتی زندگی‌ام ثبات بیشتری پیدا کرد، می‌خواهم کلاس‌های کوچکی برای کودکان محروم در زادگاهم باز کنم. همیشه امیدوارم بتوانم سهم کوچکی در ایجاد فرصت‌های بیشتر برای تحصیل و دنبال کردن رویاهایشان داشته باشم. می‌خواهم این کلاس‌ها نه تنها مکان‌هایی برای آموزش سوادآموزی باشند، بلکه مکان‌هایی باشند که در آنها کودکان تشویق شوند و به این باور برسند که شرایط سخت، پایان راه آینده‌شان نیست.

من هنوز راه درازی در پیش دارم تا به روزنامه‌نگاری که آرزویش را دارم تبدیل شوم. اما معتقدم دانش، مهارت‌ها و تجربیاتی که در طول تحصیل به دست آورده‌ام، ابزارهای حیاتی برای ادامه‌ی روزنامه‌نگاری با جدیت و اشتیاق خواهند بود.

فردا، از نظر من، خیلی دور نیست. روزی است که پدر و مادرم بالاخره می‌توانند بعد از سال‌ها کار سخت، بیشتر استراحت کنند. روزی است که می‌توانم نامم را پشت مقالات داشته باشم. روزی است که به اندازه کافی بالغ شده‌ام تا به کسانی که در موقعیت‌های مشابه بوده‌اند کمک کنم - جوانانی با رویاهای فراوان اما فاقد منابع لازم برای تحقق آنها.

من درک می‌کنم که زندگی چالش‌های زیادی را به همراه خواهد داشت. اما از یک دانش‌آموز دبیرستانی که مجبور شد از مدرسه رویایی‌اش دست بکشد تا یک دانشجوی روزنامه‌نگاری که هر روز علاقه‌اش را دنبال می‌کند، معتقدم که حق دارم به آینده امیدوار باشم. زیرا تا زمانی که به تلاش ادامه دهم، همیشه فردا روشن خواهد بود.

قوانین مسابقه نویسندگی «فردا از نگاه من» ۲۰۲۶

شرکت‌کنندگان

- همه دانش‌آموزان مقاطع ابتدایی، راهنمایی، متوسطه، هنرستان‌ها و دانشجویان دانشگاه در سنین ۶ تا ۲۲ سال.

- این برنامه بر کودکان مناطق محروم تمرکز دارد.

موضوع مسابقه

- درباره رویاها، آرزوها، داستان‌های واقعی سفرتان به بزرگسالی، چالش‌های زندگی و آرزوهای آینده یا چیزهایی که در حال حاضر در دل دارید، بنویسید.

- دیدگاه‌های خودشان در مورد آینده؛ آنچه به آن اعتقاد دارند و به آن امید دارند، و آرزوهایشان برای تغییر جهت روشن‌تر کردن زندگی فردا.

محتوای درخواست

- هر نویسنده می‌تواند یک اثر ارسال کند. اثر باید بین ۳۰۰ تا ۲۰۰۰ کلمه باشد (درباره خودتان، همکلاسی‌هایتان، همسالانتان؛ رویاها و آرزوهای الهام‌بخش، دارای ارزش انسانی و غیره) و حداقل یک عکس از خودتان یا خانواده‌تان داشته باشد.

- آثار می‌توانند به صورت دست‌نویس، تایپ شده یا از طریق ایمیل ارسال شوند. شرکت‌کنندگان باید نام کامل، کلاس، مدرسه و شماره تلفن/آدرس ایمیل خود را ذکر کنند؛ آثار می‌توانند مستقیماً به کمیته برگزاری مسابقه نویسندگی «فردا در چشمان من» ارسال شوند: بخش فرهنگ و جامعه، طبقه دهم، روزنامه نونگ تون نای، لات E2، منطقه شهری جدید کائو گیای، خیابان دونگ دین نای، بخش کائو گیای، هانوی، یا از طریق آدرس ایمیل رسمی کمیته برگزاری: Ngaymaitrongmatem2026@gmail.com

خط ویژه: 097 9270846

صفحه هواداران مسابقه: www.facebook.com/cuocthivietngaymaitrongmatem

وب سایت روزنامه آنلاین دان ویت/روزنامه نونگ تون نگای نای (danviet.vn)

ساختار جایزه

جایزه نفر اول: 20 میلیون دونگ ویتنام

جوایز نفر دوم: هر نفر ۱۵ میلیون دانگ ویتنام

۳ جایزه سوم: هر کدام ۱۲ میلیون دونگ ویتنامی

۱۰ جایزه ویژه: هر جایزه به ارزش ۱۰ میلیون دانگ ویتنام (به صورت غیرنقدی اهدا می‌شود: لپ‌تاپ‌های برند دل).

05 جایزه برای افراد برجسته‌ای که در مقالات معرفی شده‌اند، هر کدام به ارزش 5 میلیون دونگ ویتنامی.

مسابقه نویسندگی «فردا از نگاه من» رسماً آثار ارسالی از ۵ مارس ۲۰۲۶ تا ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶ را می‌پذیرد و انتظار می‌رود مراسم اهدای جوایز در پایان ژوئن ۲۰۲۶ برگزار شود.

منبع: https://danviet.vn/bai-du-thi-ngay-mai-trong-mat-em-con-hay-hoc-thay-phan-cua-me-d1428821.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
حفظ گنجینه‌های زمان.

حفظ گنجینه‌های زمان.

«رقص ورزشی - برای ویتنامی سالم»، برنامه‌ای برای همه.

«رقص ورزشی - برای ویتنامی سالم»، برنامه‌ای برای همه.

شهر دونگ نای دستخوش تحول می‌شود.

شهر دونگ نای دستخوش تحول می‌شود.