کش و قوسی به خودم دادم و از خواب پریدم.
حیاط را جارو کنید، چند کار متفرقه دیگر انجام دهید.
گشت و گذار در اینترنت، بررسی اخبار، چت در زالو، فیسبوک...
امشب، از پنجره کشتی به امواج خیره میشوم.
هلال ماه بر فراز عرشه کشتی معلق بود.
من و دوستانم با هم درناهای کاغذی درست کردیم.
آرزویت را رها کن، موجی آبی و درخشان.
امروز صبح، خورشید کنار پنجرهی کشتی، سوزان میتابید.
طلوع خورشید بر فراز جزیره لن دائو
پرتوهای خورشید شادمان میشوند، امواج به آرامی زمزمه میکنند.
صدای خوکها و مرغهایی که به ما سلام میکردند، واقعاً سرگرمکننده بود.
میوههای طوفانزده را به خانه آوردند و کنار پنجره آویزان کردند.
با عجله کنار جاده در جزیره دا تی چیده شد
به یاد بهار، آن روزهای شاد مرخصی.
او یک تکه مرجان را به عنوان سوغاتی با خود به سرزمین اصلی آورد.
آن بعد از ظهر، غروب خورشید کنار پنجره کشتی، رنگ بنفش پررنگی به خود گرفته بود.
جزایر ترونگ سا (اسپراتلی) در اقیانوس درخشان به روشنی میدرخشند.
ما در میان اقیانوس پهناور آواز میخوانیم و با دریا بیدار میمانیم.
سرود پیروزی در آسمان و دریای پهناور طنینانداز میشود.
مای اسکله را ترک میکند - یاد سونگ تو تای مثل دلتنگی برای خانه است.
به یاد سربازانی که در میان امواج بیپایان بر روی سکوی دریایی بودند.
به یاد جزیره سین تون، ترانه زیبای امید.
از پنجره کشتی، عشق به وطن در قلبم به روشنی می درخشد.
منبع: https://baophuyen.vn/sang-tac/202506/ben-cua-so-con-tau-c1124be/






نظر (0)