Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

طرح قدیمی نیست.

داستان کوتاه: دریاچه کین گیانگ

Báo Cần ThơBáo Cần Thơ05/07/2026


هر سال، حدود اواسط سال، وقتی باران‌های شدید می‌بارد، زخم شانه راستش درد شدیدی را به جان می‌خرد و باعث می‌شود آقای سان درد بکشد. اما برای او، درد جسمی سربازی که آنقدر خوش‌شانس است که به خانه برگردد، به اندازه خاطرات رفقایش که برای همیشه در میدان نبرد قدیمی مدفون شده‌اند، دردناک نیست.

امروز بعد از ظهر، آقای سان روی نیمکتی از جنس بامبو در ایوان نشسته بود و صفحات دفترچه زرد شده‌ای را که با دقت در پلاستیک قدیمی پیچیده شده بود، ورق می‌زد. روی صفحات رنگ‌پریده، طرح‌های رقیق‌شده با جوهر سیاه، چهره‌ای را نشان می‌داد که از دود باروت سیاه شده بود، اما لبخندی درخشان، چشمانی درخشان زیر لبه کلاه لبه‌دار، و چهره‌ای بلندقامت که جعبه‌ای مهمات را روی شانه‌اش حمل می‌کرد و با چابکی از کانال گل‌آلود عبور می‌کرد. این آقای سان بود، همانطور که در طرح تان به تصویر کشیده شده بود - نزدیکترین رفیقش، سرباز شناسایی که در سال ۱۹۷۲ کشته شد. او بارها به آن تصویر نگاه کرده بود، اما هنوز هم او را سرشار از احساسات می‌کرد.

«مادربزرگ، یک نامه برای پدربزرگ هست!» مین، نوه‌اش که در دفتر کمیته کمون کار می‌کند، در حالی که وارد خانه می‌شد گفت. «مادربزرگ، مهر پستی را دیدم؛ از شمال است.»

آقای پسر با عجله آن را پاره کرد. یک صفحه از کاغذ مدرسه با چند خط کلمه که به طور مرتب نوشته شده بود. او به سرعت به آن نگاه کرد، لبخندی بر لبانش بود اما اشک در چشمانش حلقه زده بود...

***

در سال ۱۹۷۲، گروه شناسایی سون با سه نفر تقویت شد. در میان آنها، تان، پسری از استان فو تون ، که تازه مدرسه هنر را ترک کرده و داوطلب پیوستن به ارتش و رفتن به جنوب شده بود، حضور داشت. تان با دستان ماهر و روح هنری خود، به سرعت و به طور واضح زندگی جنگی سربازان و غیرنظامیان را با استفاده از جوهر کو لانگ همراه با خودکار، قلم فولادی، آبرنگ رقیق شده یا تکه‌های زغال و شاخه‌های بامبو ترسیم کرد. تان مهربان و باهوش بود. او علاوه بر ترسیم سریع و دقیق نمادها و نشانه‌ها، اغلب تحولات بعدی را در طول کار میدانی به درستی پیش‌بینی می‌کرد. بنابراین، سون و تان - یکی از غرب و دیگری از شمال - به سرعت به یک جفت قدرتمند تبدیل شدند. بسیاری از نبردهای پیروزمندانه به لطف اطلاعات ارائه شده توسط این دو سرباز شناسایی بود. یک شب، سون هنگام راهپیمایی در میان ردیف‌هایی از درختان نارگیل که پس از چندین حمله بمباران دشمن صاف شده بودند، پرسید:

- قبل از اینکه به اینجا بیاید، تان دوست دختر داشت؟

- «ghê» یعنی چه؟

- اون دوست پسر/دوست دختر منه، معشوق منه.

- من تنها پسر خانواده‌ام هستم، بنابراین همه اقوامم امیدوارند که در درس‌هایم عالی باشم و نگران قرار گذاشتن با کسی نباشم. بعد از پایان جنگ، می‌توانید به زادگاه من بیایید و من کسی را برای ازدواج با شما پیدا می‌کنم. دختران زادگاه من به زیبایی و جذابیت خاک آبرفتی رودخانه تائو هستند.

سون به شانه هم‌تیمی‌اش زد و گفت: «بیا با هم معامله کنیم. تان اینجا ازدواج می‌کند و من به زادگاه تان برمی‌گردم تا دامادش شوم. به این ترتیب، فرصت‌های زیادی برای دیدن یکدیگر خواهیم داشت.»

تان لبخندی زد، لبخندی ملایم، دندان‌های سفید و براقش در مقابل صورت آفتاب‌سوخته‌اش از باتلاق‌ها خودنمایی می‌کردند. آن شب، زیر نور ماهِ درخشانِ اواسط ماه، تان به سرعت پرتره‌ای از سون در حالی که تفنگی در دست داشت و به آسمان پرستاره خیره شده بود، کشید. زیر نقاشی، تان نوشت: «برای سون - یادگاری از باتلاق‌های سال ۱۹۷۲.»

همچنین در سال ۱۹۷۲، حدود شش ماه بعد، به واحد سون و تان دستور داده شد که به هر قیمتی پاسگاه کین کات را نابود کنند. این یک دژ استراتژیک بود که توسط دشمن ساخته شده بود تا خطوط تدارکاتی ما را به منطقه آزاد شده قطع کند. نبرد در سپیده دم آغاز شد؛ کانال منتهی به پاسگاه که معمولاً کم‌عمق بود، اکنون پس از یک باران سیل‌آسا تا سطح کمر آب گرفته بود. به لطف شناسایی آنها، سون و تان می‌دانستند چگونه مواد منفجره را برای باز کردن دروازه کار بگذارند و راه را برای حمله پیاده نظام باز کنند. با روشن شدن منورهای سیگنال، "دوتایی پویا" مواد منفجره را با غرش کرکننده‌ای منفجر کردند و از حصار سیم خاردار تیز عبور کردند. دشمن، از داخل سنگر، ​​با خشم به آتش پاسخ داد و گلوله‌های ردیاب داغ و قرمز آنها در میدان نبرد پخش شد.

شاید برایتان جالب باشد
راه‌اندازی مدل «حمایت و شفقت متقابل».
راه‌اندازی مدل «حمایت و شفقت متقابل».(CT) - کمیته جبهه میهن ویتنام در کمون Thanh Quoi اخیراً مدل «حمایت و شفقت متقابل» را راه‌اندازی کرد.
رأی‌دهندگان درخواست مجوز ساخت مسکن در محدوده طرح‌های توسعه‌ای اجرا نشده را مطرح کرده‌اند.
رأی‌دهندگان درخواست مجوز ساخت مسکن در محدوده طرح‌های توسعه‌ای اجرا نشده را مطرح کرده‌اند.رأی‌دهندگان در بخش خان هوا درخواست کردند که به خانوارهایی که خانه‌هایشان در یک منطقه برنامه‌ریزی نشده واقع شده و آسیب دیده است، اجازه داده شود تا کاربری زمین را از زمین کشاورزی به زمین مسکونی تغییر دهند و خانه‌های خود را بازسازی کنند. کمیته مردمی شهر به سازمان‌ها و واحدهای مربوطه دستور داده است تا این موضوع را بررسی، پاسخ داده و حل کنند. نتایج مشخص به شرح زیر است:

- خرج انفجاری شماره ۳ منفجر شد. راه باز شد. حمله کنید! - صدای فرمانده گروهان، صدای بمب‌ها و تیراندازی‌ها را خفه کرد.

سون تفنگش را محکم در دست گرفته بود و در حالی که آماده می‌شد دروازه را بشکند، نگاهی به اطراف انداخت تا تان را پیدا کند. درست در همان لحظه، یک گلوله خمپاره از پشت پایگاه دشمن، درست نزدیک موقعیت تان فرود آمد. گلوله در میان زمین گل‌آلود و غرق در آب، به هوا منفجر شد و سون با دیدن تان که در کنار سیم خاردار به زمین افتاد، خشکش زد. سون بدون هیچ تردیدی به جلو خزید و تان را عقب کشید، با این هدف که کناره کانال کین کوت را برای جلوگیری از آتش دشمن انتخاب کند. ترکش به سینه تان اصابت کرد و خون فوران کرد و یونیفرم سربازش را خیس کرد.

- تان... تان...

سون فریاد زد و ناامیدانه سعی کرد زخم روی سینه دوستش را با هر دو دست بپوشاند، اما خون همچنان از شکاف بین انگشتانش جاری بود. در نور کم سوی سپیده دم، تان به آرامی چشمانش را باز کرد، نگاهش مبهم و مات شده بود. به نظر می‌رسید که برای صحبت کردن خیلی ضعیف است، فقط با دست لرزان و گل آلودش به کیف چرمی که از کمرش آویزان بود اشاره کرد. در همان لحظه، رگباری از مسلسل از پست نگهبانی دشمن به سمت سون شلیک شد و باعث درد شدیدی در شانه‌اش شد. بلافاصله، سون به سمت تان خیز برداشت و او را از گلوله‌ها محافظت کرد. سون قبل از اینکه از شدت خونریزی بیهوش شود، فریادهای پیروزی رفقایش را شنید. و احساس کرد که گرمای تان به آرامی محو می‌شود.

***

مین با دقت به داستان آقای پسر گوش داد.

- حال آقای تان چطوره، مادربزرگ؟

- وقتی مادربزرگم در ایستگاه پزشکی نظامی خط مقدم به هوش آمد، شانه‌اش باندپیچی شده بود. او درباره تان پرسید، اما رفقایش همه سرشان را تکان دادند. آنها تان را در کنار کانال کین کات دفن کرده بودند. کوله پشتی‌اش را به همراه کیسه چرمی که تان معمولاً به کمرش می‌بست، برایش فرستادند...

صدای آقای پسر پایین آمد:

- بعد از اتحاد مجدد کشور، اولین کاری که مادربزرگم کرد این بود که با قطار به سمت شمال رفت تا راه برگشت به کام خه، فو تو را پیدا کند. وقتی وارد خانه کنار رودخانه تائو شد، مادر تان کنار در گیر کرده بود و چشمانش تار می‌دید. مادربزرگم نشست، دست‌های لاغر و چروکیده‌اش را گرفت و با صدای گرفته گفت: «مادر، من پسرم، رفیق تان هستم. من به جای تان پیش شما برگشته‌ام...»

مین پرسید: «مادربزرگ، حتماً خیلی ناراحت بودی و خیلی گریه کردی، درسته؟»

- نه. گریه نکرد. صورت مادربزرگش و شانه‌های زخمی‌اش را لمس کرد و گفت: «چه خوب که برگشتی. مطمئنم تان از آن بالاها هم لبخند می‌زند و از برگشتنت خوشحال است...»

بیش از سی سال، تا روزی که مادر تان درگذشت، آقای سان هر سال برای مراقبت و همراهی او به فو تو سفر می‌کرد. او نقاشی‌های تکمیل‌شده‌ی رفقایش را به موزه اهدا کرد تا یادگاری‌های تاریخی را حفظ کند، به طوری که بازدیدکنندگان بتوانند احساس کنند که این سرباز بااستعداد هنوز زنده است. او خودش فقط نقاشی خودش و طرح‌های ناتمام را نگه داشته بود، گویی هنوز رفقایش را در خانه‌اش احساس می‌کرد.

آقای پسر نامه را به مین داد:

- این نامه از خواهر تان اعلام می‌کند که پس از سال‌ها جستجو، بقایای تان بازگردانده شده و در گورستان شهدا در زادگاهش به خاک سپرده شده است...

رهبران ارشد حزب و ایالت نامه‌ها و تلگراف‌هایی را برای تبریک روز ملی ایالات متحده ارسال می‌کنند.
رهبران ارشد حزب و ایالت نامه‌ها و تلگراف‌هایی را برای تبریک روز ملی ایالات متحده ارسال می‌کنند.رهبران ارشد حزب و دولت ویتنام در نامه‌ها و پیام‌های تبریک به مناسبت روز استقلال ایالات متحده، بار دیگر تأکید کردند که ویتنام، ایالات متحده را یکی از شرکای مهم استراتژیک خود می‌داند.
رهبران ارشد حزب و دولت ویتنام نامه‌ها و تلگراف‌هایی را برای تبریک روز ملی ایالات متحده ارسال کردند.
رهبران ارشد حزب و دولت ویتنام نامه‌ها و تلگراف‌هایی را برای تبریک روز ملی ایالات متحده ارسال کردند.رهبران ارشد حزب و دولت ویتنام در نامه‌ها و پیام‌های تبریک به مناسبت روز استقلال ایالات متحده، بار دیگر تأکید کردند که ویتنام، ایالات متحده را یکی از شرکای مهم استراتژیک خود می‌داند.
تقویت دوستی بین ویتنام و ایالات متحده.
تقویت دوستی بین ویتنام و ایالات متحده.در تاریخ ۳ جولای، به عنوان بخشی از برنامه مشارکت اقیانوس آرام - دوستان اقیانوس آرام ۲۰۲۶، هیئت ارتش ایالات متحده در اقیانوس آرام، به رهبری سپهبد جوئل واول، معاون فرمانده ارتش ایالات متحده در اقیانوس آرام، از فرماندهی نظامی استان کوانگ تری بازدید رسمی کرد.

- مادربزرگ، چرا پیدا کردن بقایای آقای تان اینقدر طول کشید؟

آقای پسر به حیاط که زیر قطرات باران حباب‌مانند، پوشیده از آب کم‌عمق بود، نگاه کرد:

- جنگ شدید بود، خیلی‌ها جانشان را فدا کردند. هر روستایی یک گورستان شهدا دارد و پیدا کردن آنها چیزی نیست که یک شبه اتفاق بیفتد...

آقای پسر برگشت و به طرحی که روی دیوار آویزان بود اشاره کرد:

«می‌بینی؟ تان آن را در یک شب مهتابی، وقتی هر دو بیست و یک ساله بودیم، کشید. حالا موهایم خاکستری شده، پاهایم می‌لرزد، شانه‌هایم درد می‌کند، اما نقاشی تان هنوز هم به همان اندازه واضح است که انگار دیروز بوده است.»

بیرون، باران کم‌کم بند آمد و جای خود را به آخرین پرتوهای نور خورشید داد. آقای پسر با دیدن چشمان پر از اشک مین، جرعه‌ای چای نوشید و عمیقاً و کاملاً مجذوب انتقال روح نسل خود به نوه‌اش شد.

منبع: https://baocantho.com.vn/buc-ky-hoa-khong-cu-a208862.html

روندها بر اساس برچسب

روندها بر اساس دسته‌بندی

پربازدیدترین

Google Trends

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
جوانان منطقه نظامی شماره چهار در نمایشگاه «جنوب ویتنام برای همیشه سپاسگزاری از او را به یاد خواهد داشت» شرکت کردند و درباره رئیس جمهور هوشی مین اطلاعات کسب کردند.

جوانان منطقه نظامی شماره چهار در نمایشگاه «جنوب ویتنام برای همیشه سپاسگزاری از او را به یاد خواهد داشت» شرکت کردند و درباره رئیس جمهور هوشی مین اطلاعات کسب کردند.

با گام‌های بلند از ترونگ سا عبور کنید

با گام‌های بلند از ترونگ سا عبور کنید

نور بر فراز قله با کوانگ

نور بر فراز قله با کوانگ