Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

رادیو قدیمی مادربزرگم

یک صبح یکشنبه معمولی بود، مثل هر روز دیگر. تمام خانواده به دیدن مادربزرگ رفته بودند. بزرگترها با شور و شوق مشغول گپ زدن بودند در حالی که من در گوشه‌ای از خانه قوز کرده بودم، هدفون به گوش داشتم و به موسیقی مورد علاقه‌ام گوش می‌دادم.

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ11/04/2025


رادیو قدیمی مادربزرگم - عکس ۱.

مادربزرگ و نوه در سال ۲۰۲۰ در آرامگاه هوشی مین تصویر شده‌اند.

یک صبح یکشنبه معمولی بود، مثل هر روز دیگر. تمام خانواده به دیدن مادربزرگ رفته بودند. بزرگترها با شور و شوق مشغول گپ زدن بودند در حالی که من در گوشه‌ای از خانه قوز کرده بودم، هدفون به گوش داشتم و به موسیقی مورد علاقه‌ام گوش می‌دادم.

سی دقیقه گذشت. سپس یک ساعت.

ناگهان، احساس ناراحتی و نگرانی شدیدی کردم. درست است، جای دیگری هم هست که من آن را «اتاق مخفی» می‌نامم، جایی مرطوب، قدیمی و پر از گرد و غبار که قبلاً هرگز در خانه مادربزرگم به آن سر نزده بودم.

از پله‌ها بالا رفتم، انگار هر پله بی‌پایان بود. بالاخره به طبقه چهارم رسیدم. به بالا که نگاه کردم، یک در چوبی قدیمی و خاک‌گرفته دیدم. آرام هلش دادم. تکان نمی‌خورد. به کمی نیروی بیشتر نیاز داشتم.

«کلیک کن.»

در باز شد و چشمم به یک رادیوی قدیمی افتاد که بی‌صدا روی زمین افتاده بود.

مکث کردم، بعد دستم را دراز کردم و سعی کردم روشنش کنم. هیچ صدایی جز چند صدای ترق تروق ضعیف بیرون نیامد.

با عجله به آشپزخانه رفتم، جایی که رادیو روشن بود، مادربزرگم مشغول آشپزی بود. در آن لحظه، عطر خوش غذا دیگر برایم جذابیتی نداشت. باید می‌دانستم. باید داستان پشت این یادگاری‌ها را می‌شنیدم.

«مادربزرگ، این رادیو خیلی قدیمی به نظر می‌رسد! تعریفش را به من بگو!» دستش را کشیدم و مثل یک بچه سه ساله بالا و پایین پریدم.

مادربزرگم لبخندی زد، چشمانش متفکرانه بود، سپس به آرامی سر تکان داد. آشپزی را متوقف کرد و آن را به پدربزرگم سپرد و با هم به آن اتاق قدیمی رفتیم.

در با صدای جیرجیر آرامی باز شد. من هم با قلبی آکنده از انتظار، دنبالش رفتم. او جلوی یک میز چوبی قدیمی ایستاده بود، جایی که رادیو، که سال‌ها دست نخورده مانده بود، حالا در غبار زمان پوشیده شده بود. او به آرامی روی تخت ساده نشست و دستان لرزانش یادگاری‌ها را نوازش می‌کرد، گویی هر لمس، گرمای خاطرات گذشته را زنده می‌کرد.

رادیو قدیمی مادربزرگم - عکس ۲.

مادربزرگم (دومی از سمت چپ)، عکس گرفته شده در ایستگاه رادیویی صدای ویتنام .

«آن موقع‌ها، فرزندم، وقتی مادربزرگ و پدربزرگت فقط نوجوانانی بیست و چند ساله بودند، همه چیز خیلی دور بود. در آن سن، وقتی ما هنوز دانش‌آموز بودیم، جنگ خیلی نزدیک بود. مادربزرگ مجبور شد هانوی را ترک کند و تمام راه را به تای نگوین برود تا از بمب‌ها و گلوله‌ها فرار کند. در آن زمان، او هنوز در مدرسه بود؛ او اصلاً نمی‌دانست که جنگ به این سرعت از راه خواهد رسید.»

لحظه‌ای مکث کرد، چشمانش به دوردست‌ها خیره شد، گویی گذشته‌اش را مرور می‌کرد.

«او به یاد آورد که در آن زمان، مجبور نبود بار سنگین مسئولیت را مانند سربازان آنجا تحمل کند. آنها بارهای سنگینی از بمب و مهمات را حمل می‌کردند و مسئولیت عظیمی را بر دوش خود داشتند. گاهی اوقات، زندگی آنها از مرگ شکننده‌تر بود. در حالی که بسیاری از مردم آنجا مجبور بودند تحصیلات خود را به خاطر کشور متوقف کنند، او تصمیم گرفت خود را از طریق فعالیت‌های فکری وقف کشور کند، هدیه‌ای که او به اندازه کافی خوش شانس بود که آن را دریافت کند.»

او آهی کشید، رگه‌هایی از غم بر چهره‌اش نقش بسته بود. من در سکوت به او نگاه کردم، قلبم پر از احساسات متناقض بود.

«در آن زمان، او تازه کارش را در روزنامه‌نگاری شروع کرده بود و وظیفه داشت درباره برنامه‌های رادیویی که برای جنوب پخش می‌شد، بنویسد. او وقایع و آمار جنگ را ثبت می‌کرد و همچنین نیروهای ما را در میدان نبرد تشویق می‌کرد.»

هر نوشته‌ای قلب او را به تپش می‌انداخت، نه به خاطر خود کلمات، بلکه به خاطر اضطراب‌ها و فقدان‌هایی که نمی‌توانستند در قالب کلمات بیان شوند. او درباره سربازان شجاع می‌نوشت، اما هرگز نمی‌توانست احساس عدم اطمینان و ترسی را که تجربه کرده بود، به طور کامل به تصویر بکشد. فقط کسانی که جنگ را تجربه کرده‌اند می‌توانند واقعاً آن احساسات را درک کنند.

لحظه‌ای مکث کرد، انگار می‌خواست بایستد و خودش را در آن خاطرات دردناک دوباره کشف کند. سپس با لحنی ملایم‌تر ادامه داد.

«با این وجود، در طول آن ماه‌ها، یک چیز همیشه باقی ماند. آن باور، امید به این بود که روزی در صلح زندگی خواهیم کرد. و وقتی خبر اتحاد مجدد دو منطقه را شنید، او، پسرش و بسیاری دیگر غرق در شادی شدند.»

او لحظه‌ای مکث کرد، انگار که داشت خاطراتش را مرور می‌کرد. من بی‌حرکت نشستم و با دقت به هر کلمه، هر جمله گوش دادم.

«به یاد دارم که خبر را در ۳۰ آوریل شنیدم؛ در آن زمان، این رادیو حلقه اتصال من به کل کشور بود. وقتی گوینده گفت: «سایگون کاملاً آزاد شده است، کشور متحد شده است»، همه به گریه افتادند - اشک شادی، خوشحالی و رویایی که مدت‌ها انتظارش را می‌کشیدند و هرگز محقق نشده بود.»

دیدم که گوشه‌های لبش کمی جمع شد و لبخندی ملایم شکل گرفت.

«در همان سال، پدربزرگ و مادربزرگم ازدواج کردند. مادربزرگم برای بزرگداشت این روز، نام پدرم را هوآی نام گذاشت. هوآی در اینجا به معنای احساس شدید شادی است، در حالی که نام به معنای جنوب است.»

«و این رادیو... همین رادیو بود که او را به چنین تصمیم مهمی رساند. هر بار که آن را می‌بیند، آن روز را به یاد می‌آورد، روزی که کشورش آزاد شد، روزی که او و بسیاری دیگر رویای ویتنامی آرام را در سر می‌پروراندند.»

رادیو قدیمی مادربزرگم - عکس ۳.

مادربزرگم، در حال جشن گرفتن نود و سومین سالگرد روز مطبوعات ویتنام.

به او نگاه کردم، چشمانم در سکوت انبوهی از احساسات ناگفته را در خود جای داده بودند. در قلبم، اگرچه او یکی از سربازانی نبود که مستقیماً در میدان نبرد می‌جنگید، فهمیدم که در قلبش عشقی بی‌حد و حصر به کشورش شعله‌ور است.

این اشتیاق سوزان او برای صلح بود، مشارکت‌های خاموشی که او کاملاً به کشورش اختصاص داد.

نگرانی‌های ناگفته، فداکاری‌های نادیده - همه در کلماتی که او نوشت، در هر گامی که با دقت برداشت تا سهم کوچکی در توسعه ملت ویتنام داشته باشد، نهفته است.

با نگاهی به آنچه او از سر گذراند، متوجه می‌شوم که چقدر خوش‌شانس هستم. زن کوچکی مانند او جوانی‌اش را وقف کشور کرد و در دوران پرآشوبی زندگی کرد.

از خودم می‌پرسم اگر من در آن موقعیت بودم، آیا به اندازه او شجاع بودم؟ نمی‌دانم آینده چه چیزی را در انتظارم می‌گذارد، اما یک چیز را با اطمینان می‌دانم: می‌خواهم فرد مفیدی شوم، به شیوه‌ای زندگی کنم که شایسته فداکاری‌های نسل‌های گذشته باشد.

از خوانندگان ما برای ارسال آثار به مسابقه داستان‌سرایی صلح سپاسگزاریم .

برای بزرگداشت پنجاهمین سالگرد صلح، مسابقه نویسندگی «داستان‌های صلح» ( که توسط روزنامه Tuoi Tre و با حمایت گروه Vietnam Rubber از 10 مارس تا 15 آوریل برگزار می‌شود) از خوانندگان دعوت می‌کند تا داستان‌های تأثیرگذار و فراموش‌نشدنی از خانواده‌ها و افراد، و همچنین نظرات خود را در مورد روز اتحاد مجدد در 30 آوریل 1975 و 50 سال صلح ارسال کنند.

شرکت در این مسابقه برای همه مردم ویتنام، چه در ویتنام و چه در خارج از کشور، صرف نظر از سن یا حرفه، آزاد است.

مسابقه «داستان‌های صلح» آثاری با حداکثر ۱۲۰۰ کلمه به زبان ویتنامی را می‌پذیرد و از ارسال عکس و فیلم نیز استقبال می‌کند. لطفاً آثار خود را به آدرس hoabinh@tuoitre.com.vn ارسال کنید . فقط آثار ارسالی از طریق ایمیل پذیرفته می‌شوند. آثار ارسالی از طریق پست پذیرفته نمی‌شوند تا از گم شدن آثار جلوگیری شود.

آثار با کیفیت بالا برای انتشار در انتشارات Tuoi Tre انتخاب می‌شوند و حق امتیاز دریافت خواهند کرد. آثاری که از مرحله مقدماتی عبور کنند، در یک کتاب منتشر می‌شوند (هیچ حق امتیازی پرداخت نمی‌شود - کتاب فروخته نخواهد شد). آثار نباید در هیچ مسابقه نویسندگی دیگری شرکت داده شده باشند یا در هیچ رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر شده باشند.

نویسندگانی که آثار خود را ارسال می‌کنند، مسئول حق چاپ مقالات، عکس‌ها و ویدیوهای خود هستند. تصاویر و ویدیوهای گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی بدون حق چاپ پذیرفته نخواهند شد. نویسندگان باید آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، شماره حساب بانکی و شماره شناسایی شهروندی خود را ارائه دهند تا برگزارکنندگان بتوانند برای ارسال حق امتیاز یا جوایز با آنها تماس بگیرند.

سایگون، 30 آوریل و مامان - عکس 2.

تا دهم آوریل، مسابقه نویسندگی «داستان‌های صلح» ۴۷۰ اثر از خوانندگان دریافت کرده بود.

مراسم اهدای جوایز و رونمایی از کتاب «داستان‌های صلح».

هیئت داوران، متشکل از روزنامه‌نگاران و چهره‌های فرهنگی مشهور به همراه نمایندگان روزنامه Tuoi Tre، آثاری را که از مرحله مقدماتی عبور کرده‌اند، بررسی و جوایزی را به آنها اهدا می‌کنند و بهترین آثار را برای دریافت جوایز انتخاب می‌کنند.

مراسم اهدای جوایز، رونمایی از کتاب «داستان‌های صلح» و شماره ویژه روزنامه توئی تره در تاریخ 30 آوریل، قرار است در اواخر آوریل 2025 در خیابان کتاب شهر هوشی مین برگزار شود. تصمیم کمیته برگزارکننده قطعی است.

جایزه قصه‌گویی صلح

جایزه اول: ۱۵ میلیون دانگ ویتنام + گواهینامه، کتاب‌ها و شماره ویژه مجله Tuoi Tre.

- ۲ جایزه دوم: ۷ میلیون دونگ ویتنامی برای هر نفر + گواهی، کتاب‌ها و شماره ویژه مجله Tuoi Tre.

- ۳ جایزه سوم: ۵ میلیون دونگ ویتنامی برای هر نفر + گواهی، کتاب و شماره ویژه Tuoi Tre.

- ۱۰ جایزه‌ی تقدیری: هر کدام ۲ میلیون دونگ ویتنامی + گواهی‌نامه، کتاب‌ها و شماره‌ی ویژه‌ی مجله‌ی Tuoi Tre.

- 10 جایزه برگزیده خوانندگان: 1 میلیون دونگ ویتنامی برای هر کدام + گواهی، کتاب‌ها و شماره ویژه Tuoi Tre.

امتیازهای رأی‌گیری بر اساس تعامل با پست محاسبه می‌شوند، به طوری که ۱ ستاره = ۱۵ امتیاز، ۱ قلب = ۳ امتیاز و ۱ لایک = ۲ امتیاز.

این جوایز همچنین شامل گواهینامه‌ها، کتاب‌ها و شماره ویژه Tuoi Tre 30-4 می‌شوند.

کمیته سازماندهی

ادامه مطلب بازگشت به صفحه اصلی

برگردیم به موضوع

نگوین NGOC توئت مین

منبع: https://tuoitre.vn/chiec-radio-cu-cua-ba-toi-20250405134006629.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
شادی روز سربازی.

شادی روز سربازی.

من و نقاشی سرزمین مادری‌ام

من و نقاشی سرزمین مادری‌ام

کشوری که در قلب من است

کشوری که در قلب من است