
کهنه سرباز نگوین ون سی یادگاری های میدان جنگ خود را بررسی می کند.
آقای سی در خانه کوچک خود در روستای ترین لاک، در بخش ین فو، با دقت یادگارهای جنگی خود را بررسی میکند. این یادگارها شامل مدالها و یک عکس سیاه و سفید رنگ و رو رفته است. عکس، ۳۸ سرباز از گروهان ۳، گردان ۲، هنگ ۱۹۸ نیروهای ویژه را قبل از حمله نشان میدهد. همه آنها مردان جوانی در دهه بیست زندگی خود بودند، پر از شور و شوق؛ جوانترین آنها مانند تانگ (از تویین کوانگ ) تنها ۲۰ سال داشت، در حالی که خود آقای سی ۲۴ ساله بود.
آقای سی به یاد میآورد: «به گروهان من وظیفه حمله مستقیم به فرودگاه موقت - فرودگاه هوایی هوآ بین - داده شده بود. دسته نیروهای ویژه من ۳۸ نفر بود. همه آنها در بوآن سا وام، ۳۰ کیلومتری تقاطع ششراهی در شهر بوآن ما توت، جمع شده بودند. من معاون دسته بودم و ۱۲ معاون فرمانده و ۳ سرگروه تیم مستقیماً «دروازه» را برای کل واحد باز میکردند.» در تاریکی غلیظ، سربازان نیروهای ویژه مخفیانه و بیصدا از میان ایستهای بازرسی دشمن عبور کردند. ساعت ۱ بامداد ۱۰ مارس، واحد به نقطه تجمع نهایی رسیده بود. آقای سی با نگاهی درخشان در چشمانش تعریف کرد: «تکنیک سربازان نیروهای ویژه مخفیکاری و غافلگیری است.» در تاریکی غلیظ ارتفاعات مرکزی، او به همراه هوآ (از تای نگوین ) مسئول حمل ۰.۶ کیلوگرم مواد منفجره و تانگ (از تویین کوانگ) مسئول حمل ۲ کیلوگرم مواد منفجره بودند و ماموریت محوله واحد را با دقت انجام میدادند.
فرودگاه توسط سیستم پیچیدهای از حصارها محافظت میشد. آقای سی به وضوح احساس مواجهه با چهار لایه حصار را به یاد میآورد. «ما از چهار حصار عبور کردیم: بیرونیترین حصار آهنی موجدار به ارتفاع ۲.۵ متر که به صورت عمودی در یک گودال کمعمق قرار داشت؛ سه ردیف حصار سیم خاردار درهمتنیده که هر کدام ۵ تا ۱۰ متر از هم فاصله داشتند. آخرین حصار تنها ۱۵ متر از سنگر سر پل فاصله داشت.» در آن لحظه، وضعیت غیرمنتظرهای رخ داد. نگهبان دشمن که درست روی سنگر سر پل نشسته بود، ناگهان از خواب بیقرار خود بیدار شد. او به طور مبهمی نزدیک شدن شخصی را حس کرد، بلافاصله از جا پرید و با تفنگ AR15 خود شلیکی به جلو انجام داد. آقای سی به یاد میآورد: «در آن لحظه جایی برای تردید وجود نداشت. میدانستم که اگر فوراً او را سرنگون نکنم، رفقایم کشته میشوند و ماموریت باز کردن «دروازه» کاملاً شکست میخورد.» آقای سی و رفقایش با شجاعت یک سرباز باتجربه، با نبوغ فراوان اوضاع را مدیریت کردند، به سرعت نگهبانان را از بین بردند، پنهانکاری را حفظ کردند و حمله را تضمین کردند. ساعت ۲ بامداد ۱۰ مارس ۱۹۷۵، نیروهای ما همزمان با توپخانه و نیروهای ویژه به بوون ما توت حمله کردند. با بهرهگیری از آتش شدید اسلحه و خطوط برق لرزان در شهر، واحدهای تانک، زرهی، توپخانه، ضدهوایی و پیاده نظام به سرعت بسیج شدند و مواضع خود را اشغال کردند. تا ساعت ۷ صبح همان روز، ما یک حمله گسترده با چهار حمله اصلی و یک نیروی نفوذ عمیق، با پشتیبانی تانکها و خودروهای زرهی، تحت آتش توپخانه قوی آغاز کردیم. پس از بیش از ۳۰ ساعت نبرد مداوم، از سپیده دم ۱۰ مارس تا ساعت ۱۱ صبح ۱۱ مارس ۱۹۷۵، شهر بوون ما توت به طور کامل آزاد شد.
آقای سی، با بیش از ۸۰ سال سن، با موهای خاکستری و زخمهای قدیمی که هر زمان هوا تغییر میکند، درد میگیرد، هنوز یک آرزو را در سر میپروراند: بازگشت به فرودگاه قدیمی هوا بین - که اکنون فرودگاه بوئون ما توت است - تا از نزدیک شاهد تغییرات در سرزمینی باشد که زمانی به آن تعلق داشت. بیش از هر چیز، او امیدوار است که برای ادای احترام به رفقای کشته شدهاش، کسانی که در سن هجده یا بیست سالگی زودرس درگذشتند، عود روشن کند.
او اخیراً در یک تماس تلفنی، نتوانست هیجان خود را پنهان کند و گفت که آرزویش در شرف تحقق است: «بلیطها را رزرو کردهایم و قصد داریم پس از 30 آوریل حرکت کنیم.» برای این جانباز، این فقط یک سفر نیست، بلکه سفری به خاطراتش است - مکانی که زیباترین سالهای جوانی و همچنین وحشیانهترین دوران زندگیاش به عنوان یک سرباز را در خود جای داده است. در این مناسبت، آقای سی با رفقای سابق خود از هنگ 198 که اکنون در تان هوآ و استانهای مجاور زندگی میکنند، دیدار خواهد کرد. در عین حال، او همچنین امیدوار است که با سربازان دیگری که از آنها خبری نیست، دوباره ارتباط برقرار کند، به خصوص برای یافتن آدرس فرمانده گروهان نگوین نگوک کی (از تروک نین، نام دین)، تا بتوانند بار دیگر دست بدهند و خاطرات گذشته را مرور کنند.
کولهبار کهنهسرباز نگوین ون سی در بازگشت به میدان نبرد قدیمی ناچیز بود، فقط یک عکس سیاه و سفید از ۳۸ سرباز از گروهانش. شاید گذر زمان عکس را محو کرده باشد، اما خاطرات او دستنخورده باقی مانده است. او با حسرت به دنبال هر چهره آشنا، نامهایی را صدا میزند: سان، تانگ، هوآ، هوآ، چونگ، دونگ، کونگ، ترام، داک... رفقایش که در دوران آتش و آتش در کنار او جنگیده بودند. از دل این مردم عادی، تصویر نسلی از سربازان نیروهای ویژه پدیدار میشود - «مخفی، غیرمنتظره، قاطع و پیروز». و در آن لحظه، گذشته به طور کامل بازمیگردد و دوران جوانی قهرمانانه را بیدار میکند.
متن و عکسها: مین کویین
منبع: https://baothanhhoa.vn/chien-thang-buon-ma-thuot-ky-uc-nguoi-trong-cuoc-286320.htm







نظر (0)