Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

در یک عصر در حومه شهر، صدای پرندگان خاطرات را زنده می‌کند.

کیوتو - صداهایی وجود دارند که نیازی به واضح بودن ندارند، و نیازی هم ندارند که به شیوه‌ی معمول مردم تعریف شوند، اما شنیدنشان کافی است تا قلب آدم به تپش بیفتد. برای من، این صدا، صدای پرندگانی است که اردک‌ها را صدا می‌زنند، صدایی که گهگاه بعدازظهرها طنین‌انداز می‌شود و احساسی را به همراه می‌آورد که نام‌گذاری آن دشوار است. احساسی حسرت‌بار و مالیخولیایی، انگار چیزی همین الان حافظه‌ام را لمس کرده باشد، و سپس خیلی آهسته گسترش می‌یابد.

Báo Quảng TrịBáo Quảng Trị14/04/2026

زادگاه من با گذشته بسیار متفاوت است؛ دیگر کاملاً ساکت نیست. هنوز صدای ماشین‌ها در جاده، صحبت مردم، موسیقی بلند و بلندگوهایی که مرتباً پخش می‌شوند، به گوش می‌رسد. اما به طرز عجیبی، در میان همه این صداها، لحظاتی سکوت وجود دارد، سکوتی که برای ورود صدای دیگری کافی است - صدایی ملایم، اما عمیق. یک عصر روستایی اغلب با این صدا آغاز می‌شود.

تصویر تزئینی. (منبع: اینترنت)
مناظر آرامش‌بخش حومه شهر - عکس: اینترنت

همچنان که آخرین پرتوهای نور خورشید بر بیشه‌های بامبو تابیده می‌شد، و سرانجام مزارع پس از یک روز طولانی نفس راحتی می‌کشیدند، ناگهان صدای پرندگانی که اردک‌ها را صدا می‌زدند از جایی - از بوته‌ای کنار جویبار، یا از بالای بامبوی قدیمی که به آرامی در نسیم تکان می‌خورد - طنین‌انداز شد. پر سر و صدا نبود، اما به اندازه‌ای بود که ریتمی منحصر به فرد، ریتم حومه شهر، از چیزهای آهسته و آشنا را بیدار کند. نه طولانی، نه دور از دسترس، فقط چند ضرب کوتاه، غم‌انگیز و تا حدودی یکنواخت. اما دقیقاً همین یکنواختی بود که توجه را جلب می‌کرد. نه صداهای دیگر را خفه می‌کرد و نه سعی می‌کرد به چشم بیاید. به سادگی، به طور منظم، به عنوان بخشی از بعدازظهر روستایی که بدون غیبتش خالی به نظر می‌رسید، آنجا باقی می‌ماند.

وقتی کوچک بودم، زیاد به این حس توجه نمی‌کردم. صدای پرندگان که اردک‌ها را صدا می‌زدند، فقط بخش آشنایی از زندگی بود، آنقدر زیاد شنیده می‌شد که عادی شده بود. اما هر چه بزرگتر شدم، هر چه بیشتر سفر کردم و هر چه بیشتر در محیط پر سر و صدای شهر زندگی کردم، هر بار که به طور غیرمنتظره‌ای دوباره با آن مواجه می‌شدم، این حس برایم واضح‌تر می‌شد.

دیگر فقط یک صدا نیست، بلکه مانند یک «کلید» کوچک، چرخاندن آن، قلمروی کاملی از خاطرات را به راه می‌اندازد. راه خود را در حافظه همه می‌بافد و سرزمینی افسانه‌ای را از داستان پسرک آوازخوان اردکی تداعی می‌کند؛ حسرت عمیقی را برای عزیزان دوردست برمی‌انگیزد و حسرتی سوزناک برای دوستان برمی‌انگیزد...

شاید چیزی که باعث ماندگاری آن می‌شود، زیبایی‌اش نباشد، بلکه واقعی بودنش باشد. واقعی، مثل اینکه هر روز عصر از راه می‌رسد، واقعی، مثل اینکه خاطرات در سکوت در درون هر فرد باقی می‌مانند. فقط یک صدا پژواک می‌یابد، و به نظر می‌رسد تمام احساسات قدیمی برمی‌گردند، به آرامی، اما به اندازه‌ای که قلب آدم را در یک بعدازظهر بسیار معمولی فرو بریزد. و شاید، هر کسی صدایی برای به خاطر سپردن دارد. برای من، این صدای پرندگانی است که اردک‌ها را صدا می‌زنند، صدایی کوچک اما به اندازه‌ای قدرتمند که می‌تواند تمام قلمرو محبت را در خود جای دهد.

دونگ لین

منبع: https://baoquangtri.vn/van-hoa/202604/chieu-que-nghe-tieng-chim-goi-ve-mien-ky-uc-fef07ca/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
نور شادی

نور شادی

انرژی بادی تان فو

انرژی بادی تان فو

دا لات

دا لات