Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

بازار سنتی روستایی

Việt NamViệt Nam04/12/2023

یادم می‌آید وقتی پنج یا شش سالم بود، هر بار که پدر و مادرم مرا از شهر به زادگاهم می‌بردند، با خوشحالی مادربزرگم را تا بازار دنبال می‌کردم. در دوره یارانه‌ها در شمال، بازار نامیدن آن شیک به نظر می‌رسید، اما در واقع، فقط چند ردیف دکه کاهگلی موقت بود. چشم‌نوازترین دکه‌ها، دکه‌هایی بودند که با رنگ‌های پر جنب و جوششان مواد غذایی می‌فروختند، در حالی که بیشتر دکه‌های دیگر میوه و سبزیجات چیده شده از باغچه‌های خانگی و ماهی و خرچنگ صید شده از شالیزارها را می‌فروختند که همه در سبدهایی از بامبو نگهداری می‌شدند. در آن روستای کوچک، دور از شهر، فروشندگان و خریداران همه جا یکدیگر را می‌شناختند. در آن زمان، برایم مهم نبود که بازار شلوغ باشد یا ساکت؛ فقط می‌خواستم مادربزرگم سریع مرا به دکه کیک برنجی ببرد، درست کنار آن سینی آب‌نبات برنجی چسبناکی بود که توسط پیرزنی با دندان‌های سیاه براق فروخته می‌شد. مادربزرگم همیشه مرا به یک وعده غذایی دلچسب از شیرینی برنجی مهمان می‌کرد و چند آبنبات بزرگ برایم می‌خرید، از آن‌هایی که از آرد برنج و شکر درست می‌شدند، به بزرگی انگشت شست، به شکل لوزی پیچ خورده، هم ترد و هم شکننده، که در لایه‌ای از آرد سفید خالص پنهان شده بود، فوق‌العاده جذاب.

بازار روستایی. عکس: PV

در ده سالگی، خانواده‌ام به بین دین، زادگاه پدرم، بازگشتند. بازار محلی تغییر زیادی نکرده بود. هنوز چند فروشگاه عمومی چشم‌نواز، چند غرفه لباس پراکنده، چند فروشنده گوشت گاو و خوک، چند غرفه فروش ماهی آب شیرین و حدود ده غرفه فروش سس ماهی تخمیر شده، ترشی و سبزیجات وجود داشت... فروشندگان ساده و مهربان بودند. اولین باری که با مادرم به بازار رفتم، گیج و خجالتی بودم زیرا احساس می‌کردم صدها چشم به دلیل لهجه و لباس‌های ناآشنا به ما خیره شده‌اند. اما به آن عادت کردم و ظرف چند ماه، مادرم مشتری دائمی همه شد. گاهی اوقات، فلفل چیلی یا سبزیجات برای فروش در بازار می‌آورد. من غرفه‌های میوه و شیرینی را بیشتر دوست داشتم زیرا مادرم اجازه می‌داد یک وعده غذایی دلچسب داشته باشم. زادگاه من در منطقه میدلند بود که توسط کوه‌ها احاطه شده بود و تجارت در آن زمان دشوار بود، بنابراین بیشتر غذا و نوشیدنی خودکفا بودند. مردم زادگاه من انواع کیک‌ها را از دانه‌های برنج درست می‌کنند، مانند بان هوی، بان دی، بان بئو، بان سیئو با پوست ترد، بان کان، بان دوک، بان نپ، بان ایت، بان چانگ، یا کیک‌هایی که از کاساوا و سیب‌زمینی شیرین درست می‌شوند... همه با طعم بسیار غنی و بی‌نظیر روستایی.

وقتی بیست و سه ساله بودم، برای اقامت به کوانگ نگای نقل مکان کردم و این فرصت را داشتم که در فضای یک بازار روستایی با طعمی متفاوت غرق شوم. در آن زمان، دوره یارانه‌ها تمام شده بود و بازارهای روستایی اینجا کالاهای بیشتری داشتند و بسیار شلوغ‌تر بودند. مردم کوانگ نگای شاد، سرزنده و شوخ‌طبع بودند؛ اگرچه به لهجه آنها عادت نداشتم، اما آن را بسیار هیجان‌انگیز یافتم. چند غذایی را کشف کردم که در زادگاهم موجود نبود. اول، کاغذ برنجی معطر شیرین شده بود. کوانگ نگای سرزمین نیشکر است و در فصل نیشکر، مردم شکر می‌پزند و کاغذ برنج را در شربت داغ فرو می‌کنند تا یک غذای بسیار متمایز درست کنند. با نگاه کردن به رشته‌های کاغذ برنج که در یک شربت قهوه‌ای مایل به قرمز در کیسه‌های پلاستیکی شفاف پوشانده شده بودند، مقاومت در برابر آن سخت بود. سپس کوفته‌های ذرت طلایی-قهوه‌ای که در یک قابلمه روغن می‌جوشیدند. کوکوهای ذرت، که با سبزیجات تازه در کاغذ برنج پیچیده شده و در سس غلیظی از سس ماهی، فلفل چیلی، لیموترش و شکر غوطه‌ور شده بودند، با هر لقمه به طرز لذت‌بخشی ترد می‌شدند. سپس سالاد جک‌فروت جوان که با بادام‌زمینی برشته شده پاشیده شده بود، وجود داشت؛ یک لقمه آن طراوت‌بخش و رضایت‌بخش بود. چیزی که بیشتر از همه به یاد دارم، کاسه بخارپز دان (نوعی صدف) است، دان بلند و باریک، کمی ضخیم‌تر از خلال دندان، که از زیر سبزی پر جنب و جوش پیازچه‌های تازه بیرون زده بود، عطر فلفل چیلی و فلفل در هوا می‌پیچید، گویی شما را به ماندن ترغیب می‌کرد...

در یک روز بارانی، در حالی که زمستان داشت از راه می‌رسید، به یاد بازار قدیمی روستا افتادم و گرمای طاقت‌فرسایی را در قلبم احساس کردم. طعم خانه، آغشته به گرمای روستا در غذاهای ساده و چهره‌های پرجنب‌وجوش زنان روستایی زحمتکش که مدت‌ها پیش در آن بازارهای محقر با آنها روبرو شده بودم، به بخش جدایی‌ناپذیری از روح من، به بخشی از عشق من به سرزمین مادری‌ام تبدیل شده است...

گل‌های وحشی

اخبار و مقالات مرتبط:


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

بسیاری از مردم به چهاردهمین کنگره ملی حزب ایمان و انتظاراتی دارند.
مجسمه‌های اسب لاکی که میلیون‌ها دونگ قیمت دارند، به هدیه‌ای محبوب برای عید تت در بین تاجران تبدیل شده‌اند.
مزارع آفتابگردان در شهر هوشی مین مملو از بازدیدکنندگانی است که برای تعطیلات عید تت در اوایل ماه مبارک رمضان عکس می‌گیرند.
دین پوملوها در خیابان‌های شهر هوشی مین مملو از رنگ زرد هستند: کشاورزان با اطمینان ادعا می‌کنند که «صد در صد تمام محصولاتشان فروخته شده» زیرا...

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

افزایش هزینه‌ها، آب و هوای غیرقابل پیش‌بینی: بزرگترین دهکده گل شهر هوشی مین برای فصل تعطیلات تت تحت فشار زیادی قرار دارد.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول