Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آخرین کامیون هیزم سال

Việt NamViệt Nam28/12/2023


بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، در یک سازمان دولتی مشغول به کار شدم و در شهر رویایی دا لات ساکن شدم. بنابراین، سال‌هاست که خانواده کوچک من از بخاری هیزمی استفاده نمی‌کنند.

تصویر بخاری هیزمی و دود آبی رنگی که در ماه‌های زمستان از آشپزخانه‌ی فرعی خانه‌ی کاهگلی‌ام در حومه‌ی شهر بلند می‌شد، هر وقت آن روزها را به یاد می‌آورم، در ذهنم زنده می‌ماند. در اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰، هر سال آخر سال، نه تنها خانواده‌ی من، بلکه اکثر خانواده‌های منطقه‌ی هام توآن نام، صرف نظر از اینکه مشغول چه کاری بودند، در طول تعطیلات تت، توده‌ای از هیزم را که روی ایوان چیده شده بود، برای روشن کردن بخاری آماده می‌کردند.

screenshot_1703803654.png

هیزم روزانه برای پخت و پز و جوشاندن آب استفاده می‌شود. همچنین برای سوخت تنورهای برنج برشته، برنج پفکی و پخت کیک؛ برای پختن بان چونگ و بان تت (کیک برنج سنتی ویتنامی)؛ برای خورش گوشت و آب‌پز کردن شاخه‌های بامبو... و برای هر چیزی که نیاز به پختن با آتش دارد، استفاده می‌شود. به یاد دارم که در پایان سال، پدران و برادران بزرگتر خانواده دو یا سه روز را صرف تهیه برنج، سس ماهی و ماهی خشک شده، به همراه یک جفت گاو و یک گاری می‌کردند و برای جمع‌آوری هیزم به جنگل می‌رفتند. هر بعد از ظهر، حدود ساعت ۳ یا ۴، گاری‌های گاو مستقیماً به سمت کوه‌ها و جنگل‌ها می‌رفتند. گروه به گروه، گرد و غبار به هوا بلند می‌شد تا اینکه گاری‌ها از دید روستا ناپدید می‌شدند. یک بار، در طول تعطیلات مدرسه، پدرم به من اجازه داد تا برای چراندن گاوها بروم و من خیلی خوشحال بودم. هنوز آن سفرها را تا به امروز به یاد دارم. نمی‌دانم سفر چقدر طول کشیده، اما مکان‌هایی مانند با بائو، تون با، هام کان، مای تان، سوئی کیئت، دن تانگ، رونگ هوانگ... مکان‌هایی هستند که مردم اغلب برای جمع‌آوری هیزم به آنجا می‌رفتند. هیزم‌های آورده شده شامل کنده‌های خشکی هستند که با دقت و به دلیل صاف بودنشان انتخاب شده‌اند، انتهایشان بریده شده و تقریباً ۴ تا ۶ متر طول و ۳۰ سانتی‌متر یا بیشتر قطر دارند. بیشتر کنده‌ها به دلیل سوزاندن مزارع در حالی که چوب هنوز تازه بوده، سوخته و آسیب دیده‌اند. هر کامیون بسته به طول و اندازه آنها، حداکثر می‌تواند ۱۰ تا ۱۵ کنده را حمل کند. بعضی سال‌ها، پدرم ۳ تا ۴ بار به جنگل می‌رفت تا هیزم جمع‌آوری کند و آن را برای پخت و پز در طول فصل بارانی بعدی ذخیره کند. علاوه بر این، در روزهای آخر سال، علاوه بر جمع‌آوری هیزم، مردم روستای من تمر هندی را نیز برای استفاده در تهیه کیک برنجی، مربا و تمر هندی خشک را برای تهیه سوپ ترش و سس تمر هندی جمع‌آوری می‌کنند. آنها همچنین شاخه‌های شکوفه‌های زرد زردآلو را جستجو و قطع می‌کنند، برگ‌ها را جدا می‌کنند، ریشه‌ها را می‌سوزانند و آنها را تا سال نو قمری در آب خیس می‌کنند تا گل‌ها برای تزئین خانه شکوفا شوند.

من و برادرانم هیزم‌هایی را که به خانه می‌آوردیم، به قطعات کوچک و کوتاه حدود ۴۰ سانتی‌متر می‌دیدیم؛ سپس با چکش و قمه آنها را به پنج یا هفت قطعه کوچک‌تر خرد می‌کردیم تا در آشپزخانه برای مادربزرگ و مادرم ذخیره کنیم تا با آنها آشپزی کنند. خاطرات یک حومه آرام در همسایگی شهر فان تیت، اشتیاق عمیقی را برای ماه‌های پایانی زمستان و دوران فقر تداعی می‌کند. هرگز نمی‌توانم تصویر پدرم را فراموش کنم که با پشتکار هیزم خشک و صاف را انتخاب می‌کرد، به خصوص چوب‌هایی را انتخاب می‌کرد که مدت زیادی آتش را نگه می‌داشتند و دود کمی تولید می‌کردند و آنها را دسته دسته جمع می‌کرد تا با ارابه گاو به خانه ببرد. در روزهای آخر سال، علف‌های جنگل پژمرده شده بودند و در بعضی جاها سوخته بودند. گاومیش‌ها و گاوها فقط مشتی کاه خشک که صاحبانشان می‌آوردند می‌خوردند و از نهرهای باقی مانده آب گل‌آلود می‌نوشیدند تا قدرت کشیدن ارابه هیزم به خانه را داشته باشند.

زندگی تغییر کرده است؛ از شهرها به روستاها، خانه‌ها اجاق‌های هیزمی را با اجاق‌های گازی، اجاق‌های برقی، زودپزها، پلوپزهای برقی، کتری‌های برقی و مایکروویوها جایگزین کرده‌اند. اکنون، اگرچه من و خواهر و برادرهایم برای مادرم یک اجاق گازی و یک پلوپز برقی خریده‌ایم، او هنوز اجاق قدیمی خود را با سه مشعل هیزمی نگه داشته است. او پوسته‌های خشک نارگیل را جمع می‌کند، آنها را خرد می‌کند تا آب بجوشاند و دارو درست کند. گاهی اوقات در صورت نیاز ماهی می‌پزد یا برنج می‌پزد. او اغلب به ما می‌گوید: «هر بار که کنار سه مشعل هیزمی می‌نشینم، تصاویر مادربزرگ و شوهر عزیزم را در نور سوسو زننده آتش می‌بینم؛ سپس اشک جاری می‌شود، نمی‌دانم از دودی است که چشمانم را می‌سوزاند یا از دلتنگی برای عزیزانم.» در طول بازدیدهایم از خانه، در کنار مادرم نشسته‌ام، عاشق بوی دودی هستم که از اجاقی که او آب را می‌جوشاند، ساطع می‌شود. آتش هیزم به شدت می‌سوزد. آتش عشق مادربزرگم، مادرم و پدرم که ما را بزرگ کردند، هنوز در خاطراتم می‌سوزد و تقریباً در تمام عمرم با من مانده است.


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

با نزدیک شدن به عید تت، پایتخت گل همیشه بهار در هونگ ین به سرعت در حال فروش است.
پوملو قرمز که زمانی به امپراتور تقدیم می‌شد، اکنون فصلش است و تاجران سفارش می‌دهند، اما عرضه کافی نیست.
روستاهای گل هانوی مملو از جمعیت هستند و خود را برای سال نو قمری آماده می‌کنند.
با نزدیک شدن به عید تت، روستاهای صنایع دستی منحصر به فرد مملو از فعالیت هستند.

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

سیل میوه‌های پوملو اوایل صبح جنوب را فرا می‌گیرد، قیمت‌ها قبل از عید تت افزایش می‌یابد.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول