
از هوئه ، تصمیم گرفتیم به آن بنگ برویم چون هوس بوی دریا را کرده بودیم. این سفر از قبل برنامهریزی نشده بود، صرفاً برای اینکه فرصتی پیدا کنیم تا به ندای درونمان گوش دهیم، اجازه دهیم احساساتمان ما را هدایت کنند و هر موقعیت غیرمنتظرهای را بپذیریم.
این اولین باری بود که ما تصمیم گرفتیم یک شب را در آن بنگ اقامت کنیم، با اینکه بارها به هوی آن رفته بودیم. ساحل آن بنگ هنوز زیبایی ساده خود را حفظ کرده است. آرامش آن ریتم خاص خود را دارد. شاید به همین دلیل است که این منطقه با کلمه "صلح" در سه کلمه نامگذاری شده است: ساحل آن بنگ، کمون آن، شهر هوی آن.
در طول اقامتمان در اینجا، کاملاً استراحت کردیم، بدون هیچ تعهد کاری مثل همیشه. در ساحل میدویدیم، خودمان را در آب زلال و شفاف غوطهور میکردیم و به صدای امواج ملایم که به پشتمان میخوردند گوش میدادیم.
پاهایمان را با صدای باد تکان میدادیم، از غذاهای دریایی کبابی و چند قوطی آبجو لذت میبردیم، پابرهنه روی شنهای نرم قدم میزدیم و جایی در ذهنمان حس «آرامش» را پیدا میکردیم.
همان بعدازظهر، به محله قدیمی رفتیم (چون ناگهان هوس نشستن کنار رودخانه تو بن و نوشیدن یک فنجان چای به سرم زد). بهطور غیرمنتظرهای به دوستم میریام اهل مراکش برخوردم که حدود چهار سال در ویتنام زندگی کرده بود و قبلاً در سایگون زندگی میکرد - جایی که من شانس ملاقات با او را داشتم. خیلی غافلگیرکننده بود؛ ما با گرمی با هم سلام و احوالپرسی کردیم. خوشبختانه، او هم در ساحل آن بنگ بود، بنابراین قرار گذاشتیم که همان شب برای نوشیدن همدیگر را ببینیم.
بعد از لذت بردن از یک غذای دریایی خوشمزه، به ملاقات میریام رفتیم. این زن جوان ریزنقش با هیجان درباره زندگی جدیدش در آن بانگ، هوی آن، صحبت میکرد.
او و دوست پسرش در یک خانه بزرگ با باغ زندگی میکنند. در طول هفته، او به صورت آنلاین کار میکند، زبان انگلیسی تدریس میکند و بازاریابی انجام میدهد. آخر هفتهها، او و دوست پسرش در کافهها و بارها موسیقی اجرا میکنند و به عنوان مدل کار میکنند.
این آثار بسیار متنوع هستند و آزادی و انعطافپذیری ارائه میدهند و با شخصیت آزاد و رها او، دقیقاً مانند لباسهای بوهمی مورد علاقهاش، هماهنگ هستند.
در مراکش، طرز فکر پدربزرگها و مادربزرگها و والدین بسیار شبیه به نسلهای قبلی در ویتنام است. آنها میخواهند فرزندانشان زندگی پایداری داشته باشند و دختران باید ازدواج کنند و بچهدار شوند.
میریام تصمیم گرفت دور از خانه زندگی کند و کاری را که دوست دارد انجام دهد، و بعداً، وقتی والدینش به مراقبت نیاز پیدا کردند، احتمالاً جایی نزدیکتر به خانه را انتخاب خواهد کرد.
من یک بار در تام کی توقف کردم و همه چیز آنجا به آرامش یک رویای نیمروزی بود. این دقیقاً زمان مناسبی برای مسافران بود تا مکث کنند و تجدید قوا کنند.
در مورد «آن بنگ»، درست در همان لحظهای که با میریام صحبت میکردم، معنی کلمه «صلح» را در این سرزمین متوجه شدم. این «صلح» در «آن بنگ»، در «کام آن»، در «هوی آن» و «صلح» در ذهن فرد است.
منبع: https://baoquangnam.vn/co-4-chu-an-3141154.html







نظر (0)