در آن زمان، رسیدن از نها ترانگ به دا لات شامل یک سفر دایرهای بود، مانند عبور از لایهای مشترک از خاطرات: رفتن به سمت جنوب به فان رانگ، توقف در تقاطع پنجراه، سپس انتقال آرام چمدانها به اتوبوس دیگر. لحظه انتقال اتوبوسها ساده به نظر میرسید، اما مانند رها کردن چیزی آشنا بود. هیچکس این را با صدای بلند نمیگفت، اما همه میدانستند که از آن لحظه به بعد، آنها شروع به حرکت در جهت متفاوتی کردهاند.

دو لوله آب نیروگاه برق آبی دا نهیم از دور شبیه یک «آسمانخراش» به نظر میرسند.
فان رانگ با آفتاب بینظیرش از بازدیدکنندگان استقبال میکند: پرتوهای سفید خورشید جادهها را میپوشاند، از دیوارهای خانهها منعکس میشود و حتی فضاهای به ظاهر خالی را نیز میپوشاند. در آن نور خیرهکننده، دو لوله آب نیروگاه برق آبی دا نهیم در دوردستها نمایان میشوند، عمودی مانند دو خط که از پای کوه تا آسمان امتداد یافتهاند. با دیدن آنها، طبیعتاً باور میکنید که این مسیری است که باید دنبال کنید - شیب تندی تا انتها، اما مسیری که در نهایت به مقصد منتهی میشود.

دو لوله آب نیروگاه برق آبی دا نهیم از دور شبیه یک «آسمانخراش» به نظر میرسند.
در اتوبوس، بعضیها پچپچ میکردند، بعضیها اشاره میکردند، بعضیها در سکوت تماشا میکردند. صحبتها پراکنده و نگاهها گذرا بود، با این حال همه در یک نقطه به هم میرسیدند: همه جایی را تصور میکردند که هرگز به آن نرفته بودند. دو لوله آب، از یک پروژه ساختمانی، به نمادی تبدیل شدند، راهی برای اطمینان خاطر از اینکه این سفر مقصدی دارد و آنها در مسیر درست حرکت میکنند.

ردیف درختان کهنسال تمر هندی در امتداد بزرگراه ملی ۲۷، قبل از شروع سربالایی رفتن جاده، لحظهای نادر از خنکی را ارائه میدهد.
ماشین از فان رانگ خارج شد و به بزرگراه ملی ۲۷ پیوست. ردیفهایی از درختان کهنسال تمر هندی در دو طرف جاده صف کشیده بودند و سایبانهای پهن آنها سایه ملایمی بر روی پیادهرو میانداخت. نور خورشید از میان برگها عبور میکرد و به لکههای نور سوسو زنندهای تبدیل میشد که روی شانهها و شیشههای ماشین قرار داشتند، گویی سعی داشتند رانندگان را تشویق کنند که کمی سرعت خود را کم کنند. این آخرین بخش جاده بود که هنوز حس آشنایی را قبل از شروع به بالا رفتن حفظ کرده بود.

تقاطع فان رانگ - جایی که سفرها به دا لات همیشه با تعویض اتوبوس آغاز میشد.
گذرگاه سونگ فا آرام شروع شد، اما تفاوت محسوس بود. پیچهای تند و پیوسته و شیبهای تند، سرعت وسیله نقلیه را کم میکرد، صدای موتور تشدید میشد و به نظر میرسید ریتم جاده کند شده است. فضای داخل ماشین آرام شد؛ مکالمات محو شدند و جای خود را به نگاههای خیره به بیرون دادند، گویی هر کس سعی میکرد تعادل خود را در میان پیچهای متوالی حفظ کند.
بین آن پیچها، دو لوله آب دوباره ظاهر شدند - گاهی نزدیک، گاهی دور، گاهی پنهان، گاهی قابل مشاهده در پشت دامنه کوهها. آنها دیگر آن "جاده سر به فلک کشیده" که در ابتدا تصور میشد، نبودند، اما نقش عجیبی را حفظ کرده بودند: دیدن واضحتر آنها، عزم و اراده را تقویت میکرد، گویی به چیزی که از زمانهای بسیار قدیم به آن اعتقاد داشت، نزدیکتر میشد.
لحظهای در گذرگاه کوهستانی وجود دارد که در خاطرم زنده مانده است: وقتی باد تغییر کرد. گرمای خشک فان رانگ فروکش کرد و جای خود را به خنکای ملایمی داد که از شکاف درها نفوذ میکرد. هیچکس چیزی نگفت، اما همه متوجه شدند - مرزی به تازگی و بسیار نامحسوس زیر پا گذاشته شده بود.

گذرگاه سونگ فا در امتداد دامنه کوه پیچ و تاب میخورد.
در سال ۲۰۰۶، من در آن اتوبوس نشسته بودم و برای اولین بار نها ترانگ را به مقصد دا لات برای تحصیل در دانشگاه ترک میکردم و حس غیرقابل توصیفی از عدم قطعیت را با خود حمل میکردم. نمیدانستم چه چیزی در انتظارم است، نمیدانستم چه کسی خواهم شد، اما هنوز به یک چیز ساده اعتقاد داشتم: به راهت ادامه بده، و به آنجا خواهی رسید. بعدها، پس از پیمودن جادههای بسیار دیگر، فهمیدم که چرا خاطره گذرگاه سونگ فا آنقدر واضح و شیبدار باقی مانده است. زیرا این فقط یک مسیر جغرافیایی نبود، بلکه مکانی بود که مردم برای اولین بار یاد میگرفتند که از پیچ و خمهای زندگی خود عبور کنند - نامشخص، ناهموار، اما همچنان مستلزم ادامه دادن.
آن جاده حالا فرق کرده است. سفرها آسانتر شدهاند، مسافتها کوتاهتر به نظر میرسند. اما هر بار که از فان رانگ عبور میکنم و به دو لوله آب نیروگاه برق آبی دا نهیم نگاه میکنم، هنوز خودم را در روزهای قدیم میبینم.
شاید، به نوعی، این هرگز اشتباه نبود. از آن دیدگاه معصومانه، بسیاری سفر زندگی خود را به سمت بالا آغاز کردهاند - هیچ جادهای مستقیماً به آسمان منتهی نمیشود، بلکه پر از شیبهایی است که باید از آنها بالا رفت. گذرگاه سونگ فا، با آفتاب سوزان فان رانگ، درختان تمر هندی خاموش و دو لوله آب که به صورت عمودی در برابر آسمان ایستادهاند، همچنان نمادی از آغازها است - جایی که هجده سالهها برای اولین بار متوجه میشوند که به دوردستها میروند، و همچنین جایی که در آن بیسروصدا بزرگ میشوند.
به گزارش روزنامه خانه هوآ
منبع: https://baoangiang.com.vn/con-duong-choc-troi-cua-tuoi-muoi-tam-a484391.html








نظر (0)