امسال، فرزند دومم، نات مین، در امتحان فارغ‌التحصیلی دبیرستان شرکت می‌کند. سال گذشته، دختر بزرگم هم در این امتحان شرکت کرد و به مدرسه رویاهایش راه یافت. اگر دو باری را که فرزندانم را به امتحان ورودی کلاس دهم بردم و دو باری را که آنها در امتحان فارغ‌التحصیلی دبیرستان شرکت کردند، حساب کنید، امروز چهارمین باری است که بیرون از مدرسه ایستاده‌ام و منتظر تمام شدن امتحاناتشان هستم.

صبح اولین امتحان نات مین، زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم. می‌گویم «زود بیدار شدم»، اما در واقع، شب به زور خوابم برد. هر بار که چشمانم را برای لحظه‌ای می‌بستم، دوباره آنها را باز می‌کردم تا ساعت را بررسی کنم. احساس اضطراب و نگرانی عجیبی داشتم.

دیشب، بعد از شام، فرزندم را دیدم که هنوز پشت میز مطالعه‌اش نشسته بود. کتاب‌ها جلویش باز بود، اما چشمانش خسته به نظر می‌رسید. به سمتش رفتم، دستم را روی شانه‌اش گذاشتم و گفتم:

«باشه پسرم، امروز دیگه درس نخون. تو تمام سال سخت کار کردی. حالا، استراحت کن، ریلکس کن و زود بخواب تا برای امتحان فردا انرژی داشته باشی. نگران هیچ چیز نباش.» پسر لبخندی زد و سر تکان داد.

اما به عنوان یک مادر، درک می‌کنم که پسرم هم عصبی است. حدود ساعت ۱۱ شب، از کنار اتاقش رد شدم و هنوز هم او را در حال غلت زدن در رختخواب دیدم. چراغ‌ها خاموش بودند، اما او خواب نبود. پسر بی‌خیالی که زمانی بود، حالا نگران این امتحانات مهم زندگی‌اش بود. با دیدن او که اینقدر بی‌قرار بود، قلبم بیشتر به درد آمد.

زیرانداز یوگایم را وسط اتاق نشیمن پهن کردم، به این نیت که چند تمرین برای آرامش ذهنم انجام دهم. معمولاً فقط چند دقیقه تمرین تنفسی حالم را خیلی بهتر می‌کرد. اما امشب نمی‌توانستم تمرکز کنم. روی زیرانداز نشستم، چشمانم را بستم، اما ذهنم مدام به سمت فرزندم می‌رفت. به ماه‌های طاقت‌فرسای درس خواندن فکر می‌کردم. به فشاری که فرزندم تحمل می‌کند فکر می‌کردم. به فردا فکر می‌کردم. بالاخره زیرانداز را لوله کردم.

دانش‌آموزان باک نین برای شرکت در آزمون فارغ‌التحصیلی دبیرستان ۲۰۲۶ به مدرسه می‌رسند.

حدود ساعت ۴ صبح، از خواب بیدار شدم تا نذری کوچک برای تقدیم به قربانگاه اجدادی آماده کنم، و صمیمانه دعا می‌کردم که اجدادم به پسرم ذهنی آرام، سلامتی خوب و اعتماد به نفس کافی بدهند تا بتواند امتحان را به بهترین شکل ممکن پشت سر بگذارد.

سپس به آشپزخانه رفتم تا صبحانه آماده کنم. غذاهای آشنا روی میز چیده شده بودند. مدام در حالی که به ساعت نگاه می‌کردم، قدم می‌زدم. دقیقاً ساعت ۵:۳۰، در زدم:

مین، بیدار شو!

شاید برایتان جالب باشد
وزارت فرهنگ، ورزش و گردشگری در حال همکاری با شرکت‌های فیلمسازی است تا راهکارهایی برای توسعه بازار پیدا کند.
وزارت فرهنگ، ورزش و گردشگری در حال همکاری با شرکت‌های فیلمسازی است تا راهکارهایی برای توسعه بازار پیدا کند.وزارت فرهنگ، ورزش و گردشگری (VHO) در حال همکاری با شرکت‌های فیلمسازی است تا در مورد راهکارهایی برای بهبود کیفیت فیلم، رفع موانع بازار و جذب سرمایه‌گذاری بین‌المللی گفتگو کند.
این ویدیو لحظه‌ای را به تصویر می‌کشد که تمام خانواده از پذیرش دخترشان در دبیرستان رویایی‌اش غرق در شادی می‌شوند.
این ویدیو لحظه‌ای را به تصویر می‌کشد که تمام خانواده از پذیرش دخترشان در دبیرستان رویایی‌اش غرق در شادی می‌شوند.ویدئویی که لحظه‌ای را نشان می‌دهد که تمام خانواده پس از شنیدن خبر پذیرفته شدن دخترشان در دبیرستان رویایی‌اش، با شادی فراوان یکدیگر را در آغوش گرفتند، توجه زیادی را در رسانه‌های اجتماعی به خود جلب کرده است.
خطر گرمازدگی و سکته مغزی هنگام ورزش در روزهای گرم.
خطر گرمازدگی و سکته مغزی هنگام ورزش در روزهای گرم.VTV.vn - سهولت بازی پیکل‌بال گاهی اوقات باعث می‌شود بازیکنان بیش از حد به خود اعتماد کنند و خطرات ناشی از دمای بالا را تشخیص ندهند.

فرزندم خیلی زود از خواب بیدار شد. شاید دیشب هم بهتر از من نخوابیده بود. بعد از صبحانه، کاغذها، خودکارها و سایر وسایل ضروری را بررسی کردیم و راه افتادیم.

فرزندم را با موتورسیکلت برقی آشنایم به مدرسه بردم. هنگام رانندگی، انواع و اقسام دستورالعمل‌ها را به او دادم: سوالات را با دقت بخوان؛ اول سوالات آسان را جواب بده؛ با آرامش به سوالات سخت فکر کن؛ یادت باشد بعد از اتمام کارت، جواب‌هایت را بررسی کنی. با شنیدن این حرف، فرزندم فقط لبخند زد و گفت: «بله مامان، نگران نباش.» برای اینکه استرس فرزندم را کم کنم، برایش از امتحانات خودم در اواخر دهه ۱۹۹۰ گفتم.

والدین نیز پا جای پای فرزندانشان می‌گذارند و مصمم هستند که دریچه‌ای به سوی آینده‌ی آنها بگشایند.

در آن زمان، شرکت در آزمون ورودی دانشگاه بسیار دشوارتر بود. اکنون، بچه‌ها امتحانات فارغ‌التحصیلی دبیرستان خود را به صورت محلی می‌دهند و سپس بر اساس علایق و توانایی‌هایشان برای دانشگاه‌ها ثبت نام می‌کنند. اما در زمان ما، شما مجبور بودید برای هر دانشگاهی که دوست داشتید ثبت نام کنید و مستقیماً برای شرکت در آزمون به مدرسه بروید. گاهی اوقات یک روز در تای نگوین امتحان می‌دادید، سپس چند روز بعد به هانوی برمی‌گشتید و سپس چمدان‌هایتان را می‌بستید و به وین فوک یا استان دیگری سفر می‌کردید. سفر فوق‌العاده طاقت‌فرسا بود.

خانواده من در آن زمان دوران سختی را می‌گذراندند. من به عنوان کوچکترین فرزند، عشق و توجه زیادی از همه دریافت می‌کردم. باارزش‌ترین دارایی ما در آن زمان یک موتورسیکلت قدیمی سیمسون بود که پدرم مدت‌ها برای خرید آن پس‌انداز کرده بود. در طول فصل امتحانات، پدرم همراه همیشگی من بود. آن موتورسیکلت سیمسون اغلب در سفرهای طولانی خراب می‌شد، به خصوص شمع آن. روزهایی بود که موتورسیکلت در وسط جاده از کار می‌افتاد. پدرم بی‌سروصدا پیاده می‌شد و کیلومترها پیاده‌روی می‌کرد و آن را به جلو هل می‌داد.

من آن امتحان در تای نگوین را به وضوح به یاد دارم. من و پدرم دو روز قبل از امتحان آنجا را ترک کردیم تا محل اقامت پیدا کنیم، مراحل امتحان را انجام دهیم و با جاده‌ها آشنا شویم. آن روز صبح، من اول امتحان ادبیات را دادم.

سوالات امتحانی آن زمان بیشتر از کتاب‌های درسی بود. تا زمانی که درک کاملی از مطالب داشتید، می‌توانستید خوب عمل کنید. وقتی زنگ پایان امتحان به صدا درآمد، برگه‌ام را تحویل دادم و با عجله به سمت دروازه مدرسه رفتم. دروازه هنوز باز نشده بود. بیرون باران می‌بارید. در حیاط مدرسه ایستاده بودم و به بیرون نگاه می‌کردم که پدرم را دیدم.

او درست بیرون دروازه ایستاده بود. نه بارانی پوشیده بود. نه سرپناهی. هیکل کوچک و لاغرش از سال‌ها کار سخت، لاغر و نحیف به نظر می‌رسید. موهایش رگه‌های خاکستری داشت. لباس‌های تیره‌اش از باران خیس شده بود. گهگاه، نگاهی به داخل می‌انداخت، انگار امیدوار بود مرا در میان صدها نامزد دیگر پیدا کند. در آن لحظه، قلبم به درد آمد.

من در آزمون‌های ورودی مدارس زیادی شرکت کردم و هر بار پدرم بیرون از در منتظر ماند. اما هیچ‌وقت سختی، امید و عشق او را به خودم به وضوح آن روز حس نکردم. پدرم نمی‌دانست امتحان آسان است یا سخت. او نمی‌دانست من چند امتیاز کسب کرده‌ام. تنها چیزی که برایش مهم بود این بود که دخترش با لبخند از در مدرسه بیرون بیاید یا با چهره‌ای غمگین. آن تصویر بیش از 20 سال با من مانده است. حتی الان هم نمی‌توانم آن را فراموش کنم.

شاید برایتان جالب باشد
بیش از ۵۰۰۰ نمونه خون از دام‌ها برای اهداف قرنطینه‌ای آزمایش شد.
بیش از ۵۰۰۰ نمونه خون از دام‌ها برای اهداف قرنطینه‌ای آزمایش شد.برای شناسایی و جلوگیری از شیوع و گسترش بیماری‌های دامی، اداره دامپروری، دامپزشکی و شیلات استان تای نگوین، نظارت و جمع‌آوری نمونه برای اهداف قرنطینه را تقویت کرده است.
برنامه جام جهانی فیفا ۲۰۲۶™ و پخش زنده از VTV در تاریخ ۲۶ ژوئن: رقابت دراماتیک در گروه‌های D، E و F.
برنامه جام جهانی فیفا ۲۰۲۶™ و پخش زنده از VTV در تاریخ ۲۶ ژوئن: رقابت دراماتیک در گروه‌های D، E و F.VTV.vn - مسابقات نهایی مرحله گروهی جام جهانی فیفا 2026™ در گروه‌های D، E و F در تاریخ 26 ژوئن برگزار خواهد شد و رقابت شدیدی برای کسب سهمیه‌های صعود وجود دارد.
پیشنهاد حذف محدودیت یک ساله برای تمدید وکالتنامه برای دریافت مزایای بازنشستگی.
پیشنهاد حذف محدودیت یک ساله برای تمدید وکالتنامه برای دریافت مزایای بازنشستگی.VTV.vn - وزارت کشور پیشنهاد لغو آیین‌نامه‌ای را داده است که تمدید سالانه مجوز دریافت حقوق بازنشستگی را الزامی می‌کند.

زمان گذشت. پدرم حالا پیر و ضعیف شده است. موهایش سفید شده است. قدم‌هایش دیگر مثل قبل چابک نیستند. و من، از دختر مدرسه‌ای که زمانی بودم، حالا مادر دو فرزند هستم. امروز، که جلوی در مدرسه ایستاده‌ام و منتظرم نات مین امتحانش را تمام کند، ناگهان عمیق‌تر از همیشه عشق والدین به فرزندانشان را درک می‌کنم.

قبلاً فقط برای پدرم به خاطر انتظار کشیدن زیر باران متاسف بودم. اما حالا می‌فهمم که چیزی که حتی مهم‌تر است، امیدی است که او در من نهاده است. درست مثل همین الان، وقتی پسرم در اتاق امتحان نشسته است. من بیرون دروازه مدرسه ایستاده‌ام و قلبم تند می‌زند. مدام به ساعتم نگاه می‌کنم، سپس به ردیف اتاق‌های امتحان نگاه می‌کنم. در دلم دعا می‌کنم که آرام بماند، اعتماد به نفس داشته باشد و دانشی که در طول سال‌ها به دست آورده به او کمک کند تا در امتحان خوب عمل کند.

و از همه مهمتر، می‌خواهم بدانی که پشت هر قدمی که برمی‌داری، خانواده‌ات همیشه مراقب تو هستند. درست مثل وقتی که پدرم زیر باران بیرون مدرسه منتظرم بود و در گشودن در به روی آینده‌ام همراهی‌ام می‌کرد.

امیدوارم روزی فرزندانم متوجه شوند که در سفرشان به سوی بزرگسالی، همیشه پدران و مادرانی هستند که در سکوت پشت سرشان ایستاده‌اند. همین که می‌بینند آنها به جلو حرکت می‌کنند و با اعتماد به نفس از دری به سوی آینده عبور می‌کنند، تمام این انتظار را ارزشمند می‌کند.

    منبع: https://www.qdnd.vn/van-hoa/van-hoc-nghe-thuat/cung-con-mo-cua-tuong-lai-1043876