- ماشینت کجاست؟ چرا اینجوری داری پیاده میری خونه؟
هونگ با لکنت زبان پاسخ داد: «من آن را به یکی از دوستانم قرض دادم.»
به محض اینکه هونگ حرفش را تمام کرد، بوی تند الکل فضا را پر کرد. مای که حس کرده بود مشکلی پیش آمده، برای اطلاعات بیشتر او را تحت فشار قرار داد:
- راستش را بگو. یا مست کردی، تست الکل دادی و بعد بازداشت شدی؟
هونگ که میدانست نمیتواند این موضوع را از همسرش پنهان کند، بالاخره اعتراف کرد:
- امروز برای جشن سال نو با چند نفر از همکاران شرکت بیرون رفتم. اول سال نو است، بنابراین کمی زیاد نوشیدم. در راه خانه، پلیس از من خواست که تست الکل بدهم. میدانستم که جریمه سنگینی خواهم شد، بنابراین قبول نکردم و ماشینم را همانجا گذاشتم.
«خدای من، تازه اول سال است و تو همین الان هم این شکلی هستی. بارها بهت یادآوری کردم، اما هیچوقت گوش نمیدهی. 'اگر مشروب میخوری، رانندگی نکن.' خیلیها به خاطر اینکه نتونستن از نوشیدن الکل خودداری کنن، عواقبش رو متحمل شدن. در بهترین حالت، خسارت اقتصادیه ؛ در بدترین حالت، میتونه به قیمت جونشون تموم بشه. و با این حال تو هنوز درس عبرت نگرفتی. حالا جرم امتناع از انجام آزمایش الکل رو هم اضافه کردی. من حتی جرات نمیکنم به جریمههای همه این تخلفات فکر کنم...»
- آن موقع آنقدر دستپاچه بودم که نمیتوانستم درست فکر کنم. فقط از این میترسیدم که اگر برای تست الکل توقف کنم، جریمه شوم، به علاوهی تخلفات اضافهای مثل نپوشیدن کلاه ایمنی و نداشتن مدارک لازم... همهی آن تخلفات کلی هزینه داشت، بنابراین فکر کردم بهتر است اول بروم.
مای با عصبانیت گفت: «اگر اینقدر میترسیدی، چرا از همان اول الکل را رد نکردی؟»
وقتی دید هونگ جوابی نداد، ادامه داد:
- فکر میکنم خوششانسی که سطح الکل خونت توسط پلیس بررسی شد. اگر مست بودی و با موتورسیکلت در جاده رانندگی میکردی و تصادفاً باعث تصادف میشدی، برای خانوادهات و سایر افراد حاضر در جاده وحشتناک میشد...
- خب، تقصیر منه. من به سلامتیم بیتوجهی کردم و جرات رد کردن نداشتم، که منجر به این وضعیت شد. الان میترسم؛ دیگه هیچوقت جرات نمیکنم بعد از نوشیدن به رانندگی فکر کنم.
مای که دید هونگ به اشتباهش پی برده است، کلماتش را با دقت انتخاب کرد:
- خب، کاری که شده، دیگه تمومه. فردا نصف روز مرخصی میگیرم، میرم پلیس رو میبینم و میبینم چطور باهاش برخورد میکنن، بعدش هم اطاعت میکنم...
تان گیانگمنبع






نظر (0)