Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

رد چای روی خاک تایلند

همه چیز مثل دود ظاهر می‌شود و بعد ناپدید می‌شود، مثل ابرهای نازکی که اوایل تابستان بر فراز تپه‌های چای ظاهر می‌شوند. چیزی در تای نگوین وجود دارد که به نظر سبک می‌آید اما در واقع بسیار سنگین است. به نظر شفاف می‌رسد اما به عمق کف دریاچه با به است. فکر می‌کنی آن را می‌نوشی تا تشنگی‌ات را فرو بنوشی، تا بگذاری از گلویت پایین برود، اما مستقیماً به قلبت می‌رود. این چای است.

Báo Thái NguyênBáo Thái Nguyên14/05/2026

در تای نگوین، گردشگران می‌توانند به راحتی تپه‌های سرسبز چای را پیدا کنند و از زندگی آرام مردم محلی لذت ببرند.
در تای نگوین ، گردشگران می‌توانند به راحتی تپه‌های سرسبز چای را پیدا کنند و زندگی آرام مردم محلی را تجربه کنند.

یک صبح مه آلود به سین کیانگ رسیدم.

آن روز، سرزمین تان کانگ مانند دوشیزه‌ای از نژاد تای که تازه از خواب بیدار شده بود، آشکار شد. مه رقیقی تپه‌های چای مواج را فرا گرفته بود، به نرمی پودر سبکی که روی گونه‌هایش مانده بود. هر ردیف از بوته‌های چای خمیده شده بودند، شبیه انحناهای ملایم و خجالتی یک زن جوان در اوج جوانی‌اش. اولین پرتوهای نور خورشید آنها را لمس کرد. خیلی آرام! انگار که فقط به آرامی هر جوانه ظریف را نوازش می‌کرد و تمام تپه چای را با سبزی پر جنب و جوش و تازه‌ای می‌درخشاند. سبزی با سرزندگی قدرتمند، تمام دامنه تپه را نوازش می‌کرد.

تپه‌های چای بی‌حرکت و مواج افتاده‌اند، گویی می‌خواهند از دل خاک بیرون بیایند. لایه‌ای نازک از قطرات شبنم که از دل شب جمع شده‌اند، جوانه‌های جوان را پوشانده‌اند.

مردی تنومند، خمیده، با پشتکار برگ‌های چای را می‌چیند. کمرش کمی قوز کرده، دستانش سریع و استوار. می‌چیند. می‌شکند. در سینی می‌گذارد. او این روند سریع و خستگی‌ناپذیر را ادامه می‌دهد!

این آقای لو کوانگ نگین، یکی از صنعتگران چای تان کونگ است. آقای نگین از گروه قومی نگای است و در خانواده‌ای با سنت دیرینه چای‌سازی در این منطقه بزرگ شده است. برای او، چای مانند بخشی از خون و گوشت اوست. از زمانی که پسر کوچکی بود و به پدرش که چای می‌چید نگاه می‌کرد، می‌پرسید: «چرا به آن «آب اول، چای دوم» می‌گویند بابا؟» پدرش به آرامی سر پسرش را نوازش می‌کرد و توضیح می‌داد: «آب مهم‌ترین عنصر در دم کردن یک قوری چای خوب است؛ آب مستقیماً بر عطر، طعم و «روح» چای تأثیر می‌گذارد.» آقای نگین در کودکی معصوم و ماجراجویانه‌اش کاملاً نمی‌فهمید. سپس پدرش به او آموخت که چگونه چای را بچیند، زمان مناسب برای لوله کردن، برشته کردن و خشک کردن آن را بداند. اگرچه او در هیچ مدرسه رسمی تحصیل نکرد، اما آن را عمیقاً جذب کرد. او می‌دانست که این حرفه، علاوه بر کار سخت، به پشتکار و استقامت نیز نیاز دارد.

آقای نگین تعریف کرد: «در پانزده سالگی، من می‌دانستم چگونه آسمان و زمین را مشاهده کنم. می‌دانستم گیاهان چای به چه چیزی نیاز دارند... آن آب بود. آب خنک و گوارا از دریاچه نویی کوک، که بی‌وقفه از رشته‌کوه‌ها جاری بود، دریاچه را تشکیل می‌داد و زمین را آبیاری و تغذیه می‌کرد. تمام منطقه اطراف به دلیل وجود گیاهان چای سرسبز و حاصلخیز بود.»

با شنیدن اینکه آقای نگوین از «آب» نام برد، ناگهان به ذهنم رسید: منطقی است. نه تنها تان کونگ، بلکه چای تای نگوین نیز از دیرباز به خاطر طعم لذیذش مشهور بوده است. شاید به این دلیل است که گیاهان چای در این سرزمین آب را «می‌نوشند» و از خاک خنک و حاصلخیز آن بهره‌مند می‌شوند. سرچشمه‌ی رودخانه‌های کائو و کونگ در بالادست، رشته‌کوه‌هایی است که آب آن روز و شب از میان صخره‌ها عبور می‌کند و سپس به پایین سرازیر می‌شود. گیاهان چای توسط آن آب زلال تغذیه می‌شوند و در نتیجه مناطق معروف کشت چای مانند لا بنگ، ترای کای و سونگ کائو به وجود آمده‌اند.

آقای نگین، ضمن تعارف چای به مهمانانش، داستان‌هایی درباره فرهنگ چای تایلندی در خانه‌اش تعریف کرد.

در حالی که روی تپه پرسه می‌زدم و به داستان‌های آقای نگین گوش می‌دادم، قبل از اینکه متوجه شوم، ظهر شده بود. ظهر، رنگ تان کونگ ناگهان تغییر کرد. نور خورشید مانند روبان ابریشمی نازکی که بدن لطیف کوه‌ها و تپه‌ها را در آغوش گرفته است، در دامنه‌های چای امتداد یافته بود. جوانه‌های چای کمی بسته بودند و جوهر زمین و آسمان را در خود نگه می‌داشتند، مانند دختران این سرزمین "نیمه مزرعه، نیمه کوه" - بسیار واقعی، اما هنوز هم می‌دانستند که چگونه سنت‌ها و پایه‌های خود را حفظ کنند. ظهر، نور طلایی خورشید بر روی مزارع چای بر هر ردیف سبز می‌تابید. من هنوز مشغول یادداشت‌برداری از دامنه بودم که دختر جوانی پایین آمد. پوستش کمی برنزه شده بود و موهایش به طور مرتب بسته شده بود. او چیزی نگفت، فقط خم شد تا چای بچیند. مچ‌هایش باریک اما قوی، سریع و قاطع بودند. هر چرخش ملایم جوانه‌های چای را به طور مرتب می‌چید. پیراهنش که از عرق خیس شده بود، به پشتش چسبیده بود و هیکل سالمش را برجسته می‌کرد. با دیدن من که نگاهش می‌کردم، نگاهش را تنگ کرد و لبخند زد:

«فکر می‌کنی چیدن برگ‌های چای آسونه، نه؟» «ولی به نظر سبک میاد.» ریزریز خندیدم.

غنچه دیگری چید، سپس آن را جلوی من گرفت: «سبک است، اما یک حرکت اشتباه باعث می‌شود کل قوری چای خراب شود. باید دقیقاً یک غنچه و دو برگ بچینید. ما چایکاران باید بدانیم که چگونه گیاه را «ناز و نوازش» کنیم، همانطور که معشوقه‌هایمان را ناز و نوازش می‌کنیم.» و او خندید، خنده‌اش به روشنیِ طلوع خورشید بود، سپس خم شد و به کارش ادامه داد. عرق روی بینی‌اش برق می‌زد.

باد در میان تپه‌ها می‌وزید و عطر لطیف و ماندگار چای را با خود می‌آورد. عطری که باعث می‌شود کمی بیشتر مکث کنید، مثل ایستادن در مقابل نگاهی عمیق که می‌تواند شما را از دیدن آن باز دارد.

آن روز، آقای نگین برایم چای ریخت. چای طلایی، شفاف و تقریباً به رنگ عسل نعنایی بود. - «کمی بنوش، ببین چه مزه‌ای دارد.»

کمی کلیک کردم.

- «اولش تلخه. بعدش شیرین می‌شه، آقا!»

با خنده ای از ته دل گفت: همه اینو میدونن.

سپس به تپه چای نگاه کرد، جایی که یک بوته چای باستانی و صد ساله توسط پدربزرگش کاشته شده بود: «باید ببینی آب چطور جریان پیدا می‌کند، درست است؟ آب فقط برای دم کردن چای در قوری نمی‌ماند. آب از دامنه تپه هم بالا می‌رود، به خاک نفوذ می‌کند و گیاهان را تغذیه می‌کند.»

در سکوت به تک تک کلماتش فکر می‌کردم. با این حال، اظهار نظر به ظاهر بی‌خیال آقای نگوین، بازگشت به روش قدیمی نوشیدن چای را برایم دشوار کرد. در اکتبر ۲۰۲۵، در رویداد «فرهنگ چای ویتنامی - سفری از بوته چای تا فنجان چای» که در شهر هوشی مین برگزار شد، آقای نگوین به عنوان مهمان دعوت شد. در آنجا، او نماینده تولیدکنندگان چای بود و داستان زندگی خود را به اشتراک گذاشت - داستان یک کشاورز چای، وفادار به حرفه و زمینش...

تپه‌های چای آرام گرفتند. غروب آفتاب به آرامی از بالای تپه‌ها پایین آمد و به آرامی بر فراز دریاچه نویی کوک آرام گرفت. نور عصرگاهی تمام فضا را در رنگ طلایی درخشانی غرق می‌کرد و هوا را پس از یک روز طولانی گرم می‌کرد. ردیف‌های بوته‌های چای، که یکی پس از دیگری روی هم قرار گرفته بودند، مانند چین‌های دامن زربافت، با ظرافت حرکت می‌کردند. در دوردست، سطح دریاچه آرام و ساکن بود و آسمان متغیر را منعکس می‌کرد، مانند چشمانی روشن، آرام و در عین حال عمیق که تمام اتفاقات روز را جمع‌آوری می‌کردند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد ارزش چای، با آقای مونگ دونگ وو، یک صنعتگر چای مشهور و پرشور در استان، تماس گرفتم. از خیابان شلوغ لونگ نگوک کویین عبور کردم و به کوچه‌ای در کنار دانشگاه آموزش تای نگوین پیچیدم. اتاق آقای وو پر از قوری بود - صدها قوری، من آنها را شمردم. قوری‌ها در کابینت‌ها چپانده شده بودند، برخی دیگر روی قفسه‌ها آویزان بودند. برخی رنگ و رو رفته بودند، انگار سال‌ها آنجا بوده‌اند.

«چرا اینقدر زیاد نگه می‌دارید؟»

آهسته گفت: «برای بازی کردن.»

قبل از دم کردن چای، یک قوری انتخاب کرد. در کابینت را باز کرد و کلی قوری بیرون آورد: قوری‌های چینی، قوری‌های سفالی، قوری‌های سنگی، که هر کدام نشان زمان را داشتند.

آنها را برداشت، گذاشت، بررسی کرد و به آرامی در دستانش چرخاند. سرانجام، یک قوری کوچک، تقریباً به اندازه مشتش، برداشت. قوری را آبکشی کرد. فنجان‌ها را هم آبکشی کرد. آب بخار شد. عطر گرم و خاکی خاک رس به مشام رسید.

او ریزخندی زد و گفت: «کم بنوشید. فایده‌ی این همه نوشیدن چیست؟»

با کنجکاوی پرسیدم: «چرا آب را کاملاً پر نمی‌کنی؟» خندید: «اگر پر بود، جایی برای ماندگاری عطرش باقی نمی‌ماند.» انگار شوخی بود، اما حقیقت داشت.

در روزهایی که باران شدید می‌بارد، سین‌کیانگ شکننده می‌شود. تپه‌های چای در مه فرو می‌روند، خطوط مرزی آنها دیگر به وضوح مشخص نیست و تنها لکه‌های سبز ملایمی مانند ابرهای در حال فروپاشی باقی می‌مانند.

هر غنچه چای، که از رطوبت می‌درخشد، شبیه قطره‌ای عرق بر روی پوستی لطیف است. تمام منظره مانند زن جوانی با لباسی نازک است که با قایقی کوچک در رودخانه بابه پارو می‌زند. این منظره هم محتاطانه و هم جذاب است، به طوری که نمی‌توان آن را به طور کامل درک کرد، فقط آن را حس کرد و بی‌وقفه به آن خیره شد و تمایلی به ترک آن نداشت.

آقای وو، مانند بسیاری از مردم این منطقه، برخلاف چای‌های لوکس اما پر زرق و برقی که در جاهای دیگر یافت می‌شوند، چای طعم‌دار شده با گل را دوست ندارد. آنها عطرهای خیلی قوی را دوست ندارند. "این نوع عطر... تقلبی است." آنها عطر طبیعی برگ‌های چای را ترجیح می‌دهند. برخی به شوخی می‌گویند: "چای باید بوی یک دختر روستایی را بدهد، نه بوی یک دختر شهری که کلی عطر زده است."

مردم تای نگوین برای اصالت ارزش قائلند. اصیل و واقعی، مانند مردمی از گوشه و کنار کشور که هزاران سال پیش، «جرأت» کردند سرزمین مادری خود را ترک کنند و برای امرار معاش به این سرزمین بیایند. چای اصیل باید طعم کمی تلخی داشته باشد، اما جذابیت آن در شیرینی‌ای است که به دنبال آن می‌آید. عطر آن لطیف اما ماندگار است. آهسته و بسیار عمیق.

یادم می‌آید حدود ده سال پیش، یک بار از یک چایکار مسن، سفیدمو و موقر در سین‌کیانگ پرسیدم که چه چیزی چای خوب را مشخص می‌کند.

فقط یک کلمه گفت: «رنج.» قیافه بهت زده مرا که دید، اضافه کرد: «رنج نه... چای خیلی بیمزه است!»

سین‌کیانگ وقتی شب می‌شود، آرامش دارد.

نسیم دریاچه از میان ردیف‌های چای می‌گذرد و موج‌های بسیار ملایمی ایجاد می‌کند، مانند نفس‌های آرام یک فرد خوابیده. تپه‌های چای، آرام اما همچنان دلربا، مانند دوشیزه‌ای کوهستانی که پس از یک جشنواره با قلبی شاد بازمی‌گردد، دیگر سبزی پر جنب و جوش خود را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه در تاریکی فرو می‌رود.

یک روز اوایل تابستان، سین کیانگ را ترک کردم، در حالی که مشتی چای که آقای نگین به من داده بود را با خود حمل می‌کردم، نور خورشید مانند دانه‌های شیشه‌ای در امتداد جاده می‌تابید.

به خانه که برگشتم، با هیجان قوری را بیرون آوردم و سعی کردم چای دم کنم. همان آب بود، همان فنجان چای، اما وقتی آن را نوشیدم... مزه‌اش بی‌مزه بود، چیزی کم بود. چیزی که کم بود مزه نبود، شاید آن شخص بود. دلم برای نور خورشید و نسیم طلایی، بوی خاک و صدای آرام، ساده و آشنا تنگ شده بود.

ناگهان متوجه شدم: چای هیچکس خیلی کمرنگ نیست. برای بعضی ها، آب پررنگ می شود و چای معطر می شود.

آقای وو سال‌هاست که با پشتکار فراوان در حال تحقیق در مورد ریشه‌ها و تاریخچه چای تایلندی است (در عکس، آقای وو در حال اندازه‌گیری محیط تنه یک گونه باستانی درخت چای از منطقه میانی در دامنه رشته کوه تام دائو، در کمون کوان چو است).

یک بعدازظهر دیگر، چای دم کردم. تلخ. بعد شیرین. بعد دوباره تلخ... اما این بار، دیگر دنبال طعم چای نبودم. دنبال خودِ آن شخص می‌گشتم. و در یک لحظه‌ی گذرا، صبح زود دوباره آن تپه‌ی چای را دیدم. قامت خمیده‌ی آقای نگین را دیدم. خنده‌ی از ته دل آقای وو را شنیدم. دختر جوان را دیدم که چای می‌چید.

همه چیز مثل دود چای، مثل ابرهای نازکی که اوایل تابستان بر فراز تپه‌های چای ظاهر می‌شدند، ظاهر و سپس ناپدید می‌شد. فقط یک حس آشنا باقی مانده بود، مثل قدم گذاشتن بر روی تپه‌های چای در صبح. فنجان را زمین گذاشتم. بیرون، جیرجیرک‌ها در باد داغ شروع به جیرجیر کردن کردند. در داخل، چای داغ بود، اما جرعه جرعه نوشیدن آن به آرامی، خنک و آرامش‌بخش بود.

ناگهان فهمیدم: چیزهایی در زندگی وجود دارند که بسیار ساده هستند. به قدمت زمین به نظر می‌رسند، اما وقتی آنها را تجربه کردی، فراموش کردنشان دشوار است. این یعنی چای.

منبع: https://baothainguyen.vn/van-nghe-thai-nguyen/chuyen-muc-khac/202605/dau-tra-tren-dat-thai-f514593/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دلتنگی برای دوران کودکی

دلتنگی برای دوران کودکی

با وی

با وی

برج‌های دوقلوی کوی نون

برج‌های دوقلوی کوی نون