من در شُرُف ازدواج هستم.
- مبارکه! اما داماد داره چیکار میکنه؟
- او یک سرباز است و در حال حاضر در یک واحد در منطقه مرزی خدمت میکند.
![]() |
| تصویر: NGOC LAM |
دختر روبرو در حالی که لبخندی درخشان بر لب داشت، ناگهان خشکش زد.
- چرا با یک سرباز ازدواج کردی؟ راستش را بخواهید، سرباز بودن سخت است. تمام سال از خانه دور هستی و باید همه کارها را خودت انجام دهی. وقتی مریض هستی، زایمان میکنی یا بچه بزرگ میکنی، شوهرت عملاً هیچوقت آنجا نیست. دوباره به آن فکر کن.
دختر دیگر چند ثانیه سکوت کرد، سپس به آرامی پاسخ داد:
- در ابتدا، من هم مثل شما فکر میکردم. اما بعد متوجه شدم که هر حرفهای سختیها و معایب خاص خود را دارد. فقط فکر کنید، آیا برای پزشکان در شیفت شب سخت نیست؟ آیا کارگران کارخانه خسته نمیشوند؟ آیا وقتی روزنامهنگاران برای کار به مسافتهای طولانی سفر میکنند، خانوادههایشان در معرض خطر قرار میگیرند؟
دوستم همچنان سرش را تکان میداد:
- به هر حال، بهتر است نزدیک به هم باشیم.
دختر لبخندی زد و تحلیل کرد:
نزدیک بودن لزوماً به معنای خوشبختی نیست. دور بودن لزوماً به معنای فقدان بزرگ نیست.
سپس او داستان عشق خود را با چشمانی که از شادی برق میزدند، تعریف کرد. او مثالهایی زد از اینکه چگونه، با وجود دوری از هم، به سادگی از روزهای تعطیل یا استراحت برای شنیدن تماس دوست پسرش برای به اشتراک گذاشتن کار، دستاوردها و موفقیتهایی که با همتیمیهایش به دست آورده بود، یا دریافت سخنان دلگرمکننده، ظریف و ملایم او که باعث شد هر دو احساس گرمی، اعتماد کامل و سرشار از عشق داشته باشند، استفاده کرد. او همچنین به بسیاری از دوستانش اشاره کرد که با وجود زندگی نزدیک به هم، به دلیل عدم هماهنگی، به تدریج از هم فاصله گرفتند یا حتی به یکدیگر خیانت کردند. از این رو، او نتیجه گرفت که فاصله جغرافیایی عامل اصلی تعیینکننده شادی نیست. آنچه مهم است، صداقت، اعتماد، درک، اشتراکگذاری و مسئولیتپذیری نسبت به یکدیگر است.
دختری که روبرویش نشسته بود، پس از شنیدن آن سخنان قانعکننده، ساکت شد.
دختر دیگر ادامه داد:
علاوه بر این، اگر همه فکر کنند که سربازی سخت و زیانآور است، پس چه کسی سیستم حمایتی آنها را تشکیل خواهد داد؟ سربازانی که شبانهروز از مرزها، دریاها و جزایر محافظت میکنند، به خانوادهای نیاز دارند که آنها را دوست داشته باشد و در حین کار به آنها آرامش خاطر بدهد، اینطور نیست؟
در این لحظه، دختر دیگر به نظر متفکر میآمد. پس از مدتی، به آرامی گفت:
شاید من خیلی یکجانبه و عملگرا بودهام! من فقط به معایب آنی فکر کردهام و تصویر بزرگتر را فراموش کردهام. درست است، اگر همه مثل من فکر میکردند، امروز چه کسی سیستم پشتیبانی قوی برای سربازان بود؟
دو دختر به هم لبخند زدند، سپس داستانهای زیبایی درباره سربازانی که دیده بودند تعریف کردند.
بعد از گوش دادن به داستان آن دو زن جوان، ناگهان به ذهنم رسید: در زندگی مدرن، بسیاری از مردم عادت دارند همه چیز را از دریچه سود و زیان، سود و زیان ببینند، و گاهی فراموش میکنند که ارزشهایی وجود دارد که نمیتوان آنها را با مقایسههای معمولی سنجید. همین امر در مورد عشق به یک سرباز نیز صادق است. این فقط یک احساس بین دو نفر نیست، بلکه در مورد به اشتراک گذاشتن، درک و همراهی با کسانی است که در سکوت از صلح ملت محافظت میکنند.
منبع: https://www.qdnd.vn/van-hoa/doi-song/dieu-quan-trong-la-su-chan-thanh-chia-se-1044159









