در مواجهه با این سوال که «انحصار انسانی چیست؟»، اولین کسی که به او مراجعه کردم، شوان لان بود. او به عنوان یک تصویرگر، با وجود اینکه تا حدودی شناخته شده بود، یکی از اولین و مستقیمترین کسانی بود که توسط محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی تهدید میشد.
این هنرمند در صفحه طرفداران X.Lan که ۱۸۷۰۰۰ دنبالکننده دارد، به انگلیسی نوشت: «من در استفاده از کلمات خوب نیستم، بنابراین برای بیان داستانم نقاشی میکشم.»
اما چگونه میتوان بین داستانی که توسط یک انسان روایت میشود و داستانی که توسط یک ماشین ساخته شده است، تمایز قائل شد؟ شوان لان هرگز واقعاً عمیقاً به این موضوع فکر نکرده بود. او بیش از 20 سال پیش، زمانی که تصمیم گرفت یک "دفترچه خاطرات کلاسی" برای کلاس راهنمایی خود ایجاد کند، عادت به مشاهده اتفاقات کوچک زندگی را در خود پرورش داده بود. بعدها، شوان لان در رشته آموزش تحصیل کرد و مدرس زبان انگلیسی شد و عادت نوشتن خاطرات روزانه را در طول بزرگسالی خود حفظ کرد، حتی اگر فقط نوشتههای کوتاهی باشد. نیاز به مشاهده و ثبت وقایع کوچک زندگی به حرفه او کمکی نمیکرد: لان در ابتدا نقاشی را فقط یک سرگرمی میدانست. او تنها چند سال پیش شروع به کنار گذاشتن تدریس و تبدیل شدن به یک هنرمند تمام وقت کرد.
تصمیم گرفتیم روی هر کدام از نقاشیهای ژوان لان که انتخاب کرده بودم، کار کنیم.
سیگنالهای غیرکلامی
این نقاشی از سال ۲۰۲۲ را در نظر بگیرید: شوان لان زنی را نقاشی کرده که در ایستگاه اتوبوسی در تایوان (چین) ایستاده است. این هنرمند از طریق مشاهده، احساس کرد که او یک کارگر مهاجر ویتنامی است و منتظر ماند تا تأیید کند که زن به زبان ویتنامی صحبت میکند.

با مقدمهی «یک زن ویتنامی در تایوان»، شما به دنیای نقاشی هدایت شدهاید. من میتوانم احساساتم را به عنوان یک بینندهی بیطرف با دانش محدود از نقاشی به اشتراک بگذارم. من چهرهی زن و یا مستقیمترین بیان احساسات از طریق چشمان و دهانش را نمیبینم، اما هنوز میتوانم بخشی از حالت روحی او را حس کنم.
اول اینکه، لباس او - یک تیشرت، شلوار استرچ و دمپایی لاانگشتی - حس آشنایی از یک زن هموطن را القا میکند (سبکی که به ندرت در جای دیگری از جهان میبینید). حتی اگر برای مدت کوتاهی باشد، نشان میدهد که او یک کارگر یدی است. نور خورشید مایل و عمیق نشان میدهد که احتمالاً بعد از ظهر است. حدس میزنم این زن شیفت کاریاش را تمام کرده و در راه خانه است.
او تلفن همراهش را در دست داشت و با یکی از اقوامش در خانه تماس تصویری گرفت. تماس خاصی نبود، از آن تماسهایی که مردم مشتاقانه به صفحه گوشی خیره میشوند، مشتاقانه به فرد آن طرف خط نگاه میکنند. شاید این فقط یک اتفاق روزمره بود. او به صدایی که از تلفن میآمد گوش میداد، چشمانش به خیابان خیره شده بود. اگرچه نمیتوانستم چشمانش را ببینم، حدس میزدم که خالی باشند. شاید فاصله بین دستی که گوشی را گرفته بود و سرش به من اجازه میداد صحنه یک کارگر مهاجر را که با کسی در خانه صحبت میکند، در حالی که چشمانش بیتفاوت به خیابان خیره شده بود، به طور دقیق تصور کنم.
حتی در این مرحله، ما، به عنوان ویتنامیهایی که توانایی درک دنیای اطرافمان را داریم، میتوانیم مستقیماً دیالوگ را وارد کنیم.
[بلندگوی تلفن خشخش میکند، کلمات نامفهوم هستند]
زن گفت: «دلار تایوان اخیراً ارزش زیادی از دست داده است. ماه آینده میبینم اوضاع چطور میشود و پول را یکجا میفرستم.»
پس چطور هنرمند تصمیم گرفت آن داستان را بدون کلمات روایت کند؟
او تصمیماتش را فهرست کرد: اول، پسزمینه خالی. این پسزمینه به طور غیرمستقیم به بیننده از تنهایی یا حتی بیگانگی زن خبر میدهد. تیرک ایستگاه اتوبوس تنها شیء است که نشان میدهد او در سفری از جایی به جای دیگر است.
بعداً، در میان حالتهای زیادی که او هنگام انتظار برای اتوبوس با هم مشاهده کرد، لان عمداً کمر شخصیت را کمی خمیده و دستها را در مقابل شکمش قلاب کرد (حرکتی ناخودآگاه که اغلب وقتی افراد ناراحت هستند دیده میشود، زیرا شکم ناحیهای آسیبپذیر از بدن است). سفری که او منتظرش بود، مطمئناً سفر هیجانانگیزی نبود.
سوم اینکه، او آن را طوری کشید که بینندگان متوجه شوند زن پاهای پرانتزی دارد. «ترکیب» پاهای پرانتزی، شلوار ورزشی تنگ با لوگوی آدیداس، دمپایی لاانگشتی آبی و ناخنهای لاک زده پا در ایستگاه اتوبوس، باعث شد مردم ویتنام او را به عنوان یک ویتنامی بشناسند.
اگر بیشتر بررسی کنیم، ممکن است جزئیات بسیار فنی مانند ضربات قلممو یا مواد را پیدا کنیم. اما این احتمالاً چیزی است که هوش مصنوعی قادر به شبیهسازی آن خواهد بود. چیزی که هوش مصنوعی، حداقل در آینده نزدیک، قادر به «درک» آن نخواهد بود - یا همانطور که بسیاری از دانشمندان ادعا میکنند، هرگز نخواهد فهمید - این است که همه این جزئیات به هم پیوسته هستند و از همه معجزهآساتر، آنها به شما، یک فرد ویتنامی، مرتبط هستند.
در آن تصویر، حتی کوچکترین سیگنالهای ناگفته - مانند شکل، نحوه نگه داشتن تلفن، مدل مو، لباس، رنگ ناخنهای پایش، سایهها - میتوانند افکاری را به ما منتقل کنند. ما نمیدانیم او کیست، آیا به عنوان نظافتچی در تایپه کار میکند یا پرستار، آیا با شوهر و فرزندانش تماس میگیرد یا دوستانش، آیا برای خواب به خانه میرود یا برای خرید شام آماده میشود... اما ناگهان، احساس همدلی در ما ایجاد میشود. این همدلی کاملاً تصادفی است: برای هر فرد، خاطرات متفاوتی را تداعی میکند.
مثل یک انسان فکر کن
نگوین هونگ فوک، دانشمند هوش مصنوعی، معتقد است که توانایی پرسیدن سوالات فلسفی مانند «من کیستم؟ از کجا آمدهام؟ چرا وجود دارم؟» چیزی است که ما را از هوش مصنوعی متمایز میکند. علاوه بر این، او معتقد است که این ظرفیتی است که یک کارگر انسانی را قادر میسازد در عصر هوش مصنوعی زنده بماند.
فوک با مدرک دکترای علوم کامپیوتر از دانشگاه دلاور، نزدیک به یک دهه (حتی قبل از اینکه هوش مصنوعی به لطف ChatGPT به یک پدیده تبدیل شود) را صرف تحقیق در مورد هوش مصنوعی کرده است. تمرکز او بر تأثیر هوش مصنوعی بر بازار کار یا عملکرد اقتصاد به طور کلی است.
در طول فرآیند مصاحبه برای این کتاب، شغل اصلی نگوین هونگ فوک مشاوره به کسبوکارهای بزرگ در مورد کاربردهای هوش مصنوعی بود.
اولین چیزی که هونگ فوک باید در سخنرانیهای خود برای رهبران کسبوکار روشن کند این است: هوش مصنوعی چه کارهایی میتواند و چه کارهایی نمیتواند انجام دهد. کاری که هوش مصنوعی میتواند انجام دهد چیزی است که میتوانیم از آن بهره ببریم (یا به عنوان مبنایی برای کوچکسازی از آن استفاده کنیم)؛ کاری که هوش مصنوعی نمیتواند انجام دهد چیزی است که باید آن را پرورش دهیم (یا پرسنل مناسبی برای آن پیدا کنیم).
فوک تأکید کرد: «هوش مصنوعی هنوز در مرحله دانستن است، نه فهمیدن. دانستن به این معنی است که اطلاعات را درک کرده است. اما درک جوهره آن اطلاعات، و ربط دادن آن به درک ما از جهان بیرون، همچنان در حوزه انحصاری انسانها قرار دارد.»
اکثر دانشمندان موافقند: هوش مصنوعی برخی از اشکال کار را از بین خواهد برد. او به چندین روند محتوایی ایجاد شده توسط هوش مصنوعی اشاره میکند، به عنوان مثال، موج آواتارهای خودساخته به سبک انیمیشن یا عروسکهای جیبلی که در اوایل سال ۲۰۲۵ پدیدار شد. به گفته فوک، اینها نشانههایی هستند که تأیید میکنند نقش تولیدکنندگان محتوا، که زمانی انحصار ایجاد روندهای آنلاین را در دست داشتند، در حال محو شدن است. «اگر هنوز قصد دارید با محتوای سرگرمی آسان، مردم را جذب کنید، نمیتوانید با هوش مصنوعی رقابت کنید. آنها بسیار کارآمدتر عمل میکنند.»
فوک ادعا کرد که طی دو سال، از سال ۲۰۲۳ تا اوایل ۲۰۲۵، از زمان اوجگیری موج هوش مصنوعی، تعداد تصاویر ایجاد شده توسط هوش مصنوعی ۱۰ برابر بیشتر از تعداد تصاویر ایجاد شده توسط انسانها از زمان اختراع دوربین بوده است.
اما محدودیتهایی هم دارد. «هوش مصنوعی در حال تقلید از سبک ون گوگ است، اما هنوز نمیتواند سبک جدیدی از نقاشی مانند ون گوگ خلق کند.» به گفته این دانشمند، نقش انسانها باید «نقشی خلاقانه، هدایتکننده و نوآورانه» باشد. حداقل در میانمدت، قبل از اینکه یک هوش مصنوعی فوق هوشمند (ASI) باهوشتر از انسانها ایجاد شود.
پرسیدم: «خب، در این دورانِ هوش مصنوعی که بازار کار را تهدید میکند، چه ویژگیهایی باید پرورش داده شوند؟»
فوک پاسخ داد: «مفهومی وجود دارد که در واقع کاملاً قدیمی است، آنقدر استفاده شده که خستهکننده شده است، و آن تفکر سیستمی است. وقتی مردم با مشکلی روبرو میشوند، آیا میتوانند در چارچوب کل جهانی که در آن زندگی میکنند، به آن فکر کنند؟»
سلاح نهایی: همدلی.
هوش مصنوعی در منطق بسیار قوی است و تا زمانی که در منطق از ما پیشی نگیرد، به پیشرفت خود ادامه خواهد داد. اما مغز انسان میتواند به شیوهای کاملاً غیرمنطقی کار کند.
بیایید عمیقتر به جنبههای غیرمنطقی احساسات انسانی بپردازیم. در اینجا، نقاشی دیگری از ژوان لان دارم. این نقاشی صحنهای را به تصویر میکشد که شاید هر ویتنامی با آن آشنا باشد: خانوادهای کوچک که روی پشت بام خانه خود، در میان سیل، نشسته و منتظر رسیدن نیروهای امداد با قایق هستند.

در حافظه جمعی، این صحنهای است که با خشونت طبیعت، سختیهای مردم و گاهی حتی رنج و فقدان مرتبط است. من این تصویر را به Gemini 2.0 Flash نشان دادم.
البته، جمینی بیشتر اشیاء موجود در تصویر را تشخیص داد و زمینه را درک کرد. بزرگسالان، کودکان، یک سگ روی پشت بام. یک قایق نجات. سیلی که کل تصویر را پوشانده بود. وقتی از او پرسیده شد: «این تصویر چه احساساتی را برمیانگیزد؟»، به سرعت فهرست کرد: اضطراب، ناراحتی، ترس، امید، ترحم. لازم نیست متخصص هوش مصنوعی باشید تا بفهمید چرا هوش مصنوعی این را گفته است، زیرا در مقایسه با کلانداده، اشیاء موجود در تصویر به وضوح احساسات عمدتاً منفی را نشان میدهند.
اما احتمالاً تا اینجا متوجه مشکل شدهاید: این نقاشی هیچ احساس منفیای را منتقل نمیکند.
هوش مصنوعی اردک را ندید. یا شاید آن را دید اما متوجه نشد که اردکی که چنین موجهایی را در آبهای سیل به جا میگذارد، غیرمنطقی است. اردک یک شیء غیرمنطقی است. فقط نویسنده و ما، به عنوان انسان، واقعاً "میفهمیم" که چرا اردک آنجاست. این یک پوچی عمدی است که برای برانگیختن حس آرامش در نظر گرفته شده است.
چهره و زبان بدن پسر هیچ ترسی را نشان نمیدهد؛ انگار منتظر است تا مادرش از بازار برگردد، یا پستچی یا بستنیفروش با موسیقی گوشخراش از کوچه عبور کند. تناسبات سقف با فرد نشسته نیز «صحیح» نیست - به گفتهی هنرمند، آنها به صورت مقیاسی «برای ایجاد جذابیت» کشیده شدهاند.
این هنرمند سیل را طوری به تصویر کشیده است که انگار یک بعد از ظهر تابستانی را که در بیرون از خانه مشغول بازی بوده، به تصویر میکشد. این یک تصمیم ذهنی بود. ترکیب عمدی مفهوم سیل (منفی) با زبان و جزئیات نقاشی (مثبت) احساس جدیدی را در قلب بیننده ایجاد میکند. خوشبینی، آرامش و امید در اینجا وجود دارد، بدون اینکه نیازی به بیان صریح باشد. و آیا این حال و هوای خوشبینانه در میان تراژدی، این درک از آن، امتیازی منحصر به فرد برای یک فرد ویتنامی است که در جامعه خود زندگی میکند؟
دکتر نگوین هونگ فوک تنها کسی در جهان نیست که معتقد است توانایی درک احساسات ناگفته یا همدلی به طور کلی بین افراد، مهمترین مزیت کارگران آینده است. این موضوع در مجامع متعددی تأیید شده است.
البته، هر کارگری در هر زمینهای باید خودش به این سوال پاسخ دهد: «همدلی واقعاً چه ارزشی در کار من دارد؟» و «چگونه میتوانم آن را پرورش دهم؟». شاید آنها هرگز مجبور نشدهاند از این سلاح نهایی در زندگی خود استفاده کنند: آنها... مثل ماشین کار کردهاند.
منبع: https://vietnamnet.vn/doc-quyen-cua-con-nguoi-2490301.html







نظر (0)