Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

زیر نور ماه تابستانی

زیر نور ماه تابستانی، منظره‌ی روستا واقعاً آرام و دلنشین است. ماه، مانند یک دیسک نقره‌ای، به آرامی از پشت بیشه بامبو در حاشیه‌ی روستا بالا می‌آید، نور نقره‌ای آن دهکده را در بر می‌گیرد و همه چیز را درخشان و جادویی می‌کند. نور ماه ردیف‌های درختان فوفل را روشن می‌کند و سایه‌هایی بر سقف‌های کاهگلی ملایم، باغ‌ها و کوچه‌ها می‌اندازد. ردیف‌های درختان کازوارینا در دو طرف جاده روی زمین منعکس می‌شوند. جاده‌ی روستا برق می‌زند. سطح برکه مانند آینه‌ای آرام است و ماه کامل و سایه‌های لرزان درختان را منعکس می‌کند. نسیم خنکی می‌وزد، فضا مطبوع و آرام است، همراه با نوازش ملایم مهتاب.

Báo Hưng YênBáo Hưng Yên07/06/2026

کار در مزارع تمام شده بود و پایان فصل کشاورزی را نشان می‌داد. در شب‌های مهتابی، تمام خانواده دور یک وعده غذایی ساده جمع می‌شدند. بعد از شام، یک تخت بامبو برپا می‌کردیم یا حصیری در حیاط پهن می‌کردیم تا به ماه خیره شویم. هر بار، افسانه درخت انجیر و کوئی را به یاد می‌آوردم و چند بیت از شعر کودکانه را زمزمه می‌کردم: «کویی در پای درخت انجیر نشسته است / اجازه می‌دهد بوفالو برنج بخورد، پدرش را صدا می‌زند...» همسایه‌ها می‌آمدند، در حیاط با هم می‌نشستند، با شور و شوق گپ می‌زدند، چای می‌نوشیدند و در مورد نحوه مراقبت از برنج، سیب‌زمینی، خوک و مرغ بحث می‌کردند. پیرمردی برای پیش‌بینی آب و هوا به ماه نگاه می‌کرد: «هاله دور ماه به معنای خشکسالی است، ماه پراکنده به معنای باران است» و گاهی اوقات به داستان‌های قدیمی می‌پرداخت. در حیاط‌ها و کوچه‌ها، بچه‌ها با شور و شوق بازی می‌کردند؛ پسرها گرگم به هوا و قایم‌موشک بازی می‌کردند؛ دخترها بازی‌های وانمودی و گرگم به هوا با چشم‌بند انجام می‌دادند. در حیاط انبار تعاونی، گروهی مشغول تمرین آواز و رقص بودند. خنده‌های شادشان در سراسر روستای کوچک طنین‌انداز می‌شد. نسیم ملایمی عطر لطیف گل‌های فوفل و یاس را به همراه داشت و هوا را تازه‌تر و خنک‌تر می‌کرد. در دوردست، صدای جیرجیرک‌ها و خش‌خش برگ‌ها در باد، سمفونی دلنشینی از حومه شهر ایجاد می‌کرد. نور ماه از میان کوچه‌ها و خیابان‌های روستا می‌تابید، از میان شاخ و برگ‌ها عبور می‌کرد و گودال‌های نور را روی زمین می‌ریخت. هر گوشه از باغ و برکه با جذابیتی ساده و شاعرانه می‌درخشید. مردان و زنان جوان در حاشیه روستا جمع می‌شدند تا از نسیم لذت ببرند و گپ بزنند. زوج‌های جوان عاشق به دنبال مکان‌های خلوت بودند تا حرف‌های شیرین و عاشقانه خود را زمزمه کنند. در سکوت شب، به نظر می‌رسید ماه شاهد ملاقات‌ها و معاشقه‌های عاشقانه بی‌شماری است.

بچه‌های شیطون، خسته از بازی، کنار درخت انجیر کنار مزرعه جمع می‌شدند تا زوج‌های جوانی را که با هم قرار می‌گذاشتند و می‌شناختند، زیر نظر بگیرند. گفته می‌شد درخت انجیر باستانی، با تنه گره‌دارش که سایه خنکی ایجاد می‌کرد، مقدس است و اعتقاد بر این بود که محل تجمع ارواح مختلف در شب است. با این حال، بسیاری از مردان جوان جسور هنوز هم شب‌ها برای گذراندن وقت با دوست دخترانشان به اینجا می‌آمدند. یک شب، من به همراه دان و وو، در امتداد جاده، پوشیده از بوته‌های آناناس و علف‌های هرز، یواشکی راه می‌رفتیم. جاده خاکی ناهموار و پر از دست‌انداز بود. هلال ماه بالای بیشه بامبو آویزان بود و لکه‌های زرد کم‌رنگی مانند کاه را روی جاده می‌پاشید. با نزدیک شدن به درخت انجیر، زمزمه‌ها و خنده‌هایی شنیدیم. من و دان آرام آرام نزدیک‌تر شدیم. در زیر نور درخشان ماه، مردی تنومند و پهن‌پشت با موهای کوتاه، دختری را در آغوش گرفته بود. مشخص بود که بونگ، اهل روستای انتهای جاده، است. بونگ تنها زندگی می‌کرد و از طریق صید مارماهی امرار معاش می‌کرد؛ او قد بلند و عضلانی بود. دختر، مت، پوست روشن و تپل بود، بنابراین بسیاری از مردان شیفته او بودند. مت در حین کار در مزارع، شلوارش را بالا زد و ران‌های سفتش را نشان داد. آن دو غرق در عشق‌بازی بودند که ناگهان یک موجود سیاه با کیسه‌ای روی سرش از بالای درختی پایین پرید و با صدای بلند فریاد زد. بونگ، وحشت‌زده، برای نجات جانش فرار کرد و دختر را که جیغ وحشتناکی می‌کشید، جا گذاشت. همه ما وحشت‌زده پراکنده شدیم... چند روز بعد، از روستاییان فهمیدیم که آن موجود سیاه با کیسه‌ای روی سرش، تو، پسر آقای بنگ، رئیس تعاونی، است. تو بدخلق، زشت و عیاش بود. او به مت علاقه زیادی داشت و بارها سعی کرده بود او را به خود جلب کند، اما موفق نشده بود. تو که از این بابت رنجیده بود، بارها با بونگ دعوا کرده بود. آن شب، او از بالای درخت انجیر هندی برای بوئونگ کمین کرد تا او را از مت بترساند...

تصاویر زنده و داستان‌های قدیمی، خاطرات فراموش‌نشدنی، طعم شیرین دوران سختی و عقب‌ماندگی را تداعی می‌کنند. ماه، صمیمی و عزیز، عمیقاً در زندگی معنوی مردم روستایی ریشه دوانده و با زندگی، فعالیت‌ها و تولیدات روزمره آنها مرتبط است. نور ملایم آن مانند یک دوست صمیمی است که خاطرات آرامش‌بخش بی‌شماری از دوران کودکی را در خود جای داده، روح را به طبیعت نزدیک‌تر می‌کند و عشق بیشتری به زندگی روستایی در آنها پرورش می‌دهد.

شب‌های مهتابی زیادی گذشته است. من دیگر آن کودکی که بودم نیستم. مهتاب خاموش هنوز بر بشریت می‌تابید. اما مشغله زندگی و دغدغه‌های فراوان باعث شده است که مردم مهتاب را فراموش کنند. زندگی با آسایش مادی باعث شده است که بسیاری به تدریج مهتاب را فراموش کنند. روستاها با ساختمان‌های بلند سر برآورده‌اند و چراغ‌های ولتاژ بالای خیابان‌ها، آرامش بی‌زمان ماه را پنهان می‌کنند. کودکان نسل امروز، پس از پایان تحصیلاتشان، دیگر مانند نسل ما زیر مهتاب بازی نمی‌کنند، بلکه در بازی‌های آنلاین غرق می‌شوند و به صفحه نمایش تلفن و کامپیوتر چسبیده‌اند... اگرچه بسیاری مهتاب را فراموش کرده‌اند، من هنوز شب‌های مهتابی قدیمی، داستان‌ها و تصاویر روستای محبوبم را به یاد دارم. زیرا مهتاب زادگاهم در حافظه من حک شده است، زیرا در اعماق روح من همیشه جایگاه ویژه‌ای برای خاطرات کودکی و شب‌های مهتابی گرامی وجود دارد.

امشب، دوباره به حیاط رفتم تا به ماه خیره شوم. ماه در آسمان پهناور پایین آویزان بود. بیشه‌های بامبو و درختان کاج هنوز در باد خش‌خش می‌کردند. ماه کاملاً گرد مانده بود و نور طلایی خود را بر جهان می‌تاباند. فقط سال‌های گذشته مدت‌ها پیش سپری شده بودند. صدای خش‌خش باد مانند آهی بود، حسرتی نوستالژیک برای دوران گذشته. دلم از حسرت مهتاب نقره‌ای زادگاهم، خنده‌های شاد بچه‌ها، شب‌های مهتابی پر از محبت گرم خانواده در میهن عزیزم به درد می‌آمد.

فام دوک

منبع: https://baohungyen.vn/duoi-anh-trang-he-3195958.html

پربازدیدترین

Google Trends

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
سپیده دم بر فراز دریا

سپیده دم بر فراز دریا

سوپر شبِ خانوادگی

سوپر شبِ خانوادگی

نشان روی پرچم ملی

نشان روی پرچم ملی