Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

باد از دستان مادربزرگ

با جدیدترین و داغ‌ترین اخبار در مورد زندگی اجتماعی، اقتصاد، حقوق، آموزش، جهان، ورزش، سرگرمی، فرهنگ و بسیاری از زمینه‌های دیگر در تای نین به‌روز باشید.

Báo Tây NinhBáo Tây Ninh27/06/2026

دوران کودکی من عاری از اسباب‌بازی و سفرهای لوکس بود. در آن زمان، پدرم برای مدت طولانی در مناطق دوردست کار می‌کرد و گاهی اوقات فقط سالی یک بار به خانه سر می‌زد. مادرم نیز مشغول شغل معلمی خود بود و امتحانات و کلاس‌ها او را از صبح تا غروب مشغول می‌کرد، سپس تا دیروقت شب خستگی‌ناپذیر روی برنامه‌های درسی‌اش کار می‌کرد.

دوران کودکی من تقریباً به طور کامل در آغوش گرم و حمایتگر پدربزرگ و مادربزرگم گذشت. من با عشق شیرین و بی‌قید و شرط آنها، گرمای سیب‌زمینی شیرین کبابی، عطر غنی چای دانه نیلوفر آبی و داستان‌های پریان اثیری و مبهم مادربزرگم بزرگ شدم.

در رویاهای مبهمم، خودم را در حال دویدن و پریدن در میان سایبان سبز باغ می‌دیدم، پاهای برهنه‌ام روی نور پراکنده خورشید که از میان برگ‌ها می‌تابید، قدم می‌زدند. نسیمی که از دست پدربزرگم می‌وزید، مانند جریان خنک اقیانوسی بود که به آرامی مرا از میان گرمای خفه‌کننده منطقه خشک مرکزی عبور می‌داد. گهگاه، او به آرامی چای سبز غلیظ خود را جرعه جرعه می‌نوشید، صدای برخورد آرام فنجان سفالی به سینی چوبی در فضای آرام ظهر روستایی طنین‌انداز می‌شد.

شاید برایتان جالب باشد
این شرکت بزرگ کامپیوتری هشدار می‌دهد که قیمت رم دیگر «هرگز» ارزان نخواهد شد.
این شرکت بزرگ کامپیوتری هشدار می‌دهد که قیمت رم دیگر «هرگز» ارزان نخواهد شد.لنوو، تولیدکننده کامپیوتر، به تازگی در مورد آینده قیمت رم هشدار داده است.
راه‌اندازی مسابقه‌ای برای تجلیل از مدرسه، معلمان و کتاب‌ها.
راه‌اندازی مسابقه‌ای برای تجلیل از مدرسه، معلمان و کتاب‌ها.در تاریخ ۹ ژوئن، انتشارات آموزش ویتنام (NXBGDVN) با همکاری انجمن نویسندگان ویتنام، مسابقه نویسندگی با موضوع «کتاب و مدرسه» برگزار کرد.
مردم تای نین از ایجاد ۹ بخش حمایت می‌کنند.
مردم تای نین از ایجاد ۹ بخش حمایت می‌کنند.(Chinhphu.vn) - مردم تای نین از ایجاد 9 بخش بر اساس وضعیت موجود 9 کمون در استان تای نین حمایت می‌کنند.

آن زمان، پدربزرگم مثل یک دایره‌المعارف زنده بود، کسی که می‌توانست به تمام سوالات من پاسخ دهد. دنیای او محدود به باغ کوچکش بود، جایی که یاس همیشه در میان درختان پر از میوه، عطرآگین می‌شکفت. وقتی آفتاب تابستان ملایم می‌شد، هر دو با هم به گیاهان رسیدگی می‌کردیم. من در کنارش راه می‌رفتم، یک آب‌پاش کوچک در دست داشتم و حرکات متفکرانه‌اش را تقلید می‌کردم. از طریق داستان‌های پدربزرگم، یاد گرفتم که صدای جیک‌جیک پرندگان را در میان برگ‌ها دوست داشته باشم و رویای سرزمین‌های دوردست را از داستان‌های زمان جنگ ببینم.

در همین حال، مادربزرگم در آشپزخانه کوچک و ساده‌اش که همیشه پر از بوی ماندگار دود عصرگاهی و عطر غنی غذاهای آشنا بود، مشغول بود. وقتی مادرم نبود، جای او را می‌گرفت و از من مراقبت می‌کرد، از لباس‌هایم گرفته تا وعده‌های غذایی روزانه‌ام. به وضوح آن بعدازظهرهای آخر را به یاد دارم که دم در منتظر مادرم می‌ایستادم، وقتی که او یواشکی یک گواوای رسیده و معطر یا یک شیرینی گرم و تازه از تنور درآمده به من می‌داد. او اغلب به شوخی پدربزرگم را به خاطر «زیاد لوس کردنت» سرزنش می‌کرد، اما او همچنین کسی بود که نیمه‌شب یواشکی از خواب بیدار می‌شد تا پتوی نازک را روی من بکشد، از ترس اینکه مبادا سرما بخورم.

زمان بی‌صدا می‌گذشت و من در آغوش پرمهرشان بزرگ می‌شدم، مانند نهالی کوچک که با ناب‌ترین شبنم آبیاری می‌شود. اما قوانین سخت طبیعت: در حالی که گذشت سال‌ها مرا قوی‌تر می‌کرد، قدرت مادربزرگم را نیز از او می‌گرفت. موهایش مانند ابرهای آسمان سفید شد، قامت پدربزرگم به طور فزاینده‌ای خمیده شد و گام‌هایش دیگر مانند قبل چابک نبود. همانطور که من شروع به ماجراجویی در دنیای وسیع‌تر و کاوش در افق‌های جدید کردم، فضای پدربزرگ و مادربزرگم به تدریج تنگ‌تر شد و آرام آرام در کنار ایوان قدیمی باقی ماند.

سپس یک روز، ناگهان بستر بامبو به طرز عجیبی جادار به نظر رسید. پدربزرگ و مادربزرگم، دست در دست هم، مانند برگ‌هایی که از شاخه می‌افتند تا به ریشه‌هایشان بازگردند، به آن سوی شیب زندگی رفتند و آسمان معصوم و پاک کودکی مرا با خود بردند و آن را به قلمرو خیال فرستادند.

امروز بعد از ظهر، در کوچه قدیمی قدم می‌زدم و سایه‌های بلند نور خورشید را روی دیوارهای خزه گرفته تماشا می‌کردم، قلبم از غمی بی‌نام به درد آمد. دود تند آشپزخانه مادربزرگم، صدای تق‌تق پنکه بامبو که مرا از چرت نیمروزی بیدار می‌کرد و کمر خمیده پدربزرگم در کنار بوته‌های معطر یاس را به یاد آوردم. حالا، من مادری هستم که خانه خودم را دارم و شجاعانه سفرهای طولانی و طوفانی زندگی را طی می‌کنم. دیگر آن کودکی نیستم که هر وقت زمین می‌خوردم اخم می‌کرد و دیگر آن کسی نیستم که شب‌ها وقتی دیر به خانه برمی‌گشتم، صبورانه پشت میز شام گرم منتظرم می‌نشست.

ویتنام شرکت‌های آمریکایی را به گسترش سرمایه‌گذاری در فناوری پیشرفته تشویق می‌کند.
ویتنام شرکت‌های آمریکایی را به گسترش سرمایه‌گذاری در فناوری پیشرفته تشویق می‌کند.صبح روز 26 ژوئن، در دفتر مرکزی دولت، هو کوک دونگ، معاون نخست وزیر، آقای جف پلیس، مدیر زنجیره تأمین گروه Coherent (ایالات متحده آمریکا) را به حضور پذیرفت. در طول این دیدار، معاون نخست وزیر تأیید کرد که ویتنام، کسب و کارهای آمریکایی را به گسترش سرمایه‌گذاری، به ویژه در صنایع فناوری پیشرفته، نوآوری و نیمه‌هادی، تشویق می‌کند.
تشویق کسب‌وکارهای آمریکایی به گسترش سرمایه‌گذاری در بخش‌های فناوری پیشرفته.
تشویق کسب‌وکارهای آمریکایی به گسترش سرمایه‌گذاری در بخش‌های فناوری پیشرفته.هو کوک دونگ، معاون نخست وزیر، گفت که ویتنام از گسترش فعالیت‌های شرکت‌های آمریکایی در ویتنام، به ویژه در صنایع پیشرفته و بخش‌هایی با ارزش افزوده بالا، استقبال می‌کند.
ویتنام و ایالات متحده همکاری خود را در مقابله با پیامدهای جنگ تقویت می‌کنند.
ویتنام و ایالات متحده همکاری خود را در مقابله با پیامدهای جنگ تقویت می‌کنند.VTV.vn - در 22 ژوئن، دبیر کل و رئیس جمهور، تو لام، وزیر موقت نیروی دریایی ایالات متحده، هونگ کائو، را به حضور پذیرفت.

نسیم اواخر عصر به طور غیرمنتظره‌ای وزید و چند گلبرگ کوچک گل را روی شانه‌ام پخش کرد. با نگاه به آسمان آبی صاف از میان برگ‌ها، لبخندی آرام زدم، می‌دانستم مادربزرگم حاصل یک عمر کار سخت را جمع‌آوری کرده، با دقت آن را به نسیمی دل‌انگیز تبدیل کرده، دوران کودکی‌ام را در پناه خود گرفته و به من اجازه داده است در سال‌های آرام، هرچند دشوار، اما پر از شیرینی بزرگ شوم.

لین چائو

منبع: https://baotayninh.vn/gio-tu-tay-noi-150369.html

روندها بر اساس برچسب

روندها بر اساس دسته‌بندی

پربازدیدترین

Google Trends

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
همبستگی نظامی-غیرنظامی

همبستگی نظامی-غیرنظامی

صبح زود در دریاچه تویین لام

صبح زود در دریاچه تویین لام

خرید و فروش در بازار شناور کای رانگ.

خرید و فروش در بازار شناور کای رانگ.