روزی که تان شروع به کار در دفتر ما کرد، با لبخندی ملایم به همه سلام کرد. همه ما فکر میکردیم که او این شغل را از طریق ارتباطاتش به دست آورده است. بنابراین، زیر نگاههای تحقیرآمیز ما، سرش را پایین انداخت، صورتش سرخ شد و به سمت صندلیاش رفت.
اجتناب عمدی ما، همراه با شخصیت درونگرای او، باعث شد که رابطه کاری ما به طور فزایندهای از هم دور شود. ما مانند افرادی در یک جاده شلوغ بودیم که نزدیک به هم راه میرفتیم اما مانند غریبهها از کنار هم رد میشدیم. دو روز مرخصی تان در ماه اول کارش اصلاً روی ما تأثیری نداشت؛ در دفتر طوری به نظر میرسید که انگار هیچکس غایب نیست.
![]() |
| عکس تصویرسازی: baodongnai.com.vn |
تا ماه دوم، کم کم متوجه شدیم که Thanh ویژگیهای تحسینبرانگیز زیادی هم دارد. او بسیار سختکوش بود و شخصیت فروتنی داشت. هر وقت صحبت از کار میشد، او همیشه با دقت گوش میداد و با فروتنی یاد میگرفت.
درست زمانی که ما کمکم داشتیم به تان ابراز علاقه میکردیم، او دو روز مرخصی خواست. مدیر مدرسه خیلی عصبانی به نظر میرسید و با عصبانیت گفت: «چرا مدام درخواست مرخصی میکنی؟» تان گفت: «کار شخصی دارم!» مدیر مدرسه دوباره از او پرسید: «چی شده؟» او مدتی مکث کرد تا اینکه بالاخره گفت: «کار شخصی دارم!»
در ماه سوم، تان دوباره درخواست دو روز مرخصی کرد. رئیس بخش از کوره در رفت و با عصبانیت گفت: «هر کسی کارهای شخصی خودش را دارد، من این را درک میکنم و از آن حمایت میکنم. اما چرا نمیتوانید به جای اصرار بر دو روز کاری اضافی، آخر هفته به کارهای شخصیتان برسید؟»
او هیچ توضیحی نداد، چهرهاش از بیعدالتی در هم رفت و اشک از چشمانش سرازیر شد و از گونههایش سرازیر شد.
بعد از رفتن تان، رئیس دپارتمان فوراً رفت تا مافوقهای سابقش را پیدا کند تا در مورد وضعیتش صحبت کنند. ما با خودمان خندیدیم و گفتیم: «صبر کن، قرار است یک ماجرای هیجانانگیز پیش بیاید!»
رئیس بخش برگشت، روی صندلیاش لم داد و بیوقفه شروع به ناله کردن کرد. او مدام خودش را سرزنش میکرد و ما با تعجب کامل به او نگاه میکردیم، بدون اینکه بفهمیم چه اتفاقی افتاده است. رئیس بخش توضیح داد: «من خیلی عجول و عصبانی بودم؛ بدون اینکه کاملاً تحقیق کنم، قلب یک انسان شریف را جریحهدار کردم!»
به گفته رئیس اداره، تان یک نیکوکار متعهد است و هر ماه دو روز را صرف کمک به خانه سالمندان میکند. چه هوا بارانی باشد چه آفتابی، او دو روز در سال را به کمک به خانه سالمندان اختصاص میدهد. به همین دلیل است که او بدون نیاز به شرکت در آزمون ورودی برای شغل فعلیاش استخدام شده است.
دفتر ناگهان در سکوت فرو رفت، فضایی آرام همه جا را فرا گرفت، همه در سکوت به یکدیگر نگاه میکردند، هیچکس کلمهای نمیگفت.
ما نپرسیدیم که چرا آخر هفته را برای رفتن به خانه سالمندان انتخاب نکرده، یا چرا باید این موضوع مخفی بماند. سردی قبلی ما نسبت به تان باعث میشد که احساس کنیم لیاقت پرسیدن این سؤالات را نداریم. چیزی که بیشتر از همه میخواستیم این بود که وقتی برگشت، او را در آغوش گرم بگیریم.
فکر میکنم بقیه هم مثل من همین حس را دارند: هزار تا چیز هست که میخواهم به تان بگویم، اما نمیتوانم کلمات مناسب را برای بیانشان پیدا کنم.
منبع: https://www.qdnd.vn/van-hoa/van-hoc-nghe-thuat/hai-ngay-nghi-1038919







نظر (0)