Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یاد بگیر چطور کسی رو دوست داشته باشی

چرا برخی از انواع عشق باعث رنج مردم می‌شود، و هر چه بیشتر «دوست داشته باشی»، بیشتر رنج می‌بری؟ آیا شاید به این دلیل است که عشق به شیوه‌ی نادرستی ابراز می‌شود؟...

Báo Sài Gòn Giải phóngBáo Sài Gòn Giải phóng31/05/2025

خوشبختی ساده. عکس: DO TINH
خوشبختی ساده. عکس: DO TINH

۱. «زنگ، زنگ، زنگ...». به صفحه نگاه کردم؛ مامان داشت زنگ می‌زد. مکث کردم، بعد دکمه‌ی بی‌صدا را فشار دادم و گوشی را روی میز گذاشتم. این اواخر از تماس‌های مامان وحشت داشتم. منتظر ماندم تا تماس تمام شود، به خواهر کوچکترم پیام دادم. گفت مامان همین الان یک ساعت است که با او تماس گرفته، گریه می‌کند و از مشکلات خانوادگی شکایت دارد. وقتی دیگر نخواست گوش کند، مامان عصبانی شد و گوشی را قطع کرد تا با من تماس بگیرد.

مسئله این است که خواهرم اخیراً یک دوست پسر پیدا کرده است. او اهل همان روستا است، او هم طلاق گرفته است و حالا به دنبال او است و ابراز تمایل می‌کند که زندگی جدیدی را با هم شروع کنند. مادرم به شدت مخالف است. او با کلمات تندی آنها را تحقیر و سرزنش می‌کند، با هدف نهایی که آنها را از هم جدا کند. مادرم می‌گوید که فقط "خیر خواهرم را می‌خواهد"، زیرا اگر اجازه دهد با او ازدواج کند، در آینده رنج خواهند برد، زیرا هر دو در وضعیت سلامتی خوبی نیستند و از نظر مالی در مضیقه هستند، و مسئله "فرزندان او و فرزندان من" هم وجود دارد... اختلاف بین مادرم و خواهرم آنقدر شدید است که در ابتدا، همسایه‌ها و اقوام سعی در میانجیگری داشتند، اما در نهایت، همه ترسیدند و از آنها دوری کردند.

هر چقدر سعی کردم توضیح بدهم، مادرم نمی‌فهمید، بنابراین بالاخره رک و راست گفتم: «فکر می‌کنم آنقدر که می‌گویی خواهرم را دوست نداری. اگر واقعاً او را دوست داشتی، خوشحال می‌شدی که در این سن و سال کسی را برای دوست داشتن دارد و او هم او را دوست دارد. درست یا غلط، خوب یا بد، زندگی اوست، نباید دخالت کنی.» بعد با عصبانیت گفت: «من او را دوست ندارم؟ پس تمام مدتی که از او و فرزندش مراقبت کرده‌ام چه؟ اگر او را دوست نداشتم، مدت‌ها پیش او را نادیده می‌گرفتم.» و نصف روز تمام کارهای خوبی را که برای خواهرم انجام داده بود، تعریف کرد. بالاخره توانستم حرفش را قطع کنم و بپرسم: «تو او را دوست داری، اما می‌دانی او به چه چیزی نیاز دارد؟ او به تو نیاز دارد که به حرف‌هایش گوش بدهی و به او احترام بگذاری، اما تو هرگز این کار را نکرده‌ای.»

۲. مادرم بیمار و بستری بود، بنابراین خواهر کوچکم را از محل کار به خانه فرستادیم تا از او مراقبت کند. تنها یک روز پس از رسیدن او، من و مادرم دعوای شدیدی کردیم. دلیلش این بود که مادرم التهاب کیسه صفرا داشت که به شدت بر گوارشش تأثیر گذاشته بود و چند روزی بود که نمی‌توانست چیزی بخورد. وقتی به هوش آمد، فقط کمی فرنی برنج ساده می‌خواست. اما خواهرم اصرار داشت که برای تغذیه و بازیابی سریع قدرت به فرنی گوشت نیاز دارد. البته مادرم نمی‌توانست آن را بخورد و خواهرم اذیت شد زیرا "فقط چیزی را که برایش بهتر بود می‌خواست"، اما مادرم ایرادگیر بود و از خوردن غذا امتناع می‌کرد. پس از مدتی بحث و جدل، خواهرم با عصبانیت فرنی را دور انداخت و به راهرو رفت تا گریه کند!

کوچکترین خواهرم با من زندگی می‌کند. او ۲۶ ساله است اما هنوز نمی‌تواند مستقل باشد. هر روز، فقط صبح‌ها کار می‌کند و بعدازظهرها را در خانه لم می‌دهد و با تلفنش بازی می‌کند. من او را تشویق کرده‌ام که یک شغل پاره وقت پیدا کند یا یک حرفه یاد بگیرد، اما او امتناع می‌کند؛ سال‌هاست که همینطوری بی‌هدف و بی‌هدف زندگی می‌کند. تا اینکه یک روز، اتفاقی شنیدم که به کسی می‌گفت شغل راحتی انتخاب کرده تا بتواند بعدازظهرها آشپزی کند و بچه‌هایم را از خانه بیاورد. شوکه شدم، چون بارها برایش روشن کرده‌ام که نیازی به انجام این کارها توسط او ندارم. و در واقع، در یک سال کامل، فقط حدود ۴-۵ بار از او خواسته‌ام که بچه‌هایم را از خانه بیاورد. بنابراین او فکر می‌کند که من ناسپاس هستم، که او کارهای خوبی برای من انجام می‌دهد و من فقط از تنبلی و عدم استقلال او شکایت می‌کنم.

۳. بحث‌های کوچک در خانواده‌ام فقط وقتی تعریف می‌شوند، باعث تمسخر می‌شوند. اما از این اتفاقات، متوجه مشکل بسیار بزرگتری در خانواده‌ام شدم. اینکه نحوه ابراز محبت ما به یکدیگر گاهی اوقات برای هر دو طرف رنج‌آور است. در این روش عشق ورزیدن، اغلب سرسختانه اصرار داریم کاری را انجام دهیم که فکر می‌کنیم درست و خوب است، بدون اینکه واقعاً قلب‌هایمان را باز کنیم تا به آنچه فردی که دوستش داریم واقعاً نیاز دارد و می‌خواهد گوش دهیم، اینکه آیا منطقی است یا خیر، یا اینکه چگونه می‌توانیم راهی برای آشتی دادن هر دو طرف پیدا کنیم. گاهی اوقات حتی نمی‌دانم که آیا این عشق است یا نه. چون عشق باید با همدلی و گرمی در هم آمیخته باشد، پس چرا بیشتر و بیشتر درد می‌کشد؟

مدت‌ها پیش داستانی قدیمی خواندم درباره پدری که سال به سال با زحمت کلم پرورش می‌داد چون همسرش عاشق درست کردن ترشی کلم بود. مادر هم با زحمت کلم را ترشی می‌کرد چون پسرش آن را دوست داشت. اما در نهایت، حقیقت این بود که پسر واقعاً آن را دوست نداشت؛ او فقط آن را می‌خورد تا مادرش را خوشحال کند چون می‌دید مادرش با شور و شوق زیادی ترشی کلم درست می‌کند. و بنابراین، پدر به پرورش کلم مشتاق‌تر شد.

ما کسی را دوست داریم. اما آیا آن شخص به عشق ما نیاز دارد؟ راه درست دوست داشتن کسی چیست؟ این سوال که به ظاهر ساده و آسان است، در واقع چندان سرراست نیست. آهنگی وجود دارد که می‌گوید: «چه درست دوست داشته باشیم چه غلط، تا زمانی که درد را احساس کنیم، هنوز دوست داریم.» در عشق، ممکن است تلخی و سختی را تحمل کنیم تا کسی که دوستش داریم بتواند خوشحال باشد. اما اگر عشق باعث درد ما شود و آن شخص نیز درد بکشد، آیا واقعاً عشق است؟

منبع: https://www.sggp.org.vn/hoc-cach-thuong-mot-nguoi-post797661.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
خرس سیاه

خرس سیاه

برازنده

برازنده

یک روستای جزیره‌ای آرام.

یک روستای جزیره‌ای آرام.