من اولین بار در سال ۲۰۱۸، به مناسبت شرکت در یک اردوی نویسندگی ادبی که توسط مجله ادبیات و هنر ارتش با همکاری استان دونگ نای برگزار شد و ۱۵ روز در شهر بین هوا ادامه داشت، از دونگ نای بازدید کردم. در حالی که در اتوبوس از دلتای مکونگ به منطقه شرقی نشسته بودم، خاطرات غیرمستقیم خود را از این سرزمین جمع کردم و خودم را با اولین چمدان برای احساساتم آماده کردم. به طور ضعیفی در گوشهایم لالایی مادربزرگم را شنیدم که در یک بعد از ظهر تابستانی در تختخوابش میخواند: «رودخانه نها به جاری میشود و به دو قسمت تقسیم میشود / هر که به گیا دین یا دونگ نای میرود، رهایش کن»، «مرد باید مردی شایسته نام خود باشد / پس از تجربه فو شوان، به دونگ نای رفته است»...
من آن ابیات عامیانه را از کودکی حفظ کرده بودم، اما همینطور که بزرگتر شدم و نسبت به دنیای اطرافم کنجکاو شدم، اولین سوالی که از مادربزرگم پرسیدم این بود: «دونگ نای کجاست، مادربزرگ؟»
![]() |
رودخانه دونگ نای از کو لائو فو (بخش تران بین، شهر دونگ نای) می گذرد. عکس: لو ون هاپ |
او از طریق تصاویر تکهتکهشده از خاطرات نسلهای زیادی از اجدادش، درمییابد که جد بزرگش کارگری بوده که ژنرال نگوین هو کان را برای بررسی منطقه دونگ نای به جنوب دنبال میکرده است؛ جد بزرگ بزرگش تاجری بوده که برای خرید و فروش سفال به دونگ نای رفت و آمد میکرده است؛ و برادر بزرگترش، در هجده سالگی، به نیروهای مقاومت در باتلاقها پیوسته و در جنگل ساک درگذشته است.
آن تصاویر از سرزمینی از بازالت قرمز در خاور دور، من - جوانی از غرب - را کمتر ناآشنا کرد و جایی را در مزارع دیدم که زمانی گلههای گوزن وحشی زیادی در آن بودند، و اکنون منطقهای نیمهکوهستانی حاصلخیز، منبع جریان رودخانهها، زندگی و مردم است.
در اولین روزهای حضورم در اردوی نویسندگی در دونگ نای، به من دستور داده شد که با نگوین چی نگوآن از منطقه یو مین تونگ هم اتاق شوم. هر دوی ما اهل دلتای مکونگ بودیم، هر دو برای اولین بار از دونگ نای بازدید میکردند و همچنین جوانترین اعضای اردو بودیم، بنابراین همیشه با هم بودیم. شاید روح دلتا، درآمیخته با پیوندی با سرزمین تران بین، جایی که نگوین هو کان سالها پیش کارگرانی را از تران بین به دلتای مکونگ آورده بود، به ما اجازه داد تا در آنجا ساکن شویم و امرار معاش کنیم، در حالی که همچنان این طرز فکر را حفظ میکردیم: «اگر به اینجا میآیید، اینجا بمانید / وقتی ریشه کردید و درخت سبز شد، به خانه برگردید»...
دشوار است بدانیم که آیا هیچ یک از آن کارگران گذشته ارتباطی با ما دارند یا خیر، اما مسلم است که رودخانه تین، رودخانه هائو و نهرهای جنگل یو مین، مسیرهایی بودهاند که قایقهای ما در طول تاریخ به دونگ نای رفتهاند. و ما مانند دو قطره آب هستیم که این بار با احساساتی بسیار آشنا به دونگ نای بازمیگردیم!
![]() |
| معبد ادبیات تران بین. عکس: HUYNH NHI |
در اردوی نویسندگی، بعد از غذا، وقتی مشغول نوشتن نبودیم، هر دو چند صد متر تا خانه شاعر دام چو وان پیادهروی میکردیم، موتورسیکلتش را قرض میگرفتیم و در بین هوا میچرخیدیم. یک بار، در یک لحظه از سرخوشیم، حتی به یک مکان باستانشناسی رفتیم که در آنجا یک مقبره سنگی مربوط به هزاران سال پیش را کشف کرده بودند، یکی از یادگارهای بارز فرهنگ دونگ نای که زمانی شکوفا بود و تمام منطقه جنوب شرقی ویتنام امروز را در بر میگرفت.
من بازدید از مقبره باستانی و بررسی مکانهای باستانشناسی را به یاد دارم. متوجه شدم که دونگ نای فقط یک مرد جوان پر جنب و جوش و مدرن نیست؛ در توسعه قوی آن، رشتهای قرمز پنهان است که آن را به فرهنگهای باستانی متصل میکند. اینها بقایایی هستند که نه تنها تاریخ را شکل دادهاند، بلکه با وجود هزاران سال قدمت، هنوز هم در پیشینه فرهنگی، شخصیت و نیروی محرکه توسعه این سرزمین جوان نقش دارند.
یادم میآید آن زمان، نگوآن به من گفت که با نگاه به تاکهای کدو که در کنار حصار سایت باستانشناسی رشد کردهاند، فکر میکند که آنها بسیار شبیه سرزمین دونگ نای هستند. آنها سرسبز و سرزنده، شکوفا بودند، اما در همان خاکی شکوفا میشدند که هزاران سال پیش اجداد ما در آن کشت کرده و تمدنی را ایجاد کرده بودند که پژواک آن هنوز هم طنینانداز است.
برای شنیدن واقعی آن صداهای گذشته، با هم به معبد ادبیات تران بین رفتیم - اولین معبد ادبیات که (در سال ۱۷۱۵) در منطقه جنوبی ویتنام ساخته شد. آن روز صبح، آسمان مه آلود بود. از میان حجاب سفید مه، سطرهای شعری را که توسط قهرمان کارگری و پروفسور وو خیو گردآوری شده بود، خواندم. روح قهرمانانه شعر، همراه با فضای باستانی معبد، باعث شد تصور کنم صدای پاروهایی را که در آب رودخانه روبرو، شیهه اسبها در دوردست و زمزمه ملایم آب چشمه میشنوم. اجداد ما اغلب میگفتند: «اژدهاها بیرون هوئه تعظیم میکنند، اسبها در دونگ نای قربانی میکنند» و باید دلیلی برای این وجود داشته باشد.
در منطقه مرفه و پررونق جزیره فو در آن زمان، معبد ادبیات تران بین برای بزرگداشت کنفوسیوس، چهرههای فرهنگی ویتنامی و آموزش افراد با استعداد برای خدمت به کشور ساخته شد. معبد ادبیات تران بین فراز و نشیبهای بسیاری را تجربه کرده است، حتی توسط استعمارگران فرانسوی برچیده شده است، اما با روحیه دیرینه یادگیری و فرهنگ، تا به امروز مرمت و حفظ شده است. در میان شهری شلوغ، این مکان همچنان مکانی برای یافتن آرامش مردم، گوش دادن به درهم تنیدگی فرهنگ و زمان است که یک قدرت نرم، یک نیروی محرکه خاموش اما قدرتمند برای این سرزمین با مردمان برجسته و تاریخ غنی ایجاد میکند. و در جایی، مقبره ترین هوای دوک (مقبره چهره مشهور ترین هوای دوک) هنوز هم آرام و پوشیده از خزه، در کوچهای کوچک در قلب شهر شلوغ آرمیده است.
در طول مدت اقامتمان در اردوگاه، هر روز بعد از شام، من و نگوآن اغلب در جادهای که از کنار "اردوگاه" ما میگذشت، قدم میزدیم. هنرمندان و نویسندگان دونگ نای میگفتند که در امتداد این جاده، هنوز مکانهای زیادی وجود دارد که بقایای جنگ به طور کامل "از بین نرفته است". با نگاه به دهانههای بمب که اکنون پر از آب راکد هستند، داستانهای مربوط به جنگل قهرمانانه رانگ ساچ را که در مدت اقامتمان در اردوگاه از آنها بازدید کرده بودیم، به یاد آوردم. در فاصله کمی از شهر، جایی که هنوز آتش توپخانه به آنجا میرسید، جنگلی قرار داشت که هزاران سرباز جان خود را برای دستیابی به پیروزی چشمگیر نیروهای ویژه رانگ ساچ فدا کرده بودند. ردیف قبرهای ناشناس، زخمهای جنگل پس از دههها، هنوز باقی ماندهاند و قلبم را به درد میآورند.
در سرزمینی قهرمانپرور، یکی از توسعهیافتهترین مناطق، تاریخ این سرزمین هنوز صفحاتی غرق در غم و اندوه را در خود جای داده است. به طرز عجیبی، در روزهای اقامتم در رونگ ساچ، با گوش دادن به شعر راهنمای تور از سرهنگ لِه باف، قهرمان نیروهای مسلح خلق و فرمانده و کمیسر سیاسی سابق هنگ دهم نیروهای ویژه رونگ ساچ، آن را تنها پس از یک بار خواندن حفظ کردم. هنگام قدم زدن در جادههای شهر به سرعت در حال توسعهی بین هوآ، این ابیات عمیقاً در من طنینانداز شدند: «استخوانهای سفید مانند گلهایی در کف رودخانه شکوفا میشوند / جنگل وسیع رونگ ساچ به رنگ صورتی درمیآید / پانصد بقایای دیگر هنوز پیدا نشدهاند / جنگل بیکران حرا به دستاوردهای بزرگی دست یافته است...»
یادم میآید که در طول اردوی ۱۵ روزه از مکانهای زیادی در دونگ نای بازدید کردم. از دانههای کاکائو در باغها لذت بردم، شراب پوملو تان تریو نوشیدم و با تحسین به مناظر صخرهای روستای سنگتراشی بو لونگ خیره شدم... همه چیز فضاهای سنتی و مدرن را با هم ترکیب کرده بود و میراث فرهنگی را حفظ میکرد و در عین حال منطقهای به طرز چشمگیری توسعه یافته باقی میماند. میگویند فرهنگ همیشه در حال تکامل و تطبیق با زمان است.
با نگاهی به پسزمینه شهر دونگ نای امروزی، غیرممکن است که این سرزمین نویدبخش و با پتانسیلهای فراوان را نبینید. همانطور که در ابتدای این مقاله تصور کردم، دونگ نای شهری جوان، مدرن و پر جنب و جوش است. اما در دل این نفس و سرزندگی، همیشه لایههای فرهنگی و تاریخی فراوانی از یک منطقه نیمه کوهستانی پر از شخصیت وجود دارد. در جریان مدرنیزاسیون شهری، این «شخصیت» همان چیزی است که هنگام ذکر نام، پسزمینهای منحصر به فرد ایجاد میکند - دونگ نای که به راحتی به خاطر سپرده میشود اما به سختی فراموش میشود!
منبع: https://www.qdnd.vn/phong-su-dieu-tra/ky-su/khi-chat-dong-nai-1042091










نظر (0)