در این تأملات در مورد یک رابطه از راه دور، ها ترانگ خاطرات روزهای اولیه رابطهشان را مرور میکند. در سال ۲۰۲۲، پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، والدین ترانگ به عنوان پاداش، سفری به خانه عمویش در لای چائو را برای او ترتیب دادند. این اولین باری بود که او به آنجا میرفت و ترانگ از زیبایی طبیعی باشکوه و هوای تازه، بسیار متفاوت از شهر شلوغ، به وجد آمد. در همان شب اول در این مکان ناآشنا، دوستان عمویش به استقبال ترانگ آمدند و او را برای صرف غذا، یک مهمانی کوچک خوشامدگویی برای یک دوست جدید، دعوت کردند. با این حال، زمان مقرر فرا رسید، اما پسری به نام نام در گروه هنوز نیامده بود.
| نگوین تان نام و دوست دخترش تران ها ترانگ. عکس توسط سوژهها ارائه شده است. |
همه تلفن ترانگ را قرض گرفتند تا با نام تماس بگیرند، اما او جواب نداد. کمی بعد، نام از راه رسید و با توضیحی منطقی از تأخیرش عذرخواهی کرد. در روزهای بعد، ترانگ به فعالیتهای جوانان محلی جذب شد و زیبایی کوهها و جنگلها را کشف کرد . به تدریج، اعمال، حرکات و توجه نام باعث شد ترانگ احساس راحتی بیشتری کند و به او نزدیکتر شود.
قبل از اینکه ترانگ به هانوی برود، نام پیشنهاد داد که برایشان یک جشن تولد زودهنگام با کلی سورپرایزهای دلپذیر ترتیب دهند. در تمام طول بعد از ظهر، نام وقتش را صرف چیدن و بافتن گلها برای تبدیل آنها به یک حلقه گل کرد تا آن شب به دختری که مخفیانه تحسینش میکرد، هدیه دهد. روزی که ترانگ به پایتخت رفت، روزی بود که هر دو نامه پذیرش دانشگاه خود را دریافت کردند.
نام پس از ورود به نها ترانگ برای تحصیل در دانشگاه، گاهی اوقات آخر هفتهها تلفن یکی از کارکنان را قرض میگرفت تا با خانوادهاش و ترانگ تماس بگیرد و جویای حالشان شود. در طول تعطیلات تت، او برای دیدن دوست دخترش به هانوی رفت، اما هنوز از ترس طرد شدن، جرات ابراز احساساتش را نداشت. او فقط به طور نامحسوس اشاره کرد که پسزمینه مکالماتشان را از آبی به صورتی با شکلهای قلب در هم تنیده تغییر دهد و به عنوان راهی برای ابراز احساساتش، هدیه روز ولنتاین را از طریق پست ارسال کرد.
بعد از مدتی آشنایی، ها ترانگ قرار گذاشت که آخر هفته به دیدن دوست پسرش برود. با استفاده از فرصت بیش از یک روزی که با هم گذرانده بودند، عکسهای معناداری گرفتند، انگار میخواستند تأیید کنند که قلبهایشان متعلق به یکدیگر است. بودن در کنار نام و گذاشتن سرش روی شانهی او، همیشه به ترانگ احساس گرما و امنیت میداد.
با وجود فاصله جغرافیایی هزاران کیلومتری، این زوج جوان همیشه از طریق نامهها یکدیگر را تشویق و ترغیب میکردند. در نامهای که ترانگ دریافت کرد، نام فراموش نکرد که او را تشویق کند: «مهم نیست که تو که هستی، ما با هم پیر خواهیم شد. حتی اگر تو سختگیرتر شوی، من همیشه در کنارت خواهم بود، با دختری که بیشتر از همه دوستش دارم مهربان خواهم بود.» ها ترانگ و تان نام با دانستن اینکه آینده چالشهای زیادی را در بر دارد، همیشه به عشق خود ایمان دارند و قول میدهند که به زودی با هم باشند.
مین دوک
منبع: https://www.qdnd.vn/quoc-phong-an-ninh/xay-dung-quan-doi/la-thu-noi-ho-loi-yeu-826825






نظر (0)