Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

روزنامه‌نگاری در جنگل

با شنیدن عبارت «روزنامه‌نگاری در جنگل»، برخی ممکن است تصور کنند که منظور تمرین روزنامه‌نگاری به شیوه‌ای بدوی و شبیه جنگل است. اما اینطور نیست. این داستان یک تیم تحریریه کامل، به همراه خبرنگاران و ویراستاران، است که در طول جنگ در جنگل انبوه وجود داشتند و متعلق به دومین ایستگاه رادیویی بزرگ کشور بودند.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên21/06/2025

ایستگاه رادیویی آزادی در اول فوریه ۱۹۶۲ در جنگل ما دا در منطقه جنگی منطقه D تأسیس شد و تا زمان اتحاد مجدد کشور به طور مداوم فعالیت داشت. تیم سردبیران و خبرنگاران ما از ماه مه ۱۹۷۱، نه سال پس از تأسیس ایستگاه رادیویی آزادی، مستقیماً در جنگل کار می‌کردند. ما را می‌توان جوان‌ترین و آخرین نسل خبرنگاران این ایستگاه دانست.

Làm báo trong rừng- Ảnh 1.

A1.jpg روزنامه‌نگارانی که از میدان نبرد برای آماده شدن جهت تصرف سایگون حرکت می‌کنند.

عکس: آرشیو

در مورد کار روزانه‌ی ایستگاه رادیویی در جنگل، باید بگویم که بسیار سیستماتیک بود. هر کار با دقت انجام می‌شد. صبح زود، ما خبرنگاران از خواب بیدار می‌شدیم، صبحانه‌ی مختصری می‌خوردیم و سپس چای می‌نوشیدیم. چای آن زمان، چای ساقه‌ی بامبو بود که مدیر از مرز می‌خرید و بین ما خدمه‌ی چای‌دوست توزیع می‌کرد. در واقع، در آن زمان، همه خبرنگاران و سردبیران معتاد به چای بودند.

میزهای چای که هر روز صبح در جنگل «برپا» می‌شدند، از ویژگی‌های منحصر به فرد منطقه جنگی در آن زمان بودند. پس از اینکه خبرنگاران چای خود را تمام می‌کردند، مدیر ایستگاه آنها را به جلسه فرا می‌خواند. هر روز صبح یک جلسه توجیهی جدی مانند آن برگزار می‌شد. مدیر آن زمان آقای های شوین بود، اما آقای سائو ها مسئول امور حرفه‌ای بود. آقای سائو ها از نظر حرفه‌ای بسیار ماهر بود و سال‌ها تجربه داشت، بنابراین پیشنهادات او برای مقالات خبرنگاران ما بسیار مورد استقبال قرار گرفت.

مهمترین بخش هر جلسه توجیهی صبحگاهی، اختصاص دادن خبرنگاران ماهر برای نوشتن تفسیر اخبار بود. من نیز از میان همین مفسران خبری انتخاب می‌شدم. من در تفسیر امور نظامی تخصص داشتم و مورد اعتماد شدید روسای کمیته‌های فرعی تبلیغات نظامی بودم.

جلسه صبحگاهی تمام شد و همه برای شروع کار به چادرهایشان برگشتند. کسانی که سریع می‌نوشتند، مقالاتشان را تا وقت ناهار برای تأیید به آقای سائو ها تحویل می‌دادند. مقالات تأیید شده برای پخش به هانوی تلگراف می‌شد. من و نویسنده، لو دیپ (از اداره امور شهری جنوب) معمولاً کارمان را زود تمام می‌کردیم و بعد از ناهار، چوب‌های ماهیگیری‌مان را برمی‌داشتیم و به سمت نهر پشت ایستگاه می‌رفتیم.

من و له دیپ دو ماهیگیر خوش شانس بودیم. نهر نسبتاً عمیق بود، بنابراین ماهی‌های زیادی، عمدتاً ماهی‌های دم قرمز، آنجا بودند. ما با صبر و حوصله نشستیم و قلاب‌هایمان را انداختیم، نه برای استراحت یا فکر کردن به چیزهای بزرگ، بلکه برای تمرکز روی گرفتن ماهی برای وعده غذایی عصرانه‌مان. در آن زمان، غذا در آشپزخانه کمیاب بود و من و له دیپ هر دو از مالاریا و سوءتغذیه رنگ‌پریده بودیم، بنابراین ماهیگیری برای بهبود رژیم غذایی‌مان «کاری بود که باید فوراً انجام می‌دادیم».

ما اغلب تمام بعد از ظهر آنجا می‌نشستیم و هر کدام از ما چند ماهی دم قرمز می‌گرفتیم، ماهی‌های کوچکی به طول دو یا سه انگشت، اما این خیلی خوب بود، برای شام کافی بود. حتی بهتر از غذا، می‌توانست یک میان وعده عالی باشد، اگر پول برای خرید مشروبات الکلی محلی داشتیم. برای گرفتن پول، من و لو دیپ مجبور شدیم به اتاق پزشکی ایستگاه برویم تا داروی مالاریا درخواست کنیم و "صادقانه اعلام کنیم" که به شدت لاغر شده‌ایم.

پزشک زن بسیار خوش‌برخورد بود، به ما دارو می‌داد و حتی برای بررسی جیره غذایی، نسخه‌ای هم تجویز می‌کرد. من و لو دیپ هر کدام ۱۰۰ ریل (واحد پول کامبوج) دریافت کردیم. خیلی عالی بود! با ۲۰۰ ریل می‌شد بیش از دو لیتر «مشروب محلی» خرید. ما آن را به آرامی خرج می‌کردیم و هر بار که به روستا می‌رفتیم، نیم لیتر می‌خریدیم. به این ترتیب، هر شب چند دوست دیگر را دعوت می‌کردیم، میان وعده‌ها ماهی‌هایی بودند که گرفته بودیم و نیم لیتر «مشروب محلی» برای یک نوشیدنی راحت کافی بود. بعد از نوشیدن، در سنگر می‌خوابیدیم تا از بمب‌های B52 در امان باشیم.

در آن زمان، بمب‌های B52 و B57 مرتباً بر روی جنگل‌های منطقه جنگی انداخته می‌شدند. آنها به طور تصادفی پرتاب می‌شدند و هرگز به جایی برخورد نمی‌کردند، اما ما هنوز مجبور بودیم برای ایمنی در پناهگاه‌ها بخوابیم. در یکی از همین پناهگاه‌های بمب بود که شعر بلندم، «تلاش برای صحبت در مورد خوشبختی» را نوشتم. این شعر که اکنون در سال ۲۰۲۵ منتشر شده، ۵۳ سال قدمت دارد.

سنگری که آن شعر را در آن نوشتم متعلق به آقای دین بود، «معلمی مستقر در جنگل». سنگر بسیار محکم بود؛ صاحبش اهل استان تان هوآ بود، بنابراین خیلی خوب نگهداری می‌شد.

در ایستگاه رادیویی آزادی، ما گروهی از دوستان صمیمی داشتیم، از جمله لو دیپ، وو آن تی و من از هانوی، و خا لونگ نگای و تویئت نگا از سایگون. هر کدام از ما در یک بخش جداگانه بودیم، اما خانه‌هایمان در جنگل نزدیک به هم بود و از آنجایی که همه خبرنگار بودیم، بسیار صمیمی بودیم. برای اطلاعات بیشتر در مورد تویئت نگا: او خواهر کوچکتر تو نگاست که در سال‌های اخیر به خاطر شکایت جنجالی علیه شرکت‌ها و دولت ایالات متحده که در طول جنگ عامل نارنجی را در سراسر ویتنام جنوبی تولید و پخش کردند و باعث رنج عظیمی برای هر دو طرف و غیرنظامیان شدند، شهرت جهانی پیدا کرده است.

خانم توییت نگا اولین گوینده ایستگاه رادیویی آزادی در سال ۱۹۶۲ بود. پس از آن، او در سایگون به زندگی مخفی روی آورد، اما لو رفت و مجبور شد به منطقه جنگی بازگردد و به عنوان خبرنگار برای کمیته فرعی زنان این ایستگاه رادیویی کار کند. ما بیش از یک سال با هم کار کردیم، تا «تابستان آتش سرخ» در سال ۱۹۷۲، زمانی که از ایستگاه رادیویی آزادی خداحافظی کردیم و به عنوان خبرنگار مستقیماً به جبهه‌های جنگ رفتیم.

اگرچه من فقط کمی بیش از یک سال «به عنوان روزنامه‌نگار در جنگل کار کردم»، اما آن خاطرات برای من فراموش‌نشدنی بودند. من واقعاً از آن زمان شروع به بالغ شدن کردم. پس از بازگشت از میدان نبرد مای تو به منطقه مقاومت، شاعر و روزنامه‌نگاری شایسته شدم. این نشان می‌دهد که برای یک روزنامه‌نگار، شرایط تنها یک عامل است؛ مهم نیست که اوضاع چقدر دشوار باشد، تا زمانی که بر آن غلبه کنید، هنوز هم می‌توان مقالات باکیفیت تولید کرد.

جنگ روزنامه‌نگارانی مثل من را شکل داد، و خوشبختانه، حتی الان، ۵۵ سال بعد، هنوز می‌توانم مقالاتی بنویسم که منتشر شوند.

منبع: https://thanhnien.vn/lam-bao-trong-rung-185250619011434313.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ساختمان خنک‌کننده نیروگاه حرارتی NGHI SON

ساختمان خنک‌کننده نیروگاه حرارتی NGHI SON

نور مهمانی

نور مهمانی

توسعه

توسعه