Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آتش هنوز هم به شدت می‌سوزد.

خورشید صبح زود بر هر گوشه شهر می‌تابید. جیرجیرک‌ها با صدای بلند جیک‌جیک می‌کردند. درخت تمر هندی پیر، که تازه برگ‌هایش ریخته بود، سایه خنکی بر روزنامه‌هایی که زوج پیر به تازگی چیده بودند، می‌انداخت. پیرمرد پس از آماده کردن دکه‌اش، دسته روزنامه‌ها را برداشت و آماده شد تا آنها را به مشتریان همیشگی‌اش تحویل دهد. طولی نکشید که خانم میِن دیگر نتوانست او را در میان جمعیت شلوغ ببیند. او با آسودگی نشسته بود و منتظر چهره‌های آشنا بود. به محض اینکه آقای تا موتورسیکلتش را نگه داشت، آهی کشید:

Báo Cần ThơBáo Cần Thơ21/06/2026

- اخیراً هوا فوق‌العاده گرم بوده است؛ از همان لحظه‌ای که از خواب بیدار می‌شوید، هوا خفه‌کننده است.

خانم میِن طبق عادت همیشگی‌اش، دستش را دراز کرد و روزنامه را به آقای تا داد:

- شنیدم چند روزه هوا خیلی گرم شده. الان تو روستا فصل برداشت محصوله و وقتی برنج رو خشک می‌کنیم خیلی زود خشک می‌شه.

حتی مردم هم خشک‌تر شده‌اند. ببینیم امروز خبری هست یا نه. من روزانه کلی اطلاعات آنلاین می‌بینم، اما برای اطمینان باید روزنامه بخوانم...

آقای ثا، در حالی که پاهایش را روی هم انداخته بود و روی موتورسیکلتش نشسته بود، با چشمانی تنگ روزنامه را ورق می‌زد. عادتش سال‌ها تغییر نکرده بود. صبح‌ها یک قرص نان درست می‌کرد، سپس به اینجا، همین نقطه، می‌آمد تا از روزنامه‌ی آشنایش، به همراه یک فنجان قهوه‌ی سیاه، لذت ببرد. هنگام مطالعه، به اطراف نگاه می‌کرد و دنبال کسی می‌گشت که دست تکان دهد و صدا بزند: «تاکسی موتورسیکلت!» معمولاً مشتریان او دائمی بودند. برخی ماهی چند بار برای معاینه و دریافت داروهای تحت پوشش بیمه می‌آمدند. برخی دیگر ماهی چند بار با او تماس می‌گرفتند تا در پانزدهم یا اول ماه قمری به معبد بروند. برخی از او می‌خواستند چند بار در هفته آنها را به بازی‌های شطرنج ببرد. برخی مرتباً از او می‌خواستند که فرزندان یا نوه‌هایشان را در ساعت مشخصی از مدرسه بردارد. به لطف این، او می‌توانست از پس مخارج زندگی‌اش بربیاید. او می‌دانست که این مشتریان به او اهمیت می‌دهند، بنابراین همیشه با احتیاط رانندگی می‌کرد. در این شهر شلوغ، مردم بی‌سروصدا به یکدیگر اهمیت می‌دادند.

لام درست زمانی رسید که نور خورشید به دکه روزنامه فروشی می‌تابید. خانم میِن در حالی که سبزیجات را برای غذای شوهرش آماده می‌کرد، به دکه رسیدگی می‌کرد. لام به او سلام کرد و طبق معمول روی صندلی چوبی صاف نشست:

- خانم، این اواخر چطور روزنامه می‌فروختید؟

- او هنوز هم مشتری دائمی روزنامه است، بنابراین روزانه سفارش می‌دهد. پسرم/دخترم، حتماً اخیراً خیلی سرت شلوغ بوده، نه؟ مدتی است که ندیده‌ام به اینجا بیایی.

شاید برایتان جالب باشد
با هدف توسعه آبزی‌پروری سبز و کم‌آلاینده.
با هدف توسعه آبزی‌پروری سبز و کم‌آلاینده.«در این مرحله جدید از توسعه، کان تو باید به قطب نوآوری سبز، انرژی پاک و اقتصاد کم انتشار در منطقه تبدیل شود. انتظار می‌رود این شهر مدل‌های پیشگامی را برای گسترش در سراسر دلتای مکونگ و کل کشور بسازد.» - این پیامی است که انجمن تحول سبز ویتنام امیدوار است از طریق همکاری خود با شهر کان تو در دستیابی به هدف توسعه آبزی‌پروری سبز و کم انتشار در دوره آینده منتقل کند.
در شش ماه اول سال، شهر کان تو شاهد تأسیس ۲۴۴۸ کسب‌وکار جدید بود.
در شش ماه اول سال، شهر کان تو شاهد تأسیس ۲۴۴۸ کسب‌وکار جدید بود.(CT) - طبق گزارش وزارت دارایی شهر کان تو، در شش ماه اول سال 2026، این شهر شاهد تأسیس 2448 کسب و کار جدید با مجموع سرمایه ثبت شده بیش از 12192 میلیارد دونگ ویتنام بوده است که در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته، افزایش 14.66 درصدی در تعداد اما کاهش 5.6 درصدی در سرمایه ثبت شده را نشان می‌دهد؛ 601 کسب و کار فعالیت خود را از سر گرفتند که افزایش 35.06 درصدی را نشان می‌دهد؛ 324 کسب و کار منحل شدند که افزایش 77.05 درصدی را نسبت به مدت مشابه سال گذشته نشان می‌دهد؛ و 1104 کسب و کار به طور موقت فعالیت خود را متوقف کردند که کاهش 0.18 درصدی را نسبت به مدت مشابه سال 2025 نشان می‌دهد. تا به امروز، این شهر 20383 کسب و کار فعال دارد.
تثبیت جایگاه خود به عنوان یک نیروی محرکه منطقه‌ای.
تثبیت جایگاه خود به عنوان یک نیروی محرکه منطقه‌ای.پس از این ادغام، شهر کان تو با پتانسیل و فرصت‌های قابل توجه، وارد مرحله جدیدی از توسعه می‌شود. گروه‌های اقتصادی داخلی و بین‌المللی پیشرو که به کان تو می‌آیند، نه تنها به تبدیل شدن این شهر به یک مقصد استراتژیک برای سرمایه‌گذاری‌های کلان کمک می‌کنند، بلکه انگیزه‌ای حیاتی ایجاد می‌کنند و زنجیره‌های ارزش جدیدی را ایجاد کرده و جایگاه آن را به عنوان مرکز نیروی محرکه منطقه دلتای مکونگ تثبیت می‌کنند.

دو فرزند کوچکترم در حال شرکت در آزمون ورودی دبیرستان هستند و مادرم در خانه بیمار است، بنابراین من دائماً مشغول رفت و آمد به مدرسه هستم...

لام با نگاه به خانم میِن و صحبت با او، به شدت دلتنگ مادرش بود. پدر لام زود از دنیا رفت و مادرش به تنهایی برای امرار معاش و تأمین هزینه تحصیل فرزندانش تلاش می‌کرد. سال‌های زیادی بود که بدشانسی بی‌وقفه تکرار می‌شد. محصول برنج به دلیل باران‌های بی‌موقع از بین رفته بود و گله مرغ‌هایی که قصد داشتند برای تأمین هزینه تحصیل فرزندانشان بفروشند، به بیماری مبتلا شده بودند. مادرش لحظه‌ای غمگین می‌نشست، سپس بلند می‌شد، با سرعت به سمت دروازه می‌رفت و راهی برای تأمین مخارج زندگی پیدا می‌کرد. و به این ترتیب، چند ماه بعد، خانه پر از جیک‌جیک مرغ‌ها شد و برنج در مزارع دوباره دانه داد. مادرش اغلب به لام و خواهر و برادرانش می‌گفت: «بهشت به عرقی که می‌ریزد رحم خواهد کرد.» مادرش بی‌سواد بود، اما در طول زندگی‌اش، هر لالایی که می‌خواند زیبا بود و هر درسی که می‌داد عمیق بود.

هر وقت لام با مشکلی روبرو می‌شد، اغلب به مادرش فکر می‌کرد. تصویر مادرش که نامه پذیرش دانشگاهش را از بیست سال پیش در دست داشت، مدام در ذهنش زنده می‌شد. آن روز، فصل برداشت محصول بود. مادر و فرزندانش احساس می‌کردند که در مزارع زیر آفتاب ذوب می‌شوند تا اینکه پستچی تماس گرفت. مادرش نامه پذیرش لام را در دست داشت و همزمان می‌خندید و گریه می‌کرد. او خطاب به مردم مزارع پایین فریاد زد: «پسرم در دانشگاه پذیرفته شده است! او در آینده روزنامه‌نگار خواهد شد!» سپس، انگار که ناگهان متوجه شده باشد که دستش نامه پذیرش را لکه‌دار کرده است، سریع آن را پاک کرد و به لام گفت که آن را به خانه ببرد و روی محراب پدرش بگذارد. در آن زمان، فقط یک یا دو نفر در کل روستا هر سال به دانشگاه می‌رفتند. و مادر لام به تحصیل روزنامه‌نگاری بسیار افتخار می‌کرد.

خانم میِن سبد سبزیجاتش را زمین گذاشت و نشست و با نگاهی مات و مبهوت به نور خیره‌کننده خورشید خیره شد. او به یاد آورد که در گذشته، چندین دکه روزنامه فروشی در کنار هم اینجا وجود داشت که هر کدام همیشه پر از مشتری بودند. هر جا که نگاه می‌کردی، افرادی را می‌دیدی که قهوه می‌نوشیدند و روزنامه می‌خواندند، یا در حین خواندن روزنامه صبحانه می‌خوردند. در طول فصل جام جهانی ، آنجا شلوغ‌ترین زمان بود. مشتریان روزنامه می‌خریدند، آنقدر مشتاق که بی‌صبرانه منتظر می‌ماندند تا آنها را به خانه ببرند و بخوانند. گاهی اوقات حتی پول هم نمی‌دادند، آنها را فوراً در حالی که هنوز گرمشان بود، می‌خواندند. آنها با هیجان در مورد هر شماره بحث می‌کردند و مشتاقانه منتظر می‌ماندند. برخی از مردم چندین نسخه متفاوت می‌خریدند: روزنامه برای فرزندان، والدین، همسر و خودشان. حتی اکنون، اگرچه به شلوغی گذشته نیست، برخی از خانواده‌ها هنوز آن عادت خرید روزنامه را حفظ کرده‌اند...

پیرمرد از پخش روزنامه برگشت و آرام تعریف کرد:

- آن مشتری را که خال مادرزادی روی گوش چپش داشت، یادت هست؟ وقتی سالم بود، هر وقت برای خرید روزنامه به اینجا می‌آمد، مدت زیادی می‌ماند. خانه‌اش در کوچه‌ای تنگ بود و او تنها با مرغ‌های بانتام و سگ وفادارش زندگی می‌کرد.

- یادمه. اون زیر اون درخت می‌نشست و تک تک روزنامه‌های دکه ما رو می‌خوند. می‌گفت نمی‌دونه تو خونه چیکار کنه، زنش جوون مرده و بچه‌هاش هم دور از ما زندگی می‌کنن.

- او خیلی مریض بوده. چند روزی است که برای خواندن روزنامه بیرون نیامده، بنابراین من تعدادی از روزنامه‌های همیشگی‌اش را به خانه‌اش آوردم. از من خواست که از این به بعد هر روز آنها را برایش ببرم...

خانم میِن به آرامی آهی کشید. او مشتری همیشگی و قدیمی بود که همیشه ساعت ۶ صبح، چه بارانی و چه آفتابی، آنجا بود. گاهی اوقات، مردم به آنها توصیه می‌کردند که فضایی را که دکه روزنامه‌فروشی‌شان را در آن برپا کرده بودند، اجاره دهند، زیرا می‌گفتند که این کار سودآورتر است و به آنها زمان بیشتری برای استراحت می‌دهد. اما آنها هنوز هم می‌خواستند دکه روزنامه‌فروشی را که تقریباً نیمی از عمرشان خانه‌شان بود، نگه دارند. دکه هنوز آنجا بود و منتظر افرادی مانند آقای تا بود و روزانه روزنامه‌ها را به افرادی مانند پیرمرد بیمار تحویل می‌داد. و روزنامه‌نگاری به نام لام هم آنجا بود که برای به اشتراک گذاشتن چند داستان به آنجا سر می‌زد. او هنوز هم تا غروب آفتاب اینجا می‌نشست، زیرا هنوز افرادی بودند که دوست داشتند برای خرید روزنامه به آنجا سر بزنند زیرا به او اعتماد داشتند، و همچنین افرادی که دوست داشتند روزنامه‌ها را بخوانند و برای نمایش جمع‌آوری کنند...

آقای تا رفته بود که یکی از مشتریان همیشگی‌اش او را صدا زد. لام همچنین از آن زوج خداحافظی کرد تا برود و مطالب بیشتری برای مقاله‌اش در مورد دانش‌آموزی که بر مشکلات غلبه کرده و در تحصیلاتش موفق شده بود، جمع‌آوری کند. ستون «حمایت از دانش‌آموزان برای رفتن به مدرسه» روزنامه‌ای که لام برای آن کار می‌کند، به هزاران دانش‌آموز از اقشار محروم کمک کرده است. بسیاری از آنها بعداً موفق شدند و سپس به دیگران در موقعیت‌های مشابه کمک کردند. پیرزن با دیدن لام که آماده رفتن می‌شد، با عجله به داخل خانه دوید. او خیلی سریع با یک جعبه چوبی در دست برگشت و آن را به لام داد.

شاید برایتان جالب باشد
ارائه پشتیبانی به موقع و کاهش خسارات ناشی از بلایای طبیعی.
ارائه پشتیبانی به موقع و کاهش خسارات ناشی از بلایای طبیعی.(CT) - به گفته وزارت کشاورزی و محیط زیست شهر کان تو، از ابتدای سال، کار حمایت و غلبه بر پیامدهای بلایای طبیعی در این شهر به سرعت و به طور مؤثر اجرا شده است و به افراد آسیب دیده از بلایای طبیعی کمک کرده است تا زندگی و تولید خود را تثبیت کنند.
هدف، تکمیل پروژه جاده استانی ۹۲۷ (از کی دونگ تا خلیج نگا) تا پایان سال ۲۰۲۶ است.
هدف، تکمیل پروژه جاده استانی ۹۲۷ (از کی دونگ تا خلیج نگا) تا پایان سال ۲۰۲۶ است.(CT) - طبق اعلام هیئت مدیریت پروژه‌های سرمایه‌گذاری و ساخت و ساز شهر کان تو برای حمل و نقل و کشاورزی، پروژه جاده استانی ۹۲۷ (بخشی از کای دونگ تا خلیج نگا) ۹.۴۷ کیلومتر طول، سرمایه‌گذاری کل بیش از ۲۶۶.۴۵ میلیارد دونگ ویتنام و دوره اجرا از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۶ دارد.
تلاش برای رشد سبز و تضمین امنیت انرژی.
تلاش برای رشد سبز و تضمین امنیت انرژی.در مواجهه با فشار فزاینده انرژی برای حمایت از رشد اقتصادی، تأمین فعالانه برق به عنوان یک راه حل استراتژیک برای بخش برق در نظر گرفته می‌شود. با این حال، جامعه تجاری باید راه حل‌های علمی و فناوری بیشتری را برای صرفه‌جویی در انرژی، تلاش برای رشد سبز و کمک به امنیت انرژی ملی انتخاب کند.

- هدیه‌ای برای شما. یکی از کلکسیون‌های شوهرتان. یک خودکار گرانبها لیاقت این را دارد که در دست یک شخص گرانبها باشد.

لام جعبه چوبی را باز کرد، قلبش از درخشش قلم صدفی به تپش افتاده بود. او این هدیه گرانبها را در زیر نور خیره کننده خورشید گرامی می‌داشت. او هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن داشت، پروژه‌های ناتمام زیادی. تا زمانی که حرفه خود را دنبال می‌کرد، متعهد باقی می‌ماند. شور و اشتیاق به حرفه‌اش هنوز در ذهن لام به روشنی شعله‌ور بود.

داستان کوتاه: Vu Thi Huyen Trang

منبع: https://baocantho.com.vn/lua-van-duom-nong-a207677.html

روندها بر اساس دسته‌بندی

پربازدیدترین

Google Trends

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دمیدن روح زندگی در سفالگری هنر معاصر.

دمیدن روح زندگی در سفالگری هنر معاصر.

خط پایان

خط پایان

رقص و آواز در طول جشنواره آب (بون هوت نام) مردم لائوس.

رقص و آواز در طول جشنواره آب (بون هوت نام) مردم لائوس.