درون خانه کوچک و ساده، گواهیهای «قدردانی از خدمت به میهن» با دقت توسط مادر در برجستهترین نقطه قرار داده شده است. بر روی محراب، جایی که دود عود بلند میشود، عکسهایی که با گذشت زمان رنگپریده شدهاند، هنوز هم چشمان جوان پسرانی را که جان خود را برای استقلال ملی فدا کردند، به تصویر میکشند.
مادر دین تی ام در سال ۱۹۲۲ در خانوادهای کشاورز در استان نِگه آن به دنیا آمد. در سن ۱۸ سالگی ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند (سه پسر و دو دختر) شد. زندگی او پر از سختی و مشقت برای بزرگ کردن فرزندانش در زمانی بود که کشور هنوز در حال جنگ بود.
وقتی شوهرش برای پیوستن به مقاومت علیه استعمار فرانسه خانه را ترک کرد، تمام بار خانواده بر دوش ضعیف او افتاد. او به تنهایی از فرزندانش مراقبت میکرد و در تولید مشارکت داشت. او علاوه بر کار در مزارع از صبح زود، برای چیدن علفهای هرز و بافتن ننو نیز وقت میگذاشت و سپس آنها را در بازار میفروخت.
با یادآوری آن سالها، صدای مادرم آهسته اما پر از احساس بود: «روزهایی بود که حتی یک دانه برنج هم برایمان باقی نمانده بود و من مجبور بودم تمام شب بیدار بمانم و نَنجوک ببافم تا برای بازار صبح زود آماده باشم. فقط امیدوار بودم که آنها را به چند پنی بفروشم تا بتوانم خرج زندگیام را دربیاورم و فرزندانم را تأمین کنم.»
![]() |
در حال حاضر، خانم دین Thi Em با پسر سوم خود، آقای Nguyen Duy Tung زندگی می کند. |
فرزندان من همگی خوشرفتار، سختکوش و در کمک به من در کارهای خانه و حمایت از خواهر و برادرهای کوچکترشان سریع هستند. در این لحظه، صدای مادرم هنگام صحبت از نگوین دوی نام - پسر بزرگش - از شدت احساسات خفه شد. به یاد او، نام فردی بسیار مهربان بود، همیشه نسبت به خواهر و برادرهای کوچکترش با ملاحظه و مهربان بود.
وقتی او برای خدمت سربازی رفت، خانوادهاش هنوز با مشکلات زیادی روبرو بودند. مادرش حتی فرصت نکرده بود قبل از رفتنش یک غذای درست و حسابی برایش درست کند. با این حال، جوانی و رویاهای شخصیاش را کنار گذاشت و داوطلبانه چمدانهایش را بست و رفت. او در سال ۱۹۶۹ در لشکر ۹۶۸ ثبت نام کرد و در لائوس سفلی جنگید. چیزی که او را بیشتر از همه آزار میداد، سختیهای میدان جنگ نبود، بلکه نگرانیاش برای مادرش بود که به تنهایی خواهر و برادرهای کوچکترش را بزرگ میکرد.
در سال ۱۹۷۲، مادرم خبر رسید که برادرم شجاعانه جان خود را فدا کرده است. قلبش به شدت درد گرفت؛ او فقط میتوانست این فقدان را در درون خود تحمل کند و برای بزرگ کردن فرزندانش تقلا میکرد.
![]() |
پرتره شهید نگوین دوی ویت. |
در سال ۱۹۷۵، به دنبال دستور بسیج عمومی، نگوین دوی ویت، پسر دوم مادرم، در لشکر ۳۴۱، سپاه چهارم ثبت نام کرد. او و رفقایش در آزادسازی ویتنام جنوبی و اتحاد مجدد کشور شرکت کردند. پس از آن، او در خطوط مقدم خدمت کرد و در تیپ ۱۶۶، سپاه اول، در جبهه لانگ سون از مرزهای شمالی دفاع کرد. هر بار که مادرم روزی را که ویت را بدرقه میکرد به یاد میآورد، از شدت احساسات خفه میشد. صبح روز دوم تت (سال نو قمری) بود که او اخطار خدمت سربازی خود را دریافت کرد. او مقداری کیک برنجی بخارپز و مقداری کوفته برنجی برایش بستهبندی کرد. آن روز خیلی گریه کرد؛ او فقط میتوانست از دور او را تماشا کند و نگرانیهای خود را سرکوب کند. در روزهای اولیه خدمت سربازی، او مرتباً به خانه نامه مینوشت. از طریق هر نامه، مادرم میدانست که حالش خوب است. اما سپس، به دلیل انتقال واحدها، نامهها کمتر شدند و در نهایت به طور کلی متوقف شدند.
مادرم هرگز آخرین نامهای را که او به خانه فرستاد فراموش نخواهد کرد. در آن، او پرسیده بود: «آیا قبر نام را پیدا کردهایم؟» هیچکس انتظار نداشت که این آخرین کلمات او به خانوادهاش باشد. کمی بعد، مادرم اعلامیه فوت را دریافت کرد. نگوین دوی ویت در ۱۷ فوریه ۱۹۷۹ درگذشت. او دو بار پسرش را به جنگ فرستاد، دو بار خبر مرگ او را دریافت کرد؛ درد مانند چاقویی بود که قلبش را عمیقاً میشکافت. اما او بهتر از هر کسی میدانست که برای رسیدن به استقلال و آزادی، باید با خون، استخوان و ضرر زیادی بها داد. بنابراین، تصمیم گرفت خودش این ضرر را تحمل کند.
در طول سالهای سخت جنگ علیه آمریکاییها، خانه کوچک مادرم اغلب به محل استراحت سربازان در حال رژه تبدیل میشد. با وجود سختیهای زندگی در آن زمان، که وعدههای غذایی خانواده فقط شامل سیبزمینی و کاساوا بود، مادرم همچنان تمام تلاش خود را میکرد تا آنها را با سربازان تقسیم کند.
به پاس سالها خدمتش در نبرد، به مادرم مدال مقاومت درجه سه اعطا شد. در ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۴، رئیس جمهور ویتنام عنوان مادر قهرمان ویتنامی را به او اعطا کرد.
در حال حاضر، مادرم با پسر سومش، نگوین دوی تونگ، زندگی میکند. پس از سالها جستجو، خانواده قبر نگوین دوی ویت را پیدا کردند، اما بقایای نگوین دوی نام هنوز پیدا نشده است. این موضوع سالهاست که مایه نگرانی و عذاب مادرم بوده است. اکنون، به دلیل پیری و زوال سلامتی، او دیگر مانند گذشته چابک نیست، اما شخصیت مثالزدنی و قلب مهربان و تزلزلناپذیر او همیشه نمونهای درخشان برای فرزندان و نوههایش خواهد بود تا از او بیاموزند و تقلید کنند.
منبع: https://www.qdnd.vn/ba-me-viet-nam-anh-hung/me-chon-hy-sinh-ve-cho-rieng-minh-1040287









نظر (0)