Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مادر من - روزنامه Nguoi Lao Dong

Người Lao ĐộngNgười Lao Động13/05/2023


مادرم در سن خیلی کم بیوه شد. وقتی دو ساله بودم، پدرم در یک حادثه کاری فوت کرد. سال‌ها بعد، اگرچه مردان زیادی برای دیدن او می‌آمدند و می‌خواستند با او ازدواج کنند، مادرم امتناع می‌کرد. او مرا به تنهایی بزرگ کرد.

پدرم از دنیا رفت و مادرم هم برایم پدر شد و هم مادر. من که بچه بودم، بی خیالش بودم و سختی های مادرم را درک نمی کردم. مثل گیاهان باغچه مان معصومانه بزرگ شدم، غافل از اینکه هر شب، بعد از خاموش شدن چراغ ها، اشک های بی شماری از چشمان مادرم سرازیر می شد.

سختی‌ها باعث می‌شد مادرم لاغرتر و پیرتر از سنش به نظر برسد و از بیماری‌های زیادی رنج می‌برد. روزهایی را به یاد دارم که فقط ما دو نفر بودیم، غذاهای ساده خانوادگی‌مان شامل چند ماهی کوچک و سبزیجات از باغمان بود. مادرم همیشه بهترین غذا را به من می‌داد. چه به مهمانی می‌رفت و چه به سفر دور می‌رفت، همیشه چیزی برای من می‌آورد، گاهی یک تخم مرغ، گاهی یک بسته برنج چسبناک. صرف نظر از اینکه مردم چه می‌گفتند یا غیبت می‌کردند، تنها چیزی که برایش مهم بود این بود که غذای خوبی داشته باشم.

خاطرات من همیشه به آن روزهایی گره خورده است که روی ایوان منتظر مادرم می‌نشستم تا از سر کار به خانه بیاید، گاهی تا ظهر، گاهی تا عصر. مادرم برای خانواده‌مان در مزرعه کار می‌کرد و همچنین کارهای متفرقه برای دیگران انجام می‌داد تا برای بزرگ کردن من پول دربیاورد. پاهایش همیشه گلی بود و صورتش آنقدر کثیف بود که هرگز تمیز نمی‌شد. هر وقت بطری‌های پلاستیکی یا ضایعات فلزی را که مردم دور می‌ریختند می‌دید، آنها را برمی‌داشت و می‌فروخت...

همکلاسی‌هایم مرا مسخره می‌کردند و می‌گفتند مادرم همیشه بوی بدی می‌دهد. شنیدن اینکه آنها مرا مسخره می‌کنند، مرا به‌شدت خجالت‌زده می‌کرد و وقتی به خانه می‌رسیدم، از مادرم کینه به دل می‌گرفتم. او متوجه می‌شد اما هرگز مرا سرزنش نمی‌کرد.

Mẹ tôi - Ảnh 1.

تصویرسازی: هوانگ دانگ

آن روزهای طوفانی را به یاد دارم، وقتی خانه فاقد حضور مرد بود، همه چیز خیلی خالی به نظر می‌رسید. باران سیل‌آسا می‌بارید و تمام وسایل و حتی جای خوابمان را خیس می‌کرد. مواقعی بود که مادرم مرا محکم در آغوش می‌گرفت، اشک از چشمانش جاری می‌شد، مرا دلداری می‌داد و می‌گفت که فردا دوباره خورشید خواهد درخشید.

درست است که فردا خورشید خواهد درخشید و باران بند خواهد آمد، اما دیدن ویرانی به جا مانده از طوفان، دل آدم را به درد می آورد. مادرم دوباره با پشتکار فراوان مشغول تمیز کردن گل و لای حیاط و درختان افتاده در باغچه است. آن روزها، فصل های طوفان های ترسناکی بود که من و مادرم در خانه کوچکمان تحمل کردیم.

وقتی کلاس دوازدهم را تمام کردم، قصد داشتم مدرسه را ترک کنم تا به مادرم کمک کنم، اما او قاطعانه مخالفت کرد. او می‌دانست که تنها از طریق تحصیل می‌توانیم از فقر فرار کنیم. رفتن من به دانشگاه لذت‌بخش بود، اما بار سنگینی را نیز بر دوش او می‌گذاشت. مادرم همیشه برای من زندگی می‌کرد، مدام لاغرتر می‌شد و هرگز یک روز هم آرامش نداشت.

تا زمانی که شروع به کار کردن و فرستادن مقداری پول به خانه نکرده بودم، مادرم آن را پس‌انداز می‌کرد و می‌گفت برای مواقع بیماری است. او بی‌صدا در جاده‌های ناهموار قدم می‌زد و عشق، نگرانی‌ها و مسئولیت‌ها را بر دوش می‌کشید.

وقتی ازدواج کردم، مادرم پیرتر شده بود و سلامتی‌اش رو به وخامت بود. می‌خواستم او را برای زندگی با خودم به شهر بیاورم، اما او مطلقاً امتناع می‌کرد. او می‌ترسید که عروسش از رابطه‌ی «مادرشوهر و عروس» ناراحت شود. علاوه بر این، فرزندانش هنوز اجاره‌نشین بودند و وضعیت مالی‌شان خیلی خوب نبود.

هر وقت به مادرم فکر می‌کنم، که در خانه تنهاست، اشک در چشمانم حلقه می‌زند. مادرم تمام زندگی‌اش را فدا کرد و بار سنگینی از نگرانی‌ها را به دوش کشید. حتی در سن پیری، او تنها مانده است.

زندگی انتخاب‌های کمی برایم باقی گذاشته بود. هر بار که به دیدنشان می‌رفتم، چشمان مادرم از شادی برق می‌زد و به من سلام می‌کرد. وقتی آنجا را ترک می‌کردم، آنقدر تماشا می‌کرد تا پیکر پسرش در جاده‌ی آرام روستا ناپدید شود.

من به لطف مادرم به آنچه امروز هستم رسیده‌ام. به داشتن شگفت‌انگیزترین مادر دنیا افتخار می‌کنم. برای او، من هنوز فرزند کوچکش هستم و به حمایت و درک او نیاز دارم. وقتی به او برمی‌گردم، قلبم همیشه با کلمات تأثیرگذار شاعر نگوین دوی گره خورده است: «ما تمام عمرمان را زندگی می‌کنیم، اما هرگز نمی‌توانیم تمام لالایی‌هایی را که مادرمان خوانده است، به طور کامل درک کنیم.»



منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
زیر آفتاب بعد از ظهر

زیر آفتاب بعد از ظهر

بارانداز

بارانداز

دانشجویانی از گروه‌های اقلیت قومی از معبد ادبیات - اولین دانشگاه ویتنام - بازدید می‌کنند.

دانشجویانی از گروه‌های اقلیت قومی از معبد ادبیات - اولین دانشگاه ویتنام - بازدید می‌کنند.