صبحهای من معمولاً با چند چیز کوچک شروع میشود، چیزهایی که برای آرامش قلبم در طول روز کافی هستند. من گلدان کوچک را از گوشه میز چای به حیاط خلوت میبرم و میگذارم در آفتاب و نسیم نادر غرق شود. این یک گیاه نعناع نسبتاً سرسبز است، با برگهای تازه و خنک فراوان که هر وقت لمس میشوند، عطری دلانگیز منتشر میکنند. آن عطر اسانس، من را به یاد روزهای قدیم میاندازد، زمانی که مادرم برای پدرم یک فنجان چای نعناع درست میکرد و من با شیطنت چند برگ را میچیدم چون شنیده بودم جویدن آنها نفسم را تازه میکند، اما بلافاصله از طعم تلخ آنها اخم میکردم...
| تصویرسازی: هوانگ دانگ |
بعد از آن، دو بوته خرفه روی ایوان را آبیاری کردم و از خاک و گلدانهای گلهای تازه تت دوباره استفاده کردم. خرفه اواسط صبح به طرز درخشانی شکوفه داد و بعد از ظهر بسته شد. من از اینکه گلها با صبر و حوصله چرخه کوچک زندگی خود را تکرار میکنند خوشم میآید، انگار که به من یادآوری میکنند که، مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، وقت شکوفه دادن به موقع، وقت استراحت و آرامش با داشتههایش است...
من واقعاً عاشق حس برش دادن یک لیمو و له کردن چند ساقه علف لیمو یا زنجبیل در آشپزخانه آشنای خودم هستم. همانطور که چاقو روی پوست لیمو میلغزد، عطر آن پخش میشود، گرم، آرامشبخش و عمیقاً خاطراتم را تحت تأثیر قرار میدهد. دوران کودکیام را به یاد میآورم، زمانی که مادرم یک لیوان لیموناد، با تعادل کاملی از ترش و شیرین، برایم درست میکرد و به آرامی میگفت: «بنوش فرزندم، نگران هیچ چیز نباش.» حالا که بزرگتر شدهام، دیگر کسی این را به من یادآوری نمیکند، اما هر بار که چیزی با زنجبیل و لیمو میپزم، هنوز هم احساس آرامش میکنم، انگار دست یکی از عزیزانم به آرامی مرا نوازش میکند.
هر اواخر بعد از ظهر، باغچه پشت بام، با چند گلدان با برگهای سبز و شاداب، لحظه خاص خود را رقم میزند. وقتی به آرامی برگها را لمس میکنم، مجذوب عطر طبیعی آنها میشوم. عطر برگهای لیمو، رزماری، ریحان، شوید... با هم ترکیب میشوند، ظریف اما به اندازه کافی قدرتمند که روز طولانی را تسکین میدهند. یک بار، بیماری ریه شوهرم عود کرد و باعث شد شبها زیاد سرفه کند و احساس خستگی زیادی داشته باشد. من با دقت تعداد انگشتشماری برگ پریلا چیدم، آنها را کاملاً شستم و با نمک دانه درشت به او دادم تا بخورد. در آن روزها، عطر متمایز برگهای پریلا به خانواده ما کمک کرد تا استرس و اضطراب ناشی از بیماری او را کاهش دهند.
شبها، اگر ملحفهها را عوض کنم، چند برگ پاندان را گوشه بالشم میگذارم. آن عطر ملایم باعث میشود راحتتر به خواب بروم. یادم میآید مادربزرگم هم همین کار را میکرد. او میگفت: «خوابیدن در کنار یک عطر دلپذیر باعث میشود وقتی از خواب بیدار میشوید، احساس آرامش بیشتری داشته باشید.»
یکی از دوستانم یک بار تعریف کرد که عاشق بوی شیر، پودر بچه و حتی بوی ادرار فرزندش در اتاق خوابش است. «همه میگویند نوزادان بوی بدی میدهند، اما برای من، این بوی آرامش است.» او تعریف میکرد که بعضی شبها، فقط کنار زدن پتو و استشمام بوی شیر روی موهای فرزندش، قلبش را آب میکرد و باعث میشد احساس کند تمام دنیا در آن آغوش کوچک خلاصه شده است. «وقتی بزرگ شوند، قطعاً دلم برای این بو تنگ میشود...»
دوست دیگری گفت که برای او، آرامش، بوی دود آتش آشپزخانه در بعدازظهر بود، وقتی مادرش آتش را برای پختن برنج روشن میکرد. او سالها در شهر زندگی کرده بود؛ آشپزخانه کوچک و مرتبش به ندرت برای پخت و پز استفاده میشد. با این حال، هر بار که به زادگاهش برمیگشت، به محض اینکه از دروازه عبور میکرد، با بوی ضعیف چوب سوخته، مخلوط با عطر ماهی پخته و سوپ اسفناج آبکی، اشک در چشمانش حلقه میزد. او سرعتش را کم کرد و نفس عمیقی کشید: «نمیدانم چرا، اما شنیدن آن بوها ناگهان قلبم را آرام میکند، انگار که هرگز این مکان را ترک نکردهام...»
برای من، آرامش همچنین بوی پیراهنهای شوهرم است وقتی آنها را اتو میکنم. مهم نیست از چه نرمکننده پارچهای استفاده کنم، پیراهن هنوز هم وقتی با اتو تماس پیدا میکند، بوی منحصر به فردی را حفظ میکند، هم آشنا و هم نامش سخت است. ترکیبی از گرما، پارچه، کمی آفتاب و نسیم است؛ این حس به اندازه یک یادآوری نزدیک است: "مانند ماهی که به آکواریومش عادت کرده است، زن و شوهر به حضور یکدیگر عادت دارند." شاید در طول روز، من و همسرم هر دو مشغول دغدغههای خودمان باشیم. اما وقتی پیراهنهای او را مرتب در کمد تا میکنم، همیشه احساس میکنم که به این خانه تعلق دارم، جایی پر از چیزهای ساده اما عمیقاً گرامی.
باور کنید یا نه، آرامش هم عطر و بویی دارد! این عطر، عطر چیزهای کوچک و آشنایی است که به ندرت متوجه آنها میشویم، با این حال آنها به طور نامحسوسی در زندگی ما نفوذ میکنند و به آرامی روح ما را تسکین میدهند.
منبع: https://baodanang.vn/channel/5433/202505/mui-cua-binh-an-4006282/






نظر (0)