Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

خانه با تمام کاهگل‌هایش گرم است.

بالاخره تت (سال نو قمری) از راه رسید. نمی‌دانم خانواده‌های دیگر چطور، اما در خانواده‌ی ما، همه مشتاقانه منتظرش بودند، چون معمولاً در طول این سال طولانی، تنها زمانی که می‌توانستیم گوشت با برنج سفید بخوریم، سالگرد فوت پدربزرگمان بود.

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ13/01/2026


خانه - عکس ۱.

نویسنده (سمت چپ) در حال تعامل با مردم در روستای قدیمی - عکس: ارائه شده توسط نویسنده



عید تت دومین مناسبت مهم است. من اغلب تعجب می‌کنم که چرا در خانواده ما این همه مراسم یادبود وجود دارد - حداقل برای پدربزرگمان، پدربزرگ و مادربزرگ پدری و مادری و غیره. با این حال، در طول سال، پدر همه آنها را برای یک مراسم یادبود به نام "یادبود اجداد" در پانزدهمین روز از هفتمین ماه قمری دور هم جمع می‌کند. بچه‌ها از این همه پاداش محروم هستند. علاوه بر این، ما فقط در طول مراسم یادبود و عید تت می‌توانیم بازی کنیم و هیچ کس ما را سرزنش نمی‌کند.

پدر و مادرم مراسم و آیین‌های اولیه را ساده کردند. وقتی خواهر و برادرهای بزرگترم پیشنهاد می‌دادند غذاهای مختلفی مثل سوسیس خوک سرخ‌شده، سوسیس خوک بدون چربی، رول خوک تخمیرشده، رول خوک چرخ‌کرده، رول تخم‌مرغ و غیره درست کنند، یا حتی یک مخلوط گوشت ژله‌ای شبیه به غذای خوک خورشتی، فقط با استفاده از چند تکه استخوان خوک، تکه‌های پوست یا تکه‌هایی از امعاء و احشاء و تکه‌های گوشت بپزند، پدرم جلوی آنها را می‌گرفت: «بیخیال، مسائل را خیلی پیچیده نکنید!»

به نظر می‌رسید مادرم درک بیشتری دارد: «نگران نباش، ما کیک برنجی چسبناک، توپ برنجی چسبناک، کیک برنجی چسبناک و کیک برنجی ساده داریم... حتی بدون مواد پرکننده، من راهی پیدا کرده‌ام که آنها را فوق‌العاده خوشمزه و کاملاً اشتهاآور کنم.»

همین کافی بود تا اعتراض شدید داخلی را فرو بنشاند. به دستور مادرشان، مقداری برگ شسته شده، مقداری آرد آسیاب شده، مقداری برنج آبکش شده، مقداری ماش کوبیده شده... فضایی پر جنب و جوش را در گوشه‌ای از جنگل ایجاد کردند.

فراوانی ناگهانی برنج چیز گرانبهایی بود، بنابراین همه به آن فکر کردند و ساکت شدند. صدای جیغ خوک‌ها از دوردست، آن سوی کوه، طنین‌انداز شد. پدر مدتی بیرون رفت، سپس با چند تکه مغز استخوان، چند صد گرم شکم خوک و یک تکه کوچک کمر خوک برگشت. او به مادر دستور داد: «مقداری برنج چسبناک بخارپز کن، مقداری سوپ استخوان و تارو بجوشان و کمر خوک را بجوشان. در مورد شکم خوک، آن را با نمک سرخ می‌کنم... برای نذری شب سال نو، و سپس بچه‌ها را به یک مهمانی دعوت می‌کنیم.»

خانه - عکس ۲.

نویسنده در خانه والدینش - عکس: ارائه شده توسط نویسنده



شب سال نو خبری از ترقه نبود. برای اولین بار، خبری از ترقه نبود، فقط صدای خش‌خش حشراتی بود که کاهگل‌ها را هرس می‌کردند، مثل نجاری که آخرین ضربات عجولانه‌اش را برای استفاده از خانه تمام می‌کند. کسانی که بی‌خبر بودند، این صدا را نمی‌شنیدند، چون هر شب در جنگل مثل هم است؛ علاوه بر حشرات، فقط صداهای ترسناک و پنهان مرگ به گوش می‌رسید.

برای پدرم، هزاران صدای «چوب سابی» که در سراسر سقف کاهگلی طنین‌انداز می‌شد، به این معنی بود که هر چه خورشید بر آن می‌تابید یا باران می‌بارید، هر چه بیرون خیس بود، درونش نیز به همان اندازه خیس بود؛ بنابراین، آه‌هایش اغلب بیشتر و پر از نارضایتی و درماندگی بود.

وقتی پدرم مادرم را از روستا به جنگل آورد، قولی محکم مثل چاقویی که سنگ را می‌برد، به او داد: «برو و ثروتی به هم بزن!» با این حال، نه خواهر یکی پس از دیگری به دنیا آمدند، اما برنج سفید و گوشت فقط دو بار در سال در دسترس بود. ما در تمام طول سال سیب‌زمینی شیرین، کاساوا، سیب‌زمینی هندی وحشی و سایر گیاهان وحشی می‌خوردیم.

آنها از بدو تولد خوب غذا می‌خوردند تا اینکه برای آموزش فشرده جهت آمادگی برای میدان جنگ وارد ارتش شدند. از هفت پسر، چهار نفر سرباز بودند. سلامت آنها همیشه تقریباً در سطح A4 بود، یعنی به اندازه‌ای که "قابل قبول" باشد.

پدرم یک افسر بازنشسته است و مادرم نیز یک افسر بازنشسته. انعطاف پذیری که در طول یک عمر خدمت نظامی به دست آمده، اکنون در چشمان آنها متمرکز شده و با گذشت زمان، کدر شده است. رویای پدرم برای "خانه ای با سقف کاشی کاری شده و حیاط آجری" به آرامی به هدفی نزدیک می شود... که هیچ کس دیگری هرگز به آن دست نخواهد یافت.

من و نه خواهر و برادرم در جایی بزرگ شدیم که اکنون آن را «روی هوا و آب» می‌نامیم، اما این زندگی با عشق، قلب و خون والدینمان پرورش یافت. خانه کاهگلی ما «شاهد» تمام نظریه‌های نسبیت والدینم است. حتی تصمیم آنها برای ترک سرزمین مادری‌شان نسبی بود، رویایی در برزخ، و نوعی سبک زندگی.

خانه با تمام کاهگل‌هایش گرم است - عکس ۳.

خانه نویسنده، مکانی پر از خاطرات - عکس: ارائه شده توسط نویسنده



هر بار که تت (سال نو قمری) از راه می‌رسد، سقف کاهگلی هنوز خش‌خش می‌کند و جیرجیر می‌کند. صدای حشراتی که کاهگل را می‌جوند، انگار کمتر می‌شود، انگار آنها هم تت را جشن می‌گیرند، انگار می‌دانند چطور در این جشن شرکت کنند و در آن سهیم باشند، یا حداقل همه آنقدر سرگرم خوشگذرانی هستند که متوجه آنها نمی‌شوند. خانه کاهگلی گرم‌تر به نظر می‌رسد. کیک‌های گیاهی به خاطر طعم نادر و منحصر به فردشان، طعم بهتری هم دارند.

خنده پدرم نادر و منحصر به فرد بود، زیرا فقط سالی یک بار اتفاق می‌افتاد. بعدها، در دهه‌های ۷۰، ۷۵، ۸۰، ۸۵، ۹۰ و غیره، او بیش از یک بار خندید، به خصوص در مواقعی که فرزندان و نوه‌هایش تولدش را جشن می‌گرفتند. وقتی نوه‌هایش به دیدارش می‌آمدند، دوباره شروع به خندیدن می‌کرد. در روزهای آخر عمرش، وقتی دیگر قدرت خندیدن با صدای بلند را نداشت، به چشمانش نگاه کرد. چشمان ابری‌اش به آرامی لبخند می‌زدند و با صدای باد که از میان سقف کاهگلی می‌پیچید، در می‌آمیختند...

خانه کاهگلی اکنون از صداهای جویدن موریانه ها و حشراتی که «به چوب نوک می زنند» رها شده است و اگرچه کاهگل بامبو هنوز شکننده است، شاید استحکام درونی بامبو، گرمای کاهگل، خشک شده و دیگر هیچ سودی برای آنها ندارد.

اما برای من و خواهرانم، بهار گرمی بود، چون خنده‌های پدر هنوز باقی است. و شیطنت‌های مادر که مستقیماً به شکم هر یک از ما می‌خورد، هنوز باقی است...

بابا، مامان!

از خوانندگان دعوت می‌کنیم در مسابقه‌ی نویسندگی شرکت کنند.
یک روز گرم بهاری

به عنوان یک هدیه ویژه برای سال نو قمری، روزنامه Tuoi Tre با همکاری شرکت سیمان INSEE، همچنان از خوانندگان دعوت می‌کند تا در مسابقه نویسندگی «خانه بهاری» شرکت کنند تا خانه خود - پناهگاه گرم و دنج خود، ویژگی‌های آن و خاطرات فراموش‌نشدنی‌اش - را به اشتراک بگذارند و معرفی کنند.

خانه‌ای که پدربزرگ و مادربزرگ، والدین و خودتان در آن به دنیا آمده و بزرگ شده‌اید؛ خانه‌ای که خودتان ساخته‌اید؛ خانه‌ای که اولین عید تت (سال نو قمری) خود را با خانواده کوچکتان در آن جشن گرفتید... همه را می‌توان برای معرفی به خوانندگان در سراسر کشور به مسابقه ارسال کرد.

مقاله «خانه‌ای بهاری و گرم» نباید قبلاً در هیچ مسابقه نویسندگی شرکت داده شده باشد و یا در هیچ رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر شده باشد. مسئولیت کپی‌رایت بر عهده نویسنده است، کمیته برگزارکننده حق ویرایش دارد و در صورت انتخاب مقاله برای انتشار در نشریات Tuoi Tre ، نویسنده حق امتیاز دریافت خواهد کرد .

این مسابقه از اول دسامبر ۲۰۲۵ تا ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد و همه مردم ویتنام، صرف نظر از سن یا حرفه، می‌توانند در آن شرکت کنند.

مقاله «خانه‌ای گرم در یک روز بهاری» به زبان ویتنامی باید حداکثر ۱۰۰۰ کلمه باشد. استفاده از عکس و فیلم توصیه می‌شود (عکس‌ها و فیلم‌های گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی بدون حق چاپ پذیرفته نمی‌شوند). آثار فقط از طریق ایمیل پذیرفته می‌شوند؛ برای جلوگیری از گم شدن آثار، پست پذیرفته نمی‌شود.

آثار باید به آدرس ایمیل maiamngayxuan@tuoitre.com.vn ارسال شوند.

نویسندگان باید آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، شماره حساب بانکی و شماره شناسایی شهروندی خود را ارائه دهند تا برگزارکنندگان بتوانند با آنها تماس بگیرند و حق امتیاز یا جوایز را ارسال کنند.

کارکنان و کارمندان روزنامه Tuoi Tre و اعضای خانواده آنها می‌توانند در مسابقه نویسندگی «خانه گرم در بهار» شرکت کنند، اما برای جوایز در نظر گرفته نخواهند شد. تصمیم کمیته برگزارکننده قطعی است.

سقف خانه مادربزرگ در طول فصل باد و آفتاب - عکس ۱.


مراسم اهدای جایزه پناهگاه بهاری و رونمایی از نسخه ویژه بهار جوانان

هیئت داوران، متشکل از روزنامه‌نگاران و چهره‌های فرهنگی مشهور به همراه نمایندگانی از روزنامه Tuoi Tre ، آثار ارسالی اولیه را بررسی و جوایزی را اهدا خواهند کرد.

مراسم اهدای جوایز و رونمایی از شماره ویژه Tuoi Tre Spring قرار است در پایان ژانویه 2026 در خیابان کتاب نگوین ون بین، شهر هوشی مین برگزار شود.

جایزه:

جایزه اول: ۱۰ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه دوم: ۷ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه سوم: ۵ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

۵ جایزه‌ی تقدیری: ۲ میلیون دونگ ویتنامی برای هر نفر + گواهی‌نامه، یک نسخه از مجله‌ی بهاری Tuoi Tre.

۱۰ جایزه برگزیده خوانندگان: ۱ میلیون دونگ ویتنامی برای هر کدام + گواهی، نسخه بهاری Tuoi Tre.

امتیازهای رأی‌گیری بر اساس تعامل با پست محاسبه می‌شوند، به طوری که ۱ ستاره = ۱۵ امتیاز، ۱ قلب = ۳ امتیاز و ۱ لایک = ۲ امتیاز.

برگردیم به موضوع


نگوین دوک لوی


منبع: https://tuoitre.vn/ngoi-nha-am-den-tung-cong-gianh-20260113073551686.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
عکس یادگاری از روز تمرین.

عکس یادگاری از روز تمرین.

عمو هو در قلب مردم.

عمو هو در قلب مردم.

صنایع دستی سنتی

صنایع دستی سنتی