Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

به یاد آهنگ محبوب «به ریور»

Báo Thanh niênBáo Thanh niên21/12/2023


«... رودخانه‌ی بِ، درختان کائوچو، شیر مادرِ مهربان»

درختان دوریان در فصل خود هستند و عطری معطر از خود ساطع می‌کنند.

ببین، اون جنگل بامبو قبلاً یه میدان جنگ بوده.

امروز، ما نیز در تلاشیم تا آینده خود را بسازیم...»

(گزیده ای از «من برای دیدار زادگاهت برخواهم گشت» - وو دونگ دین)

پیش از سال ۱۹۹۷، سونگ بی نام استانی در منطقه جنوب شرقی ویتنام (که اکنون شامل دو استان بین دونگ و بین فوک است) و همچنین نام یک رودخانه و یک پل بود.

Cầu Sông Bé nhìn từ cầu Phước Hòa (tác giả)

نمای پل سونگ بی از پل فوک هوا (توسط نویسنده)

رودخانه

رودخانه بِه بزرگترین و طولانی‌ترین رودخانه‌ای است که از استان‌های بین فوک و بین دونگ عبور می‌کند و سپس به منطقه تری آن و سپس رودخانه دونگ نای می‌ریزد. مخزن برق آبی تاک مو در بالادست این رودخانه ساخته شده است. این رودخانه اغلب با خاطرات کودکی بسیاری از مردم مرتبط است. من هم همینطور، با یادآوری رودخانه بِه زادگاهم:

یادم می‌آید وقتی کوچک بودم، با برادرم کنار رودخانه ماهیگیری می‌کردیم؛

آن روزهای خشک را به یاد دارم که با خواهرم برای چیدن سبزی‌های وحشی (نوعی سبزی وحشی) رفته بودم؛

روزهایی را به یاد دارم که با پدر و مادرم به دیدن اقوامی می‌رفتیم که از طریق ماهیگیری در مخزن برق آبی تاک مو امرار معاش می‌کردند.

و به یاد داشته باشید ... خیلی زیاد!

پل قهرمانانه

پل سونگ بی، که در سال‌های ۱۹۲۵-۱۹۲۶ ساخته شد ، بر روی رودخانه سونگ بی در منطقه‌ای که اکنون منطقه فو جیائو ، استان بین دونگ است، قرار دارد. این پل، پلی حیاتی برای حمل و نقل بین منطقه جنوب غربی ویتنام، شهر هوشی مین و ارتفاعات مرکزی است.

مشخص است که در طول جنگ مقاومت علیه ایالات متحده: «با حمله ارتش و مردم استان سونگ به، دشمن در منطقه فو گیائو از طریق پل عقب‌نشینی کرد تا به سمت منطقه بن کت فرار کند. در مسیر فرار، دشمن توسط سربازان و چریک‌های ما رهگیری و کشته شد. بعدازظهر 29 آوریل 1975، نیروهای دشمن برای یافتن راهی برای فرار به فوک هوا سرازیر شدند. برای جلوگیری از تعقیب، فرمانده دشمن دستور داد که مین‌ها پل سونگ به را نابود کنند. تا ظهر 30 آوریل 1975، استان سونگ به کاملاً آزاد شد» (*). پس از تخریب پل، این استان پل جدیدی در کنار آن ساخت و آن را پل فوک هوا نامید.

و عشق به سرزمین، عشق به مردم.

والدین من قبلاً در مناطق بن کت و تان اوین در استان سونگ به زندگی می‌کردند که سرزمین اجدادی پدربزرگ و مادربزرگ‌های ما نیز هست. پس از آزادی، به دلیل مشکلات اقتصادی، والدینم مجبور شدند زادگاه خود را ترک کنند تا زندگی جدیدی را در منطقه اقتصادی جدید دونگ فو (استان بین فوک) آغاز کنند. در آن زمان، آنها مجبور بودند مکانی با مزارع برنج و مزارع پیدا کنند تا غذای کافی برای خوردن داشته باشند.

والدینم جای مناسبی پیدا کردند، خانه‌ای ساختند و زمین را برای کشت آماده کردند. خانه از ستون‌های چوبی، سقف کاهگلی و دیوارهایی از خاک رس حاصل از شالیزارهای برنج مخلوط با کاه ساخته شده بود که تا زمان نرم شدن ورز داده شده و سپس لایه به لایه از پایین به بالا در امتداد یک قاب بامبو (مانند یک قاب فولادی) ساخته شده بود. پس از ساخت، در حالی که منتظر خشک شدن دیوارها بودیم، برای نگهداری، درست مانند بتن سیمانی، به طور متوسط ​​آبیاری می‌شدند. پس از اتمام، دیوارها ضد باد بودند و محافظت بسیار خوبی در برابر آفتاب و باران ایجاد می‌کردند. والدینم آنها را "دیوارهای خاکی" می‌نامیدند.

مادرم به من گفت که من در اوج قحطی قبل از اصلاحات اقتصادی به دنیا آمده‌ام. شیر مادر کافی نبود، بنابراین مجبور بودم آب برنج پخته شده را بنوشم. مادرم در دوران بارداری من، تا روزی که من به دنیا آمدم، در مزارع و زمین‌های کشاورزی کار می‌کرد و تنها پس از آن جرات استراحت و بهبودی پیدا کرد. وقتی کمی بیش از یک ماه داشتم، مرا پیش برادر بزرگترم گذاشت و به مزارع و شالیزارها برگشت. اما... ما هنوز گرسنه بودیم.

پدرم می‌گفت که از سپیده دم تا غروب بی‌وقفه کار می‌کرد و فقط می‌توانست هر سال سه روز برای سال نو قمری و چند روز برای سالگرد فوت پدربزرگ و مادربزرگش مرخصی بگیرد. با این حال... او هنوز گرسنه بود.

یادم می‌آید هر بار که به روستای پدربزرگ و مادربزرگمان در بن کت، حدود ۶۰ کیلومتری دونگ فو، جایی که خانواده‌ام زندگی می‌کردند، برمی‌گشتیم، به خاطر جاده‌های خاکی، کار سختی بود. وقتی باران می‌بارید، گل تا مچ پا می‌رسید و پر از چاله و چوله بود؛ وقتی هوا آفتابی بود، گرد و غبار بلند می‌شد و درختان کنار جاده را به رنگ قهوه‌ای مایل به قرمز در می‌آورد. با این حال، هر بار، پدر و مادرم من و خواهر و برادرهایم را می‌بردند تا بتوانیم پدربزرگ و مادربزرگ‌ها و عمه‌ها و عموهایمان را در زادگاهمان بشناسیم.

محله والدین من همچنین جایی بود که عموها و عمه‌های زیادی از مناطق پست (منطقه بین دونگ امروزی) برای امرار معاش به آنجا می‌آمدند. این محله تقریباً ۲ کیلومتر از دهکده داخلی تا بیرونی امتداد داشت و حدود دوازده خانه داشت. برخی از خانواده‌ها در خانه‌های قرضی زندگی می‌کردند زیرا توانایی ساخت خانه برای خودشان را نداشتند.

وقتی کلاس چهارم بودم، می‌خواستم یک دوچرخه بخرم تا با آن به مدرسه بروم. پدرم موافقت کرد، اما با اینکه مادرم مقداری پول برای مواقع اضطراری پس‌انداز کرده بود، مجبور شد دوباره فکر کند و تصمیم گرفت آن را نخرد. با خودم فکر کردم: «مامان حتماً من را دوست ندارد، او خیلی خسیس است، خیلی آزاردهنده است!» اما نه، «مامان آدم با ملاحظه‌ای است؛ او نگران این است که شوهر و فرزندانش غذای کافی نداشته باشند؛ او نگران است که دوچرخه‌سواری برای من که خیلی کوچک هستم خطرناک باشد.»

عمو نام، همسایه‌ای از روستای مجاور که او هم از بین دونگ آمده بود تا زندگی جدیدی را شروع کند، از ماجرا خبر داشت و مقداری پول برای مادرم آورد و گفت: «عمه‌ات مقداری پول گرفته و کمی هم اضافه کرده تا برایش یک موتورسیکلت بخرد. وقتی پول دستت آمد، آن را پس بده.» مادرم پاسخ داد: «بله! من با پدر بچه‌ها صحبت می‌کنم و به تو خبر می‌دهم.» دو روز بعد، مادرم با پس‌اندازش، بدون اینکه از عمو نام کمکی بگیرد، برای من یک موتورسیکلت خرید.

در آن روزها، وقتی خانواده‌ای در محله پنکیک برنج، کیک برنج بخارپز یا غذای خوشمزه دیگری درست می‌کردند، به عنوان نشانه‌ای از حسن نیت، مقدار زیادی از آن را برای هدیه دادن به یکدیگر تهیه می‌کردند. برای بزرگداشت اجداد و تت (سال نو قمری)، چه ساده و چه مفصل، همسایگان همچنان یکدیگر را به جمع شدن دعوت می‌کردند. اگر کسی جشن عروسی یا نامزدی داشت، تمام محله از روز قبل برای کمک به آشپزی و نظافت می‌آمدند. این همبستگی و تجلی عشق به همسایگی بود. همین امر در کار نیز صادق بود؛ در طول فصول کاشت و برداشت، همسایگان در انجام کارها از خانه‌ای به خانه دیگر به یکدیگر کمک می‌کردند.

اکنون، زندگی مرفه‌تر شده است و سرزمین سونگ بی که زمانی پر از سختی و دشواری بود، با موفقیت در توسعه خود پاداش گرفته است.

و مردم این مکان همیشه مردم و سرزمین محبوب سونگ بی را به یاد خواهند داشت و سپاسگزار آنها خواهند بود.

ای سرزمین من، از تو سپاسگزارم که مرا بزرگ کردی!

Nhớ Sông Bé thân thương- Ảnh 2.



لینک منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
مسابقه

مسابقه

یک روستای جزیره‌ای آرام.

یک روستای جزیره‌ای آرام.

مهد کودک میهن پرست

مهد کودک میهن پرست