Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

لبخندزنان، دست تکان داد.

لحظه‌ای فرا می‌رسد که ناگهان نام افرادی که فکر می‌کردید برای همیشه در خاطراتتان دفن شده‌اند، از ذهنتان می‌گذرد: باخ هونگ وو، لا ویت تونگ، تران ون کوانگ... نام دوستان قدیمی. آشنایان قدیمی. شاید زمانی خاطرات فراموش‌نشدنی‌ای را با شما به اشتراک گذاشته‌اند. اما حالا دیگر با شما نیستند. آنها مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفته‌اند، یا سفرشان را مدت‌ها پیش، شاید حتی خیلی وقت پیش، به پایان رسانده‌اند. آیا فکر می‌کنید وقتی نام آنها ناگهان در ذهنتان ظاهر می‌شود، دقیقاً در همان لحظه‌ای است که از دنیا رفته‌اند، در جایی فرو رفته‌اند، به دلیل پیری، بیماری یا تصادف؟

Báo Bà Rịa - Vũng TàuBáo Bà Rịa - Vũng Tàu23/05/2025

امروز صبح، دروازه‌ی رو به خیابان را باز کردم. همسایه‌ی معمولاً ساکتم مرا دید، لبخند زد و دست تکان داد. من هم لبخند زدم و دست تکان دادم. ناگهان شادی کوچکی، احساسی از حسن نیت، در قلبم شکوفا شد.

***

ده سال پیش، سوار یک موتورسیکلت قراضه و قدیمی، یک SYM Power، شدم. قدیمی، کوچک و ارزان بود، با این حال سال به سال جیرجیر می‌کرد و ناله می‌کرد. گهگاه خراب می‌شد و من آن را به مکانیک خیابان باکو، جایی که نمایندگی شرکت واقع شده بود، می‌بردم.

به ندرت می‌توان مکانیکی به خوش‌برخوردی این یکی پیدا کرد. مهربان، قدبلند، بشاش و متعهد به کارش. او لاستیک ماشین را تعمیر کرد، روغن را عوض کرد و حتی شمع را تعمیر کرد، زنجیر را تنظیم کرد و وقتی باتری ضعیف شد به من هشدار داد. گفتم: «اگر باتری ضعیف شد، آن را با یک باتری جدید عوض کن.» او با مهربانی لبخند زد و گفت: «عجله نکن، این باتری اولین باری است که استفاده می‌شود. وقتی تمام شد، فقط آن را شارژ کن؛ هنوز در وضعیت عالی است.»

رفتن به تعمیرگاه فرصتی برای استراحت من بود. روی یک صندلی پلاستیکی صاف و روغنی می‌نشستم، کلاه کاسکتم را برمی‌داشتم، دکمه‌های پیراهنم را باز می‌کردم و از نسیم خنک دریا از ساحل بای تروک لذت می‌بردم و به مردمی که در خیابان می‌رفتند نگاه می‌کردم. مکانیک را تماشا می‌کردم که چطور با چابکی این را باز و آن را سفت می‌کرد... بهترین قسمت ماجرا این بود که چطور تمام پیچ‌ها را، بزرگ و کوچک، بلند و کوتاه، پر از یک سینی فلزی، باز می‌کرد و سپس آنها را کاملاً سر جایشان می‌گذاشت، بدون اینکه حتی یک پیچ کم یا اضافه داشته باشد. وقتی کار تمام می‌شد، من پول را می‌دادم و او با خجالت هر دو دستش را برای گرفتن آن دراز می‌کرد و با تشکر فراوان از من می‌گفت، انگار که پول هدیه است نه مزد.

داستان آن تعمیرکار را برای چند نفر از دوستانم تعریف کردم. هنوز اسمش را نمی‌دانم. فرصت نکردم از او بپرسم.

***

دقیقاً نمی‌دانم SYM چه زمانی نمایندگی خود را در وونگ تائو تعطیل کرد. یک بار، وقتی موتورم را برای تعمیر به باکو بردم، گیج شدم و از اطراف پرسیدم که مکانیک به کجا نقل مکان کرده است. یکی گفت که ظاهراً مغازه خودش را در خیابان فام هونگ تای باز کرده است.

هر بار که از خیابان فام هونگ تای عبور می‌کردم، خیلی آهسته رانندگی می‌کردم و با دقت به دو طرف جاده نگاه می‌کردم، اما هیچ اثری از آن مکانیک آشنا نمی‌دیدم.

این پاور بیش از یک دهه بود که کار می‌کرد و بالاخره زمان آن رسیده بود که آن را با یک پاور جدید جایگزین کنیم.

برای تعمیر دوچرخه‌ام به جای دیگری رفتم. هر از گاهی آن را برای «سرویس و نگهداری»، تعویض روغن و سفت کردن چند پیچ ​​می‌برم. مکانیک نسبتاً جوان بود و به نظر کاملاً ماهر می‌آمد.

پرسیدم: «آقا، چند وقت است که مغازه‌تان اینجا است؟»

بله. بیشتر از دو سال گذشته، عمو.

- آیا شما اینجا به طور دائم زندگی می کنید یا باید اجاره کنید؟

نه، نیستم. من اینجا را اجاره کرده‌ام. خانه من در خیابان فام هونگ تای است.

با شنیدن اسم خیابان، فوراً پرسیدم:

- اوه، می‌دونی اون مکانیکی که اون هم تو خیابون فام هونگ تای زندگی می‌کنه، قبلاً تو شرکت SYM تو باکو کار می‌کرد؟

- آیا او مهربان و قدبلند است؟

درست است.

- خدای من! اون معلم من بود. رفته عمو. همه این کارها رو به من سپرده.

وقتی سینی چرب و پر از حلزون را دیدم، جا خوردم. در واقع همان سینی بود که کارگر باکو از آن استفاده می‌کرد.

بعد از لحظه‌ای سکوتِ توأم با حیرت، دوباره پرسید:

- چرا هر وقت با ماشین از اونجا رد میشم، دنبال مغازه اش می گردم اما پیداش نمی کنم؟

کارگر جوان لبخندی زد:

- چطور تونستید اینو ببینید، آقا؟ اون پول اجاره مغازه رو نداره، برای همین مغازه‌اش رو درست توی خونه‌ش، ته یه کوچه، باز کرده.

***

لبخندی زد و دست تکان داد.

با همسایه‌تان. با مکانیکی که معمولاً ماشینتان را تعمیر می‌کند. با مسئول پذیرش هر زمان که بدون تعیین وقت قبلی برای بازگشت، هتل را ترک می‌کنید. و شاید، با هر رهگذری، وقتی نگاهتان به هم می‌افتد...

این که آسان است، درست است؟

سپس آن را انجام دهید.

تران دوک تین

منبع: https://baobariavungtau.com.vn/van-hoa-nghe-thuat/202505/nhoen-cuoi-gio-tay-chao-1043359/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
کنسرت ملی - ۸۰ سال استقلال

کنسرت ملی - ۸۰ سال استقلال

وقتی مأموران ارتباطات اجتماعی به روستاها می‌آیند.

وقتی مأموران ارتباطات اجتماعی به روستاها می‌آیند.

قطار بهاری

قطار بهاری