Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

فصل‌های مهتابیِ خاموش

مادر قهرمان ویتنامی، نگو تی نونگ، امسال ۹۵ ساله می‌شود. بینایی او به طور قابل توجهی ضعیف شده است و برای راه رفتن به عصا نیاز دارد. خانه ساده او در کمون فو تونگ در ماه‌های تابستان با حضور بچه‌ها پر جنب و جوش می‌شود. وقتی رسیدیم، مادر نونگ در سکوت روی ایوان نشسته بود، انگار به چیزی در گذشته‌های دور فکر می‌کرد.

Báo Thái NguyênBáo Thái Nguyên27/07/2025


چرخه‌های قمری زیادی گذشته است، اما مادر نگو تی نونگ هنوز هر روز به تصویر پسرش خیره می‌شود و نام او را زمزمه می‌کند.

چرخه‌های قمری زیادی گذشته است، با این حال، خانم نگو تی نونگ هنوز هم هر روز به تصویر پسرش نگاه می‌کند و نام او را زمزمه می‌کند.

مادر نهونگ اصالتاً اهل استان هونگ ین بود. او هفت فرزند، چهار پسر و سه دختر داشت. در اوایل دهه ۱۹۶۰، به دنبال فراخوان حزب، او و همسرش برای توسعه یک منطقه اقتصادی جدید به کمون فو تونگ نقل مکان کردند.

وقتی جنگ مقاومت علیه آمریکا برای آزادی ملی در شدیدترین حالت خود بود و بچه‌ها بزرگ شده بودند، سه پسر من یکی پس از دیگری در ارتش ثبت نام کردند.

با یادآوری آن روزهای گذشته، پس از سکوتی طولانی، صدای خانم نونگ دور شد: «هر سه پسرم به ارتش پیوستند، همه خیلی جوان بودند. آن زمان، ما خیلی فقیر بودیم؛ وقتی آنها به خدمت سربازی رفتند، چیزی جز یونیفرم نداشتند. هر کدام از آنها هنگام رفتن دست تکان می‌دادند و لبخند می‌زدند، با اینکه بارها به آنها گفته بودم مراقب باشند و پیروز به خانه برگردند. اما فقط یکی از آنها یادش مانده بود...»

آقای تران ون لان، کوچکترین پسر خانم نونگ، در کنار او نشسته بود و ادامه داد: «عموی بزرگم، تران ون دونگ، در سال ۱۹۷۰، زمانی که تنها ۱۹ سال داشت، به دنیا آمد. یادم می‌آید که عمو دونگ دو بار برای ملاقات به خانه آمد و حتی نامه نوشت. مادرم بی‌سواد بود، اما هر بار که نامه‌ای دریافت می‌کرد، بسیار خوشحال می‌شد و می‌گفت که این به معنای سالم بودن اوست. اما بعدازظهر یکی از روزهای آوریل ۱۹۷۴، خانواده‌ام خبر مرگ عمو دونگ در میدان نبرد در جنوب را دریافت کردند. همه ما به گریه افتادیم، فقط مادرم ساکت ماند.»

در سال ۱۹۷۹، پنج سال پس از وداع با پسر بزرگش، خانم نهونگ غم و اندوه خود را فرو خورد تا پسر سومش، تران ون نهونگ، را که برای پیوستن به ارتش عازم شده بود، ببیند. اما تنها یک سال بعد، در سال ۱۹۸۰، او بار دیگر اعلامیه مرگش را در دست داشت.

آقای نونگ جان خود را در حین انجام وظیفه بین‌المللی در کامبوج فدا کرد. اگرچه او نمی‌توانست کلمات روی کاغذ را بخواند، اما قلبش انگار از تپیدن ایستاده بود. آقای لان بغضش ترکید: «آن بار، مادرم تمام شب کنار آتش نشست. گریه نکرد؛ انگار اشک‌هایش دوباره به قلبش جاری شده بود.»

این وعده غذایی که توسط جوانان محلی ترتیب داده شده بود، مایه دلگرمی مادر قهرمان ویتنامی، نگو تی نونگ، بود.

این وعده غذایی که توسط جوانان محلی ترتیب داده شده بود، مایه دلگرمی مادر قهرمان ویتنامی، نگو تی نونگ، بود.

خانم نونگ پس از دو بار خداحافظی با پسرانش و دریافت اطلاعیه فوت، برای بزرگ کردن فرزندان باقیمانده‌اش تا بزرگسالی تلاش می‌کرد. او غم و اندوه خود را در اعماق قلبش پنهان می‌کرد و به ندرت از دو پسر فوت شده‌اش یاد می‌کرد. برای او، آنها صرفاً در جایی دور بودند و نمی‌توانستند برای شام برگردند.

از زمانی که مادر اعلامیه فوت دو پسرش را دریافت کرده، شب‌های مهتابی ناتمام بی‌شماری را تحمل کرده است. در شب‌های تنهایی، که تنها صدای افتادن برگ‌ها و وزش باد از میان لبه بام‌ها به گوش می‌رسد، او به آرامی فریاد می‌زند: «دونگ اِی... نهونگ اِی...»

حالا، در سن بالا، مادرم چیز زیادی به خاطر نمی‌آورد، اما هر وقت کسی اسم فرزندانش را می‌آورد، چشمانش برق می‌زند، انگار سیل خاطرات تازه برگشته باشد. می‌گوید: «دیگر نمی‌توانند برگردند... خیلی دلم برایشان تنگ شده... اما از هیچ چیز ناراحت نیستم، فقط امیدوارم در آرامشی دور از ما آرام گرفته باشند.»

هر سال، در ۲۷ جولای یا تعطیلات مهم دیگر، مقامات محلی، سازمان‌ها و همسایه‌ها همگی به دیدن مادرم می‌آیند. گاهی اوقات این دیدار با یک بسته کیک، یک جعبه شیر، یک وعده غذایی خانوادگی یا یک دست دادن گرم همراه است. برای مادرم، این بزرگترین گرما و آرامش پس از سال‌ها تحمل درد در سکوت است.


منبع: https://baothainguyen.vn/xa-hoi/202507/nhung-mua-trang-lang-le-e24275c/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
زود برو بازار.

زود برو بازار.

دانشجویان ویتنامی

دانشجویان ویتنامی

هانگ رای

هانگ رای