Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

دوستان کوچک

Báo Tài nguyên Môi trườngBáo Tài nguyên Môi trường13/06/2023


بوته‌های نیلوفر پیچ بالاخره پس از آنکه در باران اواخر بعد از ظهر دیروز خوابیده بودند، برای استقبال از خورشید از خواب بیدار شده‌اند. صدای خش‌خش برگ‌ها و برخورد قطرات باران روی شاخه‌ها دیگر شنیده نمی‌شود. از آنجایی که درختان حیاط مدرسه هرس شده‌اند، پرندگان نیز رفته‌اند. نبود صدای آشنای جیک‌جیک آنها، حیاط مدرسه را که زمانی پر سر و صدا و شلوغ بود، ساکت کرده است، زیرا دانش‌آموزان با جدیت به درس‌های خود می‌پردازند. در این سکوت، صدای بال زدن یک جفت کبوتر به وضوح شنیده می‌شود. آنها در بالا به دنبال جایی برای فرود می‌گردند. کبوتر ماده متفکر به نظر می‌رسید و با نگاهی پرسشگر به درخواست کبوتر نر برای فرود با رشته‌ای از مهره‌ها به دور گردنش پاسخ داد. پس از لحظه‌ای تأمل، دو کبوتر قبل از فرود آمدن روی شاخه نخل زینتی باقی مانده در کنار ردیف کلاس‌هایی که تا طبقه دوم امتداد داشتند، حرکت کردند. به نظر می‌رسد این جفت این مکان را انتخاب کرده‌اند زیرا اینجا جایی است که خانواده آنها نسل‌هاست لانه کرده‌اند.

لام-تو.jpg

این جفت پرنده به جای لانه‌سازی در فضای باز وسیع آسمان و درختان کهنسال، سازه‌ای برگ‌مانند در نزدیکی راهروی مدرسه را برای ساختن لانه خود انتخاب کردند. آنها انسان‌ها را به عنوان دوستان جدید خود انتخاب کردند، اگرچه می‌دانستند که این سخت‌ترین تصمیم زندگی‌شان است - تصمیمی که به مرگ و زندگی مربوط می‌شود. آنها ممکن است در یک لحظه در دام گرفتار شوند یا خانه تازه ساخته شده‌شان نابود شود. حتی ممکن است فرزندانشان در بدو تولد توسط همسایگان جدیدشان ربوده شوند. شاید ورود دانش‌آموزان باعث شده بود که پرنده نر مردد شود و بین کلاس درس و فضای آفتابی بیرون به این سو و آن سو نگاه کند. به نظر می‌رسید که آنها نمی‌توانند بدون دوستان جدید خود زندگی کنند، بنابراین می‌خواستند با انسان‌ها دوست شوند و امیدوار بودند که فرزندانشان با محیط جدید سازگار شوند.

316680278_5601567336630234_4751604959810211981_n.jpg

بالاخره تصمیمشان را گرفتند. جفت کوشا به این سو و آن سو پرواز می‌کردند و علف‌های خشک را حمل می‌کردند تا لانه‌ای کوچک و ساده بر روی شاخه‌های نخل ببافند. وقتی پرنده ماده درد زایمان گرفت، در لانه دراز کشید و با احتیاط سرش را پایین انداخت. جفتش بالای شاخه نخل ایستاده بود و با نگرانی به اطراف نگاه می‌کرد. راهروی مدرسه که زمانی ساکت بود، در زنگ تفریح ​​شلوغ شد. دختر کوچکی که دو بال آئو دای سفیدش را به هم بسته بود، به جفت پرنده اشاره کرد و فریاد زد. دانش‌آموزان دور هم جمع شدند و به جفت پرنده خیره شدند. چشمان شفاف و دوستانه دوستان جدید، پرنده ماده را تا حدودی آرام کرد. دانش‌آموزان نیز گویی از ترساندن پرندگان می‌ترسیدند و به حریم خصوصی آنها احترام می‌گذاشتند، ساکت ماندند. وقتی پرندگان پرواز کردند و رفتند، دو تخم گرم به طور مرتب در لانه موقت قرار گرفتند.

روز به روز، پرنده ماده دراز می‌کشید و جوجه‌هایش را در شکم داشت. او با پشتکار وظیفه مادری خود را انجام می‌داد، بی‌توجه به تماشاگران و دانش‌آموزانی که از آنجا عبور می‌کردند. چه زیر آفتاب سوزان و چه در هنگام باران‌های سیل‌آسا، پرنده ماده با صبر و حوصله بال‌هایش را باز می‌کرد تا دو موجود کوچک تازه از تخم درآمده را پناه دهد. با تماشای این جفت پرنده که به نوبت سرما و باران را تحمل می‌کردند تا از فرزندانشان محافظت کنند، متوجه می‌شویم که عشق مادری و پدری در هر گونه حیوانی به یک اندازه مقدس است. با دیدن این صحنه، یک دانش‌آموز دختر دلش به رحم آمد و به فکر افتاد که چتری برای محافظت از آنها بردارد، اما از ترس اینکه آنها وحشت کنند و آنجا را ترک کنند، مردد ماند.

316820343_5601567333296901_5089729986632427199_n.jpg

ظاهراً این دو کبوتر که امنیت خود را ثابت کرده بودند، هنگام پرواز برای یافتن غذا، فرزندان کوچک خود را به دوستان جدیدشان «سپردند». بعد از مدرسه، دانش‌آموزان دختر برای مراقبت از آنها بیرون می‌دویدند. در دوردست، چندین کبوتر تلخ روی بیشه بامبو در انتهای ساختمان مدرسه نشسته بودند، پرهای قهوه‌ای-طلایی‌شان در اهتزاز بود و دم‌هایشان به سمت لانه کوچکشان که روی برگ نخل قرار داشت، کشیده شده بود. اگر خجالتی بودن آنها نسبت به دانش‌آموزان نبود، چه کسی می‌داند کبوترها چه کار می‌کردند.

خانواده پرندگان دیگر محدود نیستند. آنها با فراغت خاطر روی برگ‌های نخل قدم می‌زنند، سر تکان می‌دهند و با خوشحالی بازی می‌کنند در حالی که دانش‌آموزان با چشمانی دوستانه به آنها خیره شده‌اند. هماهنگی بین انسان‌ها و طبیعت، فضایی آرام در مقابل راهروی مدرسه ایجاد می‌کند. حضور خانواده پرندگان باعث می‌شود این روح‌های جوان طبیعت را بیشتر دوست داشته باشند و از تلاش‌های والدین خود قدردانی کنند. حتی بدون همسایگان لانه‌سازشان در حیاط مدرسه، این دوستان جدید واقعاً یک پشتیبان قابل اعتماد هستند و به خانواده پرندگان کمک می‌کنند تا از خطرات زیادی که در دنیای بقا در کمین است، اجتناب کنند. شاید آنها فکر می‌کنند: دنیای انسان‌ها فقط پر از شکارچیان پرندگان، کسانی که همیشه تفنگ‌های بادی را برای شلیک به پرندگان بیچاره تکان می‌دهند، نیست، بلکه بسیاری از افراد دوست‌داشتنی دیگر مانند این دانش‌آموزان نیز وجود دارند. دانش‌آموزان زندگی همزیستی و هماهنگی را انتخاب می‌کنند زیرا این دنیا، دنیای همه موجودات زنده است.

اگر روزی پرندگان از بین بروند، اگر دیگر نتوانیم صدای غان و غون آنها را بشنویم، این مکان چقدر کسل کننده و متروک خواهد شد. دختران مدرسه‌ای رویایی، روز به روز بزرگ شدن جوجه پرندگان را تماشا می‌کردند و روزی را تصور می‌کردند که خانواده پرندگان لانه را ترک کرده و پرواز می‌کنند. بچه‌ها به نرده تکیه داده بودند، چانه‌هایشان را روی دستانشان گذاشته بودند و چشمانشان نور خورشید را که روی برگ‌های نخل می‌درخشید، دنبال می‌کرد و به روزی فکر می‌کردند که دوستان کوچک خود را پشت سر می‌گذارند. رگه‌هایی از غم در وجودشان موج می‌زد.

سپس روز فرا رسید و دوستان کوچک شروع به تمرین پریدن از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر کردند. اولین قدم‌های محتاطانه و پرجنب‌وجوش آنها باعث می‌شد برگ‌ها در آفتاب صبح زود به آرامی تکان بخورند. بین زمانی که شروع به پریدن کردند و لانه خود را ترک کردند، پرهایشان به سرعت بالغ شد و به آنها قدرت کافی داد تا خانه‌ی محبوب خود را در درخت نخل فوفل ترک کنند و با دوستان مدرسه‌شان خداحافظی کنند.

روزی، با راهنمایی والدینشان، این دو کبوتر کوچک آماده شدند تا اولین قدم‌های خود را به فضای باز پیش رو بردارند. با دیدن پرندگان کوچک که با تردید قدم‌های آزمایشی روی برگ‌های نخل برمی‌داشتند و جرات پرواز دور نداشتند، همکلاسی‌هایشان برای تشویق آنها دست زدند. چه پرندگان متوجه می‌شدند چه نمی‌شدند، با شنیدن فریادهای "ادامه بده! ادامه بده!"، پرنده بزرگتر به نوک برگ نزدیک‌تر شد و با انتخاب لحظه‌ای که برگ به آرامی تکان می‌خورد تا شتاب بگیرد، بال‌هایش را به هم زد و به سمت درخت ماهون کوتاه قد نزدیک پرواز کرد. پرنده کوچکتر نیز از او پیروی کرد و این باعث تشویق و شادی همسایگانشان شد. دوستان دوست‌داشتنی آنجا ایستاده بودند و با حسرت با خانواده کبوتر خداحافظی می‌کردند و در سکوت فکر می‌کردند: "وقتی بزرگ شدید، برای ساختن لانه به اینجا برگردید. والدینتان ماموریت خود را به پایان رسانده‌اند. برای زنده ماندن در این دنیای زیبا تلاش کنید." چشمانشان به سمت پایه درخت ماهون، جایی که خانواده در آن استراحت می‌کردند، چرخید و برای پرواز بعدی خود آماده می‌شدند. خیلی زود، شما دانش‌آموزان نیز لانه‌هایتان را ترک خواهید کرد و مانند آن پرندگان، خودتان پرواز خواهید کرد.

بیرون، خورشید حیاط مدرسه را غرق در نور کرده بود.



منبع

برچسب: ممنوعیت

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ما برادران

ما برادران

نمایشگاه عکس و فیلم

نمایشگاه عکس و فیلم

صلح آمیز

صلح آمیز